۱۷ پاسخ

ای دمت گرم ای دلم خنک شد خخخ منم جاری هام یک ساعت فاصله داشتن اینجوری نپرسیدن ومنم دعوت نکردم تولدش البته من فقط ی خانواده خواهرم نزدیک بودن بااونا گرفتم

دمت‌گرم بهترین کاروکزدی

ولی من تنها بودم تو حاملگیم تو زایمانم 🫥🫥

پ شوهرت نگفت چرا دعوت نمیکنی

دمت گرممممممم

احسنت

افرین

دقیقا میفهمم منم شرایطم اینجوری بود با وجود اینکه تولد نگرفتم زودترم اعلام کرده بودم رفتیم عکاسی فضای باز . اما اونا دقیقا شب تولد خودشون پا کیک و میوه اومدن هر چند چیزی به من نرسید خوردن و خونمو بهم ریختن و رفتن😒

آفرین بهت عزیزم ❤️

خوب کردی خودت میگی خانواده شوهر خوانواده شوهر غریبه ان دلشون واسه عروس ک اصلا نمیسوزه

آفرین برای منم هیچ‌کار نکردن مجبور شدم تولد دعوت کنم ۲ماه خوابیدم بستری بودم زنگ هم نزدن

کارت درسته

خوب کاری کردی . راضیم ازت

دلم خنک شد

کار خوبی کردی دست خانواده ات هم درد نکنه

کار بجایی کردی😂😂

خانواده شوهر به جز آزارو اذيت كار ديگه اي نميكنن، منم همينم

سوال های مرتبط

مامان نورا✨🥹😍 مامان نورا✨🥹😍 ۱۳ ماهگی
من از وقتی باردار شدم مادرشوهرم اینا اصلا هیچ کاری نکردن ن ویارونه ن چیزی..حتی حالمم نمیپرسیدن..ابله مرغان گرفتم اون دوران بستری شدم ی بار حالمو پرسیدن اصلا بیمارستان هم نیومدن..دخترم ب دنیا اومد دست خالی اومد مادرشوهرم بیمارستان پدرشوهرمم سه روز بعد خودمون مهمون دعوت کردیم اومد با یدونه گوسفند خیلییی کوچیک ک اونم پولشو از شوهرم گرفتن باز...ارث رسیده بود برا پدرشوهرم من باردار بودم خودشون گفته بودن النگو میخریم برا نوه مون نخریدن باز با اینکه پولشو داشتن..مادشوهرم قبل ب دنیا اومدن دخترم میگف براش لحاف تشک درس میکنم نکرد صداشم در نیاورد..تا الان ک دخترم یک سالش شد هیچ کاری براش نکردن حتی ی جوراب هم نخریدن با اینکه اولین نوه و تک نوه هس...پریروز براشون اش دندونی اینا دادم اصلا هیچ کادویی براش ندادن تولدشم هیچ کادویی ندادن فقط الکی الکی میگن دوسش داریم.. تا الان هیچ حرفی نزدم ولی دیروز ب شوهرم گفتم کادو ندن بخدا قطع ارتباط میکنم باهاشون رک و پوست کنده هم بهشون میگم مگه میشه ادم برا نوه ش حتی اش دندونی بدن هیچ کادویی ندن مگه میشه اخه انثد بدم میاد ازشون واقعا... دخترم بزرگ شد همه رو بهش میگم تا بدونه چه مادربزرگ و پدربزرگی داشت الکی بلدن حرف بزنن فقط چندشا
مامان mamisha مامان mamisha ۲ سالگی
یهو فکرم خیلی درگیر شد نمیتونم بخوابم بسکه پاهامو تکون دادم حالم بد شد، لطفا نظرتونو بگید در مورد چیزی که میخوام بگم
خانوما من یه پسر یه سالهو یک ماه دارم بعد از دو بار سقط خدا بهم داده حالا خیلی نگرانم که پسرم تنها نمونه و یه خواهر یا برادر داشته باشه خودم دوست دارم داداش داشته باشه حالا بگذریم، همسر من از من کوچیکتره شرایط زندگیمم اینکه مستاجر با یه درآمدی که همه چیم روبه راهه در حد معمول،دست تنهام هستم یعنی فقط فقط فقط شوهرم کمک حال منو زندگیمه اینجوری بگم که بعد سزارین خودم پسرمو بعد دوروز بردم حمام،از طرفیم افسردگی بعد زایمان گرفتم که تازه رفتم تحت درمان هی فکر میکنم میگم نکنه تو باردار شدن به مشکل بخورم نمیدونم که بچه دار بشم یا نه،شوهرم باز بچه میخواد ولی میگه حالا نه ولی من خودم به خاطر سنم میگم اگه قراره بیارم زودتر اقدام کنم، اصلا یه سر درگمی دارم نمیدونم چک شده این موقع شب 😔😔😔😔😔😔خانواده سوهرمم شهرستانی هستن الان که شکر خدا رفت آمد نداریم ولی میدونم بعدا هی میخوان گوه بخورن که یه بچه بیار یعنی واسه اونا بچه آوردن هیچ غمی نداره زرت زرت میزان بدون هیچ درک و فهمی از دوران زایمان بعد زایمانو بچه بزرگ کردن
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ سالگی
این عکس واسه ماه آخر بارداریم بود
داشتم فکر میکردم با اینکه بارداری خوبی داشتم و همه جوره بهم میرسیدن و حال جسمی و روحی امم خوب بود ولی دیگه حاضر نیستم بازم باردار شم و یه بچه دیگه بیارم .چون دوست ندارم تمام وقت و عمرم صرف بزرگ شدن بچه باشه .هروقت هم که بارداری خوبی داشته باشی نه بدنت بدن قبل میشه نه قیافت نه زندگیت . بچه هرچقدر بزرگ بشه مشکلاتش هم با خودش بزرگ میشه . نمیخام تمام عمرم به نگرانی برای زندگی و آینده و بزرگ شدن بچه بگذره.میخام برگردم باشگاه و حتی دارم به این فکر میکنم ی مغازه لازانیا فروشی بزنم آخه همه بهم میگن خیلی خوب لازانیا درست میکنی در کل خیلی دستپخت خوبی دارم ولی فقط نظرم رو سرو ی چیزه برای شروع
امیدوارم بشه و با هیرمان و باباش بترکونیم
بچه خیلی خوبه ها ولی بنظرم باید اول به خودت بگی آیا من آدم بچه بزرگ کردن اونم چندتا بچه هستم؟
من که آدمش نیستم و بنظرم هیرمان برای تمام عمرم کافی
با اینکه بچه خیلی خوب و صبوری داشتم حاملگی و دوران نوزادی همه چی اوکی بود ولی حس میکنم بازم منِ جدید خیلی فرق داره با منِ قبلی و نمیخام خودمو کامل فدای بقیه بکنم