۹ پاسخ

بخدا پسر منم اینجوریه اصن موندم چکارش کنم روزی صدبار آرزوی مرگ میکنم

عزیزم منم مثل شما شاغلم و مدرسه میخام برم از مهر ماه
همسرمم شاغله صبح میره و شب میاد خونه
مسئولیت بچه با منه ۹٠ درصدش
تک و تنها شهر غریبیم
مثل شما بوده ازدواجمون هم❤
دختر منم چسبیده بهم کلا و یه لحظه ام ازم غافل نمیشه حتی
من از اول شهریور ماه شروع کردم مهد میبرمش
مهد درست و حسابی انتخاب کردم پرسنلش خوبن. مهربون و با حوصلن
خودمم مینشستم اونجا تا دخترم هم میومد پیش من بازی میکرد هم میرفت با مربی و بچه ها سرگزم میشد
امروز دیدم ازم فاصله گرفت و ۱/۵ ساعتی باهاشون بازی کرد و من ازش دور شدم سریع تا نبینه منو بیاد بچسبه بهم.
بعد ۱/۵ ساعت دیگه منو صدا کرد و شروع به گریه که مامانم بیاد و اوردنش پیش من.
هر روز میبرمش مهد کودک تا بلکه هم خودم استراحت کنم هم دخترم اینهمه وابسته من نشه که حتی بازی هم نخاد بدون من!!!!
خلاصه تاپیکاتو خوندم دیدم چقدر شرایطمون شبیه همه.
منم مثل شما بوده ازدواجم و استخدامیم. و موقع بارداری دخترم استخدام شدم و....

عزیزم ببرش حموم آب بازی، یا با کارتون و بازی سرگرمش کن. پسر منم از وقتی که به دنیا اومد همش بدخوابی و نق نق و گریه و بعدشم بدغذایی داشت.الانم که چه دوم داریم،مدام پرخاشگری میکنه و لج بازی و اذیت ...
پیرم‌کرد

وای ینی چی اقبالت چی بود بچس دیگه شیطونی و بازیگوشی ژنتیکیه یا اینکه یه دکتر باید ببری ببینی مشکل کجاس

چه سخت واقعا اعصاب فولادی میخواد

کاش ی دکتر ببری شاید پیش فعاله دارویی بهترش کنه

دندون درنمیاره اسیابی ها خیلی اذیت میکنن

عزیزم ❤️بازم خوبه پدرشوهرت قدردادنه ودرشوهرمن که بعضی وقتا یه جوری رفتار میکنه انگارمن نامادریم اون صبح تاشب بچه جمع میکنه

کاش ی دکتر ببری شاید پیش فعاله دارویی بهترش کنه

سوال های مرتبط

مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دلوین امروز صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار شد ...خدا شاهده از وقتی چشم باز کرده فقط لج بازی و جیغ و گریه می‌کنه ...یا گریه می‌کنه شدیدددد که گوشی می‌خوام من سعی میکنم ندم وقتی شوهرم میاد میگه چقدر بچه رو اذیت میکنی بده بهش انگار مثلا من خودخواهم که گوشی نمی‌دم وقتی هم گوشی بدم میگه چقدر گوشی میدی دست بچه 😑بعدش گریه و لجبازی شدید بریم خونه ننه(مادربزرگ من) اینقدررر جیغ میزد حد نداشت باز سرگرمش کردم تا شد ساعت ۴ رفتیم خونه مادربزرگم اونجا گریه که عروسک های کوچیکی منو از کمد بیاره بیرون کلش رو تا خالی نکرد دست بر نداشت ..رفتم بازار برا خودم سوتین بخرم اینقدررررر جیغ‌ رد از در مغازه اسباب بازی فروشی که حد نداشت آخرم اینقدر خودشو زد شوهرم میگه بخر براش هرچی میخواد حالا خودش نیومد بازار تو ماشین نشسته بود آخر یک ملیون دادم بایت لوازم آرایشی اشغال و پاپت 😑باز رفتیم خونه مادربزرگم خالم اونجا بود گقت سر راه منو برسونید خونه اونجا داد و بیداد بریم خونه خالم نبردمش تا خونه فقط گریه های وحشتناک میکرد و مماغش حباب میزد😑شد ساعت ۱۰ شب گریه با دوچرخه منو کشونده تو کوچه یازده برگشتیم داخل باز گریه گوشی می‌خوام آخرم از بس گریه کرد همین پنج دقیقه پیش خوابش برد...این بین هم فقط ۲۴۰ درجه شیر خورده با یک چهارم کباب کوبیده و دو سه قاشق نودالیت ...من دیگه دارم به مرز جنون میرسم ..بخدا بهش رو نمی‌دم که هرچی بگه گوش بدم به حرفش ولی بعضی وقتا دلم میخواد فقط ساکت بشه مجبورم چیزیو که میخواد بدم...بچه های شما هم اینجورین؟؟؟احساس میکنم الانه که به فروپاشی روانی برسم