۱۱ پاسخ

منم به هیچ کاری نمیرسم ۲۰ روزه اسباب کشی کردم هنوز که جمع نشده ، در طول روزم کلا یا بچه بغلمه یا باید کنارش بشینم و باهاش بازی کنم تا از کنارش بلند میشم شروع میکنه گریه و نق زدن
شبام با کوچیک ترین صدا میپره از خواب.
آب موندم کلا قطعه و فقط شبا وصله ینی همه ی کارام‌ میمونه یه غذا نمیتونم درست کنم

بااین وجود کلی کار انجام میدم که ریزه کاری شاید باشه و به چشم نیاد مثلا مرتب کردن داخل کمد یا جارو زدن خونه تهشم میگن تو‌ که کاری نکرد نه غذایی نه خونه مرتبه
منکه ترجیح میدم وقتمو با دخترم بگذرونم اخه فقط یه بار ۶ ماهو ۷ روزه
روزا دارن به سرعت برق و باد می‌رن و یه روزی میاد که داریم تو جشن عروسی شون میرقصیم🥲
برای همین نمیخوام حتی یه لحظه شو از دست بدم و با جون و دل با بچم وقت میگذرونم

منم اصلا وقت ندارم به خودم برسم شوعرم هی میگه به خودت برس شعور نداره که ببینه من هم کار بیرون میکنم هم خونه هم بچه داغون شدم

مثل شوهر من وقتی میاد خونه میبینه غذا آماده نیست خونه شلوغه بهم میگه از صبح چیکار کردی😐

من می‌خوام مغزمو بکوبم دیوار

منم مریضم با دوتا بچه واقعا سخته داشتم فک میکردم کسی مث من هست غروبی اینقد گریه کردم

چقدر منی🥲

کارایی که انجام میدی رو بنویس که ذهنت متوجه بشه اینام کاره با اینکه ظاهر تغییر نکرده.
اگه کسی هم بهت گفت کاری نمیکنی با پشت دست بزن تو دهنش 🙂‍↔️

دخترمنم با صدا بیدارمیشه تو اتاق میخوابونمش
یه لیست از کارای خ.نه‌بنویس
تو طول هفته تقسیم کن هرروز یکیش انجام بده همیشه خونه ات مرتب میمونه

ای جون دلم اشکال نداره مامان جون ماله منم اینجوریه منم شبا میرسم ب کارا

منم حس میکنم شبیه انسانهای ماقبل تاریخ شدم الان چندماهه میخوام برم دندونپزشکی نمیشه که نمیشه

منم همینطورم خونه بهم ریخته غذا نمیتونم درست کنم خودم خسته و داغون …..

سوال های مرتبط