گفت فردا صبح حتما برو سنو رو نشونش بده من فرداش رفتم نامه رو نشون دکتر دادم گفت آمپول ریه زدی گفتم نه گفت امشب بستری میشی ی دز امشب میزنی ی دز فردا صبح چهارشنبه هم عمل میشی(خیلی یهویی بود 😂🤦‍♀️تااون لحظه استرس نداشتم ولی همینو ک شنیدم ترس کل وجودمو گرفت)فقط رفتم خونه ی دوش گرفتم وسیله هارو جمع کردم ورفتم
دوم شهریور ساعت۹بستری شدم ساعت۱۱ی دز امپول ریه زدم
سوم شهریور ساعت۱۱ دز دوم روزدم
قراربود چهارم بچه به دنیا بیاد ولی گفتن اگه اتاق عمل فعال بشه تاساعت۹ عملت میکنن اگه فعال نشد تا۱۲میتونی بخوری از۱۲ ب بعدچیزی نخور ک فردا عمل بشی ازساعت۳ظهرگفتن هیچی نخور منم اینقدر گرسنشم شده بود بچه سرشو فشار میداد پایین آخراش خیلی اذیت شدم
دیگه خداروشکر اتاق عمل بخاطر ی عمل اورژانسی فعال شد گفتن آماده شو بری اتاق عمل🥲فقط قسمت سوندوک کردن یکم درد داشت دیگه عمل شدم بعدازچندساعت حس پاهام برگشت خیلی شب اول اذیت شدم ی مسکن زدن و گفتن ۴ساعت ۲تاشیاف مسکنه جواب داد ولی دوباره درد ها اومدن گفتم بیایین ی مسکن دیگه بزنین گفتن نمیشه هر۸ساعت فقط میشه زد گفت ۸ساعت نشده خلاصه خیلی بعدش درد داشتم

۲ پاسخ

چرا زود عملت کردن؟

وای من به زور تکون میخورم جای رخما خیلی درد میگیره

سوال های مرتبط

مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 ۷ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان مموش مامان مموش ۵ ماهگی
خب منم تجربه سزارینم رو براتون میزارم

اول بگم ک من خیلی آستانه تحمل دردم پایینه 👀
دکترم ۳۶ هفته بهم نامه بستری داد، من شب قبلش رفتم بیمارستان بخش جراحی زنان بهم ی لباس دادن لباسام عوض کردم و بعد اومدن انژوکت وصل کنن ، من خیلی بد رگم واسه همین خیلی اذیت شدم ، برا اتاق عمل هم انژوکت درشت میزنن سوزنش ضخیم مث سرم و اینا نیس خلاصه کدبعد کلی گریه و جیغ اینارو ب دستم زدن و اتاق تحویلم دادن ، من بیمارستان دولتی بودم ولی خودم اتاق خصوصی گرفتم ،همه بیمارستان دولتیا ندارن اتاق خصوصی
اون شب من فقط ی تیکه جوجه خوردم بعدش خیلی گشتم شد تا صبح عمل ، صبح اومدن سرم وصل کردن و گفتن آماده شو بریم اتاق عمل ، منم گفتم شوهرم نیومده هنوز ک، اونا گفتن خانوم عجله کن من ی استرسی گرفته بودم ک دندونام بهم میخورد اتقدر پاهام می‌لرزید نمیتونستم رو پام وایسم ، خلاصه ک رفتیم قسمت اتاق عمل و لباس عوض کردم خواستم برم تو اتاق ک‌از استرسم باز دسشوییم گرفت رفتم دسشویی و اومدم تو اتاق عمل گفتن شلوارتُ در بیار رو تخت بشین ، بعد دکتر بیهوشی اومد ، راستی اینم اضافه کنم قبلش پنی‌سیلین زده بودن تو سرم ک من حساسیت داشتم و تنگی نفس و
ب سرفه افتاده بودم ، دکتر بیهوشی منو بی حس کرد اصلااااا درد نداشت اصن نفهمیدم ، بعد پاهام داغ شد سنگین شد بم‌گفتن پاتُ تکون بده دیگه نمیتونستم بعد پرده کشیدن و شروع کردن راستی من خودم ب دکترم گفته بودم سوند رو تو بی حسی برام بزنن واسه همین هیچی نفهمیدم ، در واقع حس میکنی دستی بهت میخوره ولی درد رو حس نمیکنی ،
مامان سبحان مامان سبحان ۱۴ ماهگی
تجربه سزارینم
من بخاطر جفت پایین (پرویا) مجبور به سزارین اجباری بودم
شب قبل رفتم برای کارای بستری نوار قلب و... گرفتن و ازمایش خون و ادرار
بعدش رفتم خونه فردا صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان
دیگه آنژوکت وصل کردن و لباس و دوباره نوار قلب و این داستانا
بعدش رفتم تو قسمت اتاق عمل استرس نداشتم مسئولی ک امپول بی حسی زد خیلی مهربون بود اصلا درد حس نکردم درد سوزن رو و سریع پاهام گرم شد گفتن دراز بکش دراز کشیدم و اون پارچه رو وصل کردن ک نبینم اما سقف اتاق عمل حالت شیشه ایی بود انعکاس شکم اینام رو میدیدم وای بد بود این چیز ک دیدم اما سریع چشام بستم
خلاصه شروع کردن عمل منم دل و روده ام دیدم رحمم مشخص بود اما دیگه چشم بستم
مدام هم بهم امپول اینا تزریق میکردن
بچه بیرون اومد صدای گریه ش شنیدم خیالم راحت شد فقط دعا میکردم و ایت الکرسی میخوندم خلاصه بچه هم ندادن ببینم بخاطر شرایط ترسیده بودن شرایط فعلی منظورمه
بعدش همش احساس کشیدگی میکردم حس میکردم دارم شکمم رو میکشن
و اینکه یهو ی فشاری به قفسع سینه م اومد و سینه هام بشدت درد گرفت گفتم وای الانه ک ترکید آه و ناله کردم همش درد دارم دیگ ی امپول زدن یهو انگار خاب رفتم
دیگه عمل تموم شد رفتم ریکاوری حس بدش این بود ک انگار پا نداری ب پرستار گفتم بیچاره به اونایی ک پا ندارن
دبگه از ریکاوری هم اومدم بخش همش هم بهم امپول و سرم میزدن
شب هم سوند رو برداشتن من صبح زود عمل شدم
مامان فندوقای مامان مامان فندوقای مامان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان دوقلوها ‌...

سلام من یکشنبه دکتر طبق روال همیشگی میگفت بیا هر هفته باید میرفتم این‌باره رفتم اصلا درد و چیزیم نداشتم فقط دکتر ازم پرسید درد داری گفتم بعض وقتا شکمم سفت میشه گفت خوب فردا هفت صبح اینجا باش ختم بارداری داد بهم نامه بستریم داد از این ور خیلی شوک شدم چون توقع نداشتم انقد زود بگه بیا ۳۵ هفته ۵ روز بودم بعد گفت برو یه آن اس تی بده و برو خونه منم رفتم آن اس تی دادم دیدن همش درد زایمان نشون میده معاینه شدم دیدن سه سانتم بازم خلاصه هرچی من گفتم میرم فردا میام قبول نکردن گفتن اصلا از بیمارستان نمیزاریم بیرون بری بزور نگهم داشتن و اورژانسی فرستادنم اتاق عمل خلاصه تو اتاق عملم هرچی گفتم بیهوشم کنید گفتن نه عمل طول میکشه برا اینکه دوتان دارو میرسه به بچه ها کمر بیحس شدم ولی از آول بخاطر اینکه همچی یهویی شد استرس و ترس داشتم و برای همین وسط عمل بعد اینکه یکی از بچه ها دنیا اومد حالم بد شد نفس تنگی و حالت تهوع گرفتم بیهوشم کردن دیگه نفهمیدم چیشد تا اوردنم بخش بعدشم که دردای شدی داشتم با پمپ دردم اروم نشدم تا فرداش که دیگه دردم کم شد و الانم هنوز بستریم ولی بچه ها دستگاه نرفتن و از اول آوردن پیشم خداروشکر
مامان نیکان کوچولو مامان نیکان کوچولو ۴ ماهگی
روز۲۵ ام بود تاریخی که دکتر برام زده بود برای عمل سزارین اون روز ساعت شش صبح رفتم بیمارستان پیوند تشکیل پرونده دادم بعدش رفتم لباس اتاق عمل بهم دادن پوشیدم موقع سوند وصل کردن یکم میترسیدم درد نداشت بعدش فقط خیلی حس بدی داشت یه چیزی ازت آویزون باشه همش حس دستشویی کردن داشتی
من سزارین اجباری بودم چون ده روز قبلش که سونو دادم بچم بریچ بود بخاطر همین دکتر گفت دستمزد ازت نمیگیرم
ولی روز بیمارستان گفتن باید سی تی اسکن کنی ببینم بچه بریچه یا سفالیک وقتی انجام دادم گفتن سر بچه اومده پایین یعنی سفالیک شده گفتن دیگه برو عملت نمی‌کنیم منم اون روزای آخر از درد نمی‌تونستم حتی شبا بخوابم گفتم مشکلی ندارع دستمزد دکتر رو الان میدم میرم سزارین میشم دیگه همسرم ۱۵براشون واریز کرد و رفتم اتاق عمل تا حتی در اتاق عمل اصن ترس و استرسی نداشتم همش شوق داشتم نی نی مو ببینم زودتر
وقتی میخواستن آمپول بی حسی بزنن یکم استرس گرفتن موقع که مواد زدن به کمرم که بعدش آمپول بزنه یه جوری شدم وقتی سوزن زد به کمرم یکم لرزیدم دکتر گفت چیکار میکنی الان آمپول توی کمرت می‌شکنه نباید تکون بخوری خلاصه بعدش سریع پاهام داغ شد و بی حس شدم یه پرده جلو روم کشیدن و شروع شد عمل یه رب بعدش صدای گریه بچم اومد و آوردنش پیشم دلم آروم شد خداروشکر
بعدش دکتر بخیه زد و بعدشم شکمم رو فشار دادن حسش کردم
ادامه تاپیک بعدی میزارم
مامان حامی مامان حامی ۱۰ ماهگی
پارت ۳ زلیمان
خلاصه دوتا دانشجو نابلد اومدن سوند بزارن منم از درد نمیتونستم دراز بکشم ایناهم هی میکردن تو در میاوردن تا اینکه سرشون داد زدم و نزاشتم ادامه بدن تا یه ماما اوند انجام داد سوند درد زیادی نداره ولی چون من خیلی درد داشتم برام عذاب اور بود...خلاصه گذاشتنم رو تخت و صدای داد من بود که کل بیمارستان و گرفته بود ماما ها بهم میگفتن خدا رحمش کنه رحمش داره میترکه...و بردنم اتاق عمل رو تخت عمل نشستم خم شدم که امپول بی حسی بزنه تا خم شدم کیسه ابم ترکید و خون اب بود که همینجور میرفت منم لرز کردم فشارمو گرفتن ۱۷ بود امپول بی حسی اصلا اصلا درد نداشت هیچی متوجه نشدم دراز کشیدم پاهام یخ کردن ولی هنوز هم تکون میدادمشون هم حس میکردم بتادین زدن و پرده رو کشیدن من میگفتم خانم من حس دارم هنوزا گف صبر میکنم یهو یکی از پرسنل اتاق عمل گف دکتر بچه داره از دست میره که تیغو کشید... همه ی دردشو فهمیدم جیغم رفت هوا درد وحشتناکی بود که دکتر گفت مخدر بزنین تا زدن من دیگه خوابم برد بیدار شدم داشتن ماساژ رحمی میدادن تو اتاق عمل و من گفتم بچم کجاست گفتن توی کانال زایمان گیر کرده بوده و اصلا تنفسش خوب نیست دیگه بردیمش دستگاه و تو ی ریکاوری هم شکممو ماساژ داد با اینکه بی حس بود پاهام خیلی دردم گرفت و بردنم بخش تا شب هی شیاف و مسکن زدن که دردام قابل تحمل بود تا امروز ساعت ۱۰ که گفتن راه برو خیلی سخت بود ولی به خاطر بچم بلند شدم و راه رفتم و رفتم شیر دوشیدم فقط ۲ سیسی شد کل شیرم بردم برا بچم دیدمش ولی هنوز حس نمیکنم که مال منه ....خلاصه اگه برمیگشتم عقب فقط فقط سزارین رو انتخاب میکذدم چون دردای بعدش با مسکن قابل تحمله ولی زایمان طبیعی خیلی سخته خیلی....