۶ پاسخ

شما باید کم بری خونشون هر دفعه میبینی با ناراحتی از خونشون بیرون میزنی اما دوباره میری

من مامانم اینطور نیست دور رادمهر میگردن اما بازم نمیرن چون بچم تو خونه خودم راحتره ..نرو عزیز من

مامان من تبعیض نمیذاره اما پسرم خیلی خونشو بهم میریزه مامانمم حوصلش نمیکشه منم میبینم اینطوریه خیلی کم میرم خونشون برمم در حد نیم ساعت یه ساعت میرم زود برمیگردم
بنظرم تو هم کم برو زودم برگرد

عزیزم سوالم ازتو اینه تو ک میدونی مامانت اینجوریه چرا میری اونجا نرو خواهرمن
مامان من یه چی بدترازمامانته نمیرم اصلا نمیرم

بعضی وقتا چه عجیب میشن مامانا
خودتم الان پریودی ،آدم حساس تر هست تو این دوران
من سعی میکنم این مواقع خونه بمونم ،چون می‌دونم کدورت پیش میاد

من حالم خوب نیس برای ارامش استراحتم برمیگردم حداقل اینجا تی وی نگا میکنه من میخوابم ۵ دیقه اونجا تی وی هم کار نمیکرد این بهش برخورده فک کرده فاز دارم نسبت بهش

سوال های مرتبط

مامان remisa مامان remisa ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......