تجربه زایمان دوقلوها ‌...

سلام من یکشنبه دکتر طبق روال همیشگی میگفت بیا هر هفته باید میرفتم این‌باره رفتم اصلا درد و چیزیم نداشتم فقط دکتر ازم پرسید درد داری گفتم بعض وقتا شکمم سفت میشه گفت خوب فردا هفت صبح اینجا باش ختم بارداری داد بهم نامه بستریم داد از این ور خیلی شوک شدم چون توقع نداشتم انقد زود بگه بیا ۳۵ هفته ۵ روز بودم بعد گفت برو یه آن اس تی بده و برو خونه منم رفتم آن اس تی دادم دیدن همش درد زایمان نشون میده معاینه شدم دیدن سه سانتم بازم خلاصه هرچی من گفتم میرم فردا میام قبول نکردن گفتن اصلا از بیمارستان نمیزاریم بیرون بری بزور نگهم داشتن و اورژانسی فرستادنم اتاق عمل خلاصه تو اتاق عملم هرچی گفتم بیهوشم کنید گفتن نه عمل طول میکشه برا اینکه دوتان دارو میرسه به بچه ها کمر بیحس شدم ولی از آول بخاطر اینکه همچی یهویی شد استرس و ترس داشتم و برای همین وسط عمل بعد اینکه یکی از بچه ها دنیا اومد حالم بد شد نفس تنگی و حالت تهوع گرفتم بیهوشم کردن دیگه نفهمیدم چیشد تا اوردنم بخش بعدشم که دردای شدی داشتم با پمپ دردم اروم نشدم تا فرداش که دیگه دردم کم شد و الانم هنوز بستریم ولی بچه ها دستگاه نرفتن و از اول آوردن پیشم خداروشکر

۱۸ پاسخ

مبارکه عزیز قدمشون پر خیرو برکت انشاالله😍خوشبحالت راحت شدی🤕

کلا بعد اینکه بچه هارو خارج میکنن مورفین ب مادرمیزنن ک بخابه

آخییی تو زایمان کردی😍😍 مبارکه عزیزم. چه یهویی و سخت شد. الان خوبی دیگه؟ دردات کم شده؟

عزیزم از چن هفتگی شکمتون سفت میشد من الان ۳۲هفته م ولی در طول روز خیلی شکمم سفت میشه

مبارکه عزیزم ،منم ۳۵ هفته زایمان کردم ،وزن ن نی ها چقد بود براشما؟؟

به سلامتی 😍 خدا حفظشون کنه

مبارکه عزیزم برا منم دعا کن به موقع زایمان کنم
ابجی شما هم استرس زایمان زود رس داشتی یا فقط من اینطورم

مبارک باشه به سلامتی خداروشکر که میشتن بچه هات

عزیزم مبارک باشه قدمشون
همین ک بچه ها کنارتن ی دنیا می ارزه دردا کم کم خوب میشن و یادت می‌ره .
من بچم دستگاه شبوروزم یکی شده

مبارک باشه قدمشون عزیزم خداروشکر هر سه تاتون حالتون خوبه و بخیر گذشته💗💗

مبارکه عزیزم قدمشون پراز خیروبرکت باشه براتون

عزيزم بسلامتي قدمشون خیلی مبارک باشه و پر از خیر و برکت ایشالا🙏🏼
خدا رو شكر كه نی نیاتون بسلامتي به دنيا اومدن و دستگاه نرفتن
اميدوارم حال خودتونم به زودی خوب بشه و سرحال و قبراق باشید همیشه🙏🏼❤️

تصویر

مبارکه عزیزممم دخترن یا پسر😍
اسماشون چیه؟؟
قدمشون خیر باشه عزیزم ❤️😍

خدا رو شکر عزیزم نی نی هات پیشتن ساکشو جمع کرده بودی؟

الهی شکر اون اخرش که بچهات صحیح سالم کنارتن خودش قبلیا هرچی کشیدیو یادت میره انشالله بسلامتی اسمشو چی گذاشتی

خداروشکر عزیزم.ان شاالله خدا برات حفظشون کنه.
امیدوارم خودتم هر چه زودتر سرپا و سرحال بشی، برگردی خونه

سلام عزیزم خداروشکر زایمان کردی حال بچه هات خوبن گلم انشاءالله خودتم زود خوب بشی

مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

زی‌زی🫧 زی‌زی🫧 قصد بارداری
تجربه سزارین🧵🧶
پارت ۱:
من یک هفته‌ای بود که درد و انقباض داشتم، ۳۶ هفته رفتم گفت برو خونه زوده به دنیا بیاد می‌ره دستگاه بهم قرص داد یکی دو روز جواب بود بعدش اصلا دیگه تاثیر نداشت. پنجشنبه دیگه طاقتم طاق شده بود، به شوهرم گفتم بریم بیمارستان حداقل یه تاریخ مشخص بهم بده (چون بچه بریچ بود دکتر هفته قبل نامه داده بود ولی تاریخ نزده بود فقط گفته بود درد داشتی بیا) خلاصه صبح آرایش کردم 😂✨ رفتیم بیمارستان ان اس تی گرفت گفت انقباضات که همووووونه عزیزم برو جمعه هفته دیگه بیا😐 بعد دستی که چک کرد گفت نه فورست بالاست دستگاه نشون نمی‌ده. خلاصه قبول نکرد. منم رفتم یه بیمارستان دیگه، اونجا معاینه کرد یهو دید لکه بینی دارم ان اس تی گرفت دید ضربان قلب بچه داره افت می‌کنه سریع آمادم کردن بردن اتاق عمل. من چون واسه ان اس تی بیمارستان قبلی کمپوت خورده بودم یکم اینجا نگهم داشتن تاثیرش بره برای همین دیرتر بردنم اتاق عمل و ضربان افت کرد. هیچی دیگه رفتیم یه بی حسی اومد زد هنوز بی حس کامل نشده بودم این دکتره برید😐 و من تقریباً دردشو حس کردم.
پارت بعد تاپیک بعدی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۹ ماهگی
تجربه زایمان من خلاصه میکنم من گفتم بزارم بچم ۴۰ هفته بشه چون وزنش کم بود نه پیاده روی کردم نه ورزش صبح بلند شدم دیدم کمرم یه درد خیلی بدی میگیره با شکمم ول میکنه بچم خودشو سفت نمی‌کرد منم گفتم پس درد زایمان نیست از ساعت ۵ صبح تا ۱۱ خونه موندم دیدم نه ادامه داره رفتم حموم لک خون دیدم رفتیم بیمارستان پیامبر اعظم گفت بیمه اینجا قبول نمی‌کنیم برو افضلی پور منم که فقط گفتم برم ببینم درد زایمان یا مادرد اونجا که رفتم تو اون نیم ساعتی که آن اس تی گرفت چهار دفعه معاینه کردن منم رفتم بیرون دردم زیاد شد گریه میکردم خیلی درد بدی بود گفتن بیا تو دردت زایمان یه دانشجو دیگه گفت نه برو خونت درد هنوز دور مونده بودم حرف کدوم گوش کنم نرفتم خونه بیرون بودم که دردم زیاد تر شد رفتم دوباره ریختن سرم سه بار محکم معاینه کردن جیغ میزدم بیشتر دستشون فرو میکردن میگفت جیغ نزن دیگه جون نداشتم میگفتم ببرید منو سزارین انقد دست کاری کردن منو که دهانه رحمم باز شد ولی بچه سرش نبود تو لگن یکی آمد بالای دندهامو فشار داد که بچه بیاد پایین یکی دیگه هم از پایین دستش تو بود از حال رفتم که کشیدن کنار گفت برو بستری شو ساعت ۷ شب رفتم اتاق زایمان تا ساعت ۱۱ همچنان داشتن پشت سر هم معاینه میکردن میگفت هنوز بچه دور ولی ۷ سانت باز شده فوله
مامان ماهلین خانوم مامان ماهلین خانوم روزهای ابتدایی تولد
گفت فردا صبح حتما برو سنو رو نشونش بده من فرداش رفتم نامه رو نشون دکتر دادم گفت آمپول ریه زدی گفتم نه گفت امشب بستری میشی ی دز امشب میزنی ی دز فردا صبح چهارشنبه هم عمل میشی(خیلی یهویی بود 😂🤦‍♀️تااون لحظه استرس نداشتم ولی همینو ک شنیدم ترس کل وجودمو گرفت)فقط رفتم خونه ی دوش گرفتم وسیله هارو جمع کردم ورفتم
دوم شهریور ساعت۹بستری شدم ساعت۱۱ی دز امپول ریه زدم
سوم شهریور ساعت۱۱ دز دوم روزدم
قراربود چهارم بچه به دنیا بیاد ولی گفتن اگه اتاق عمل فعال بشه تاساعت۹ عملت میکنن اگه فعال نشد تا۱۲میتونی بخوری از۱۲ ب بعدچیزی نخور ک فردا عمل بشی ازساعت۳ظهرگفتن هیچی نخور منم اینقدر گرسنشم شده بود بچه سرشو فشار میداد پایین آخراش خیلی اذیت شدم
دیگه خداروشکر اتاق عمل بخاطر ی عمل اورژانسی فعال شد گفتن آماده شو بری اتاق عمل🥲فقط قسمت سوندوک کردن یکم درد داشت دیگه عمل شدم بعدازچندساعت حس پاهام برگشت خیلی شب اول اذیت شدم ی مسکن زدن و گفتن ۴ساعت ۲تاشیاف مسکنه جواب داد ولی دوباره درد ها اومدن گفتم بیایین ی مسکن دیگه بزنین گفتن نمیشه هر۸ساعت فقط میشه زد گفت ۸ساعت نشده خلاصه خیلی بعدش درد داشتم
مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه سزارین

روی تخت منتظر بودم تا نوبت عملم بشه. یه مقدار زیر شکمم درد داشت که رفته‌رفته بیشتر می‌شد. من فکر می‌کردم این درد به خاطر سوند باشه. احساس می‌کردم شکمم پره و باید برم سرویس بهداشتی.

حوالی ساعت ۱۰:۳۰ بود که گفتن: «بیا، برو اتاق عمل.»

گفتم: «من باید برم سرویس، با اینکه سوند دارم.» گفتن: «سریع برو و بیا.»

رفتم سرویس و بعدش متوجه خونریزی شدم. به ماما گفتم و گفت مشکلی نیست. تا اون لحظه اصلاً استرس نداشتم، ولی وقتی خون رو دیدم ترسیدم و استرس گرفتم.

یکی از پرسنل من رو روی ویلچر نشوند و به طبقه پایین، سمت اتاق عمل برد. همسرم و مامانم رو دم در دیدم. وقتی دیدن حالم خوب نیست، گفتم که خونریزی کردم.

همین که وارد اتاق عمل شدم، به دکترم گفتم که خونریزی داشتم. دکتر سریع اکو قلب بچه رو گرفت و دستور داد که باید اورژانسی سزارین انجام بشه، با اینکه نوبت عمل برای یه نفر دیگه بود.

همون موقع متوجه شدم که زایمان طبیعی من هم شروع شده. دردهای کمرم که قبل‌تر داشتم، به خاطر انقباض‌ها بوده.

دکتر گفت: «بریم طبیعی بچه رو به دنیا بیاریم؟»

ولی چون می‌ترسیدم زایمان طول بکشه و با توجه به اینکه خونریزی هم کرده بودم، گفتم: «نه، بریم همون سزارین.»

سریع من رو بردن داخل اتاق عمل.
مامان رُز مامان رُز ۷ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد