۴ پاسخ

فعلا بیخیال ولی تک فرزندی اصلا خوب نیس

بچت کوچیکه میتونی فعلا اصلا بهش فک نکنی

الان خیلی زوده اصلا بهش فکر نکن بزار بزرگ بشه بعد انشاالله

کوچولوت همسن دخملیمه
ساعت چند بدنیا اومده؟🥹

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۱ سالگی
من ب این مادرشوهر چی بگم ک انقد رو بچه من غیب میذاره( رو وزنش البته) چپ میره راس میاد میگه این بچه چرا لاغره با این ک از بدو تولد تا الان خداروشکر روی نمودار بوده قدشم ک کمی بالای نموداره من خودم راضیم از وزنش اصلا لاغر دیده نمیشه ولی نمیدونم این زن انتظار داره بند بند بشه دستو پای بچه تا بهش بگه چاق اینم بگم ک خودم اصلا بچه درون حد تپل واقعا دوس ندارم ولی واقعا با خرفاش خس ناکافی بودن بهم میده همش میگم لابد من بهش خوب نمیرسم یا میگم لابد از نظر من خوبه از نگاه بقیه ضعیفه و فلان....یا مثلا بچه من خیلی پرترکه مثلا زود چهاردستو پا رف یا زود راه رفتنو شروع کرد از هشت ماهگی تاتی میره میگه اگه تپل بود تا یه سالگیم نمیرف چون لاغره زود راه افتاده با این ک بچه دوستم همزمان با پسرم دنیا اومدن تو ی روز اونم اتفاقا تپل نیس و تازه راه میره اصلا منظورم مقایسه ی بچه ها نیستا و این ک هی میگه اگه یکم بشینه زیاد بالاپایین نپره وزن میگیره یجا نمیشینه ک اخه یکی نیس بگه بچه باید بازی کنه دیگه بچه ای ک یجا بشینه مگه بچسسسس ... 😑 انقد این حرفارو ک میزنه واقعا کلافه میشم از دستش
مامان قَندَک✨️ مامان قَندَک✨️ ۱۷ ماهگی
مامان راهنمایی کنید نظر بدین چون موندم تو دوراهی
اقا چند روز پیش خواهر شوهرم اومد خونمون هر میاد (چون با پدر شوهرم اینا یجا زندگی میکنم)ولی این حرف چند روز پیشه
بعد هی گیر داده بود ب پسرم اذیتش میکردم بچمم هی گریه مصلا میگفت اونه بابات اومد پسر میزر گزیه چون پسرم بیش از حد ممکن ب همسرم وابسته اس خب منم بچه ک گریه میکرد منم ناراحت میشدم اینا ولی چیزی نگفتم یباز دوبار سه بار اخر سر نتونستم تحمل کنم گفتم چرا اینکارو میکنی گفت خوشم میاد گفتم چرا اخه بچه دارع اذیت میشه گفت ک شوخی کردم گفتم ک این شوخی نیس اخه گفت اصلا شوخی هم نمیکنم گفتم آره شوخی نکن شوخم نمیاد
اذیت شدن بچم اذیت شدن منه دارم ناراحت میشم🥲🥲
بعد دیروز اومد خونمون واسه من قیافه گرفتع حتی نگاهم‌نمیکنه باهم حرف نمیزنه منم دیگ چیزی نگفتم تلاشی برای صحبت اینا نکردم ولش بزاز عقده هاشو اینجوری خالی کنه بدرک اصلا برام معم نیس هرکاری کنه خاکشو تو سر خودش میریزه


بعد الان مادرشوهرم ک خونه خواهر شوهرم بود سر نهار زنگ زده که اش پختم بیاین
حتی خواهر شوهرم زحمت نداده ک بگه
ب شوهرم میگم نریم میگ دعوت کردن زشته منم موندم تو دوراهی اخخهه برم یا نه
اصلا دلم نمیخاد برم اخه
وقتی اون اومد حتی نگاهم نکردم من چرا برم خودمو سبک‌گنم
الان موندم ک چی ب شوهرم بگم ک نریم

بعد اینکه چند روز پیش تاپیکی ک گذاشتم همه پریدن بهم ک چرا مرگ خانواده شوهرت میخای اخه اونا ادم نیستن همشون عقده ای فتنه ان ینی یه کارایی میکنن ک ادم دلش مرگشون میخاد اخه خیلی دلمو شکستن جتی چند باری از دستشون حمله پنیک بعم دست داده

پوشک پوشک بچه مای‌بیبی مولفیکس شیر خشک خواب بیخوابی نان ببلاک کامفورت مولتی‌ویتامین سزارین فرزند پروری