سوال:تروخدا بگید برا شماهم اتفاق افتاده؟
دیشب تا صب آرتین هر ۲ساعت یبار بیدار میشد گررریه طوری ک انگار زدنش و شیرم نمیخورد بزور میزاشتمش رو پام تا بخوابه تا ۱۱ ظهر ب همین شکل
دیگ ۱۱ بیدار شدم نهارشو آماده کردم بهش دادم خورد و پوشاکشو کاراشو کردم و ۳ظهر باز خوابید
من دیگ وقتی خوابید وقت گردم ی غذایی بخورمو لباسی عوض کنم و لباساشو بشورم نخوابیدم اصن تا ساعت ۸ شب
امدم رفتم دستامو بشورم امدم دیدم آرتین از تو روروئکش خودشو دار پرت میکن کف حمام دستاش کف حمام پاهاش تو روروئک بغلش کردم گفتم خدایا از دست این بچه بعد وان حمامشو دید گررررریه میخواست آب بازی کنه گفتم عیبی ندار با اینکه غروب حمامش نمیکنم
بردمش حمام حالا میخوام از حمام بیازمش باز گرررریه لباساشو نمیزاشت بکنم تنش خلاصه بچه کنجکاوه پسره و هزار فضولی دیگه
دیگ یهو ایقد عصبی شدم و خسته بودم تو بغلم بود تکونش دادم آروم بشین دیگ گریه کرد آروم ک شد رفتم براش میوه گذاشتم ک بخور برم حولشو بیارم موهاشو خشک کنم گذاشتمش پایین دیدم میوه رو انداخت دوباره دار میر تو حمام 😶گفتم آرتین ماما چرا ایقد اذیتم میکنی دیدم آرتین یکم پرید بغلش کردددم از عذاب وجدان زدم زیر گریه خیلی حالم بده همش میگم خدایا منو ببخش مادر بدی هستم ک ایطوری کردم

۳ پاسخ

عزیزم بخاطر دندوناشه کلا بیتاب میشه پسر منم تا چند روز به هر دندونش گریه میکنه و خیلی بیتاب میشه همش بهونه گیری میکنه

اره صدبار اتفاق افتاده
فقط تو نیستی هممون اینطوری هستیم
تقصیری نداری ادم واقعا کم میاره هم خودش هم بدنش،چی بگم ازاین عذاب وجدانه که اخر ما مادرارو میکشه😫حالا من شبا که پسرم میخوابه میشینم یه ساعت بخاطر کارایی که در طول روز کردم گریه میکنم و عین چیییی پشیمون میشمممم،بچه داری واقعا سختههههه

الان حس کنجکاوی دارند و طبیعیه گریه های شبانه هم احتمالا برای دندانه واقعا یه جاهایی ادم کم میاره ولی خب این روزا میگذره

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱ سالگی
مامانا بیاین بگین وقتی فهمیدین حامله اید چه حسی داشتین ؟؟
شوهرتون چه حسی داشت ؟
چطور ب خانواده ها گفتین ؟؟
من ۷ ماه اقدام کردم ناامید شدم دیگ باید دوم عید پریود میشدم ک نشدم تا ۱۳ فروردین میگفتم نه بابا این همه اقدام کردم نشد شاید هورمون بهم خورده شبش رفتیم با همسرم بیرون گفتم حالا دوتا بیبی چک بخرم دیگ ساعت ۱۱ شب بود رفتم دستشویی گفتم ی تستی بزنم
واااااایییی تست زدم دیدم مثبت قلبم ریخت کلی گریه کردم تو دستشویی شوهر دیده بود دیر اومدم نگران شد اومد دستشویی دید گریه میکنم بغلم کرد به ده دقیقه تو دستشویی گریه میکردیم 🤣🤣🤣🤣
تا صب خوابمون نبرد شک داشتم ساعت ۷ رفتم آزمایشگاه فوری آزمایش اورژانسی گرفتم ی ساعت بعد جواب مثبت اومد😍😍 از ازمایشگاه رفتم سیسمونی فروشی دوتا جوراب کوچیک گرفتم رفتم مشهد سمت خانواده ها
اول رفتم خونه مامانم گفتم مامان واست ی کادو گرفتم جعبه ک باز کرد جوراب دید از خوشحالی از حال رفت دیگ چند دقیقه طول کشید تا حالش خوب شد این‌قدر گریه کرد شکم بوس کرد 😍😍
بعدش رفتم خونه مادر شوهرم گفتم مامان کادو تولدت ۲۰ روز زودتر گرفتم وقتی جوراب دید با خواهر شوهرم همو بغل کردن گریه کردن بجایی ک منو بغل کنن🤣🤣عکس العمل قشنگی بود 😍😍