۲ پاسخ

والا من هرچی بدی بود تو رفتارای شما دیدم😂 چقد اخلاقات خاصه. مشخصه شوهرت بنده خدا ازین مظلوماست که شما هرجور دلت میخواد با خودش و خونوادش رفتار میکنی. خب چرا نمیزاری بچشو ببینه؟ واقعا اصلا اجازه همچین کاریو نداری. چرا با خونوادش رفت و امد نمیکنی؟

عزیزم به نظر خیلی بزرگش کردی برگرد به خودت روی خودت بیشتر کار کن نیازی نبود زنگ بزنی کلانتری اگر قضیه همینایی بوده که گفتی چیز خاصی نبوده با سیاست بیشتری رفتار کن مردا هم یه غروری دارن اینکه اجازه ندادی بچشو ببینه بعد هم زنگ زدی کلانتری بدترش کردی کار جاریت هم اشتباه که از نرفتن تو به مهمونی ناراحت شده

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
کلا تو خونه م. جایی نیس برم. شوهرم وسیله ندارع میگه با موتور زشته ....فقط خونه مامانم دارم اونجام ازبس پسرم بد هست کسی نیست باهاش بازی کنه ....خواهرم بچه هاش نمیاره یا کم میاره خونه مامانم. پسر شش سالع م ب شدت شلوغ هست بلند حرف میزنه صدا آژیر در میاره جیغ میزنه امروز صبح خاستم بریم پیش مامانم بدو بدو رفت تو تاکسی نشسته ماهم هنوز سوار نشدیم در قفل کرده بلند می‌خندید رسیدم خونه مامانم کاسه برداشته با ملاقه میزد پشت کاسه. دخترم از این اتاق می‌کشه این ور اون ور کردن دخترم میگیره میشینه رو دخترم میگه بالشت. ده بار ب مامانم میگه خوراکی، سر سفره غذا بلند حرف میزنم غذاش تند میخوره بکناار منم زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت نمیاد پیش بچها دخترش 11سالشه گفت میخایم بریم خونه دایی شوهرم. خب واقعا راست گفت. منم دیگه خودم بچهام گرفتم. ظهر پسرم نزاست بخابم ازبس بپر بپر میکرد دیگه عصرم ازبس شروع کاری کرد خواهرش زد. بابام اذیت کرد اومدم خونه زنگ گوشی دختر خواهرم زدم گفتم کجایی گفت مامانم رفت خونه دایی بابام من پیش عمم بعد زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت کجاست اونم بردید باخودتو ن گفت آره. منم گفتم خواهر من که نمیخام بخورمش دخترت گفت پیشش عمم همین الان این پیام داد الان اومدم خونه شوهرم درک ندارن بچه چقدر اذیتم می‌کنه میگه وظیقت بچه جمع کنی. بچه بزرگ کنی دلم گرفت
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
فرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشک
یه دختر همسایه داریم یبار راش دادم تو خونه با گوسیم زنگ زد رو گوشی خونشون اجازه بگیره از اون موقع یا زنگ میزنه یا جرات نمیکنیم بریم تو کوچه زودی میپره بیاد تو ما هم بعدظهرا بچم میخوابه حوصله هم ندارم اینم اگه راهش بدم هر روز خدا همینجاس حالا امشب اومد شوهرمم گفت سر درد دارم بفدس بره شوهرم رفت سر خیابون بش گفت میخوام بات بیام شوهرم گفت من نمیتونم ببرمت مسئولیت داره محمد هم بغلش بود دختره مجاب نشد شوهرم هر جور شد نبردش اومد گفت خاله میخوام بیام تو گفتم. من میخوام برم حموم گفت اشکال نداره تو برو منم گفتم خاله نه نمیشه در بازه دزدی چیزی میاد برو خونتون خودم برات کباب میارم میگفت نه من جلو درتون میشینم داداشش هم بود یه اش رسته دادمشون همون رو راه پله با انگشتشون نشستن میخوردن منم ک شوهرم گفته سرم خیلی درد میکنه بفرس برن دیگه ب هر بهونه ک شد فرستادم نمیرفتن ک اقا دیگه روونشون کردم کبابا ک درست شدن یه سیخ گزاشتم لای نون بردم جلو درشون دختره میگفت خاله میخوام بیام گفتم خاله ساعت۱۰ شبه نمیشع ک ینی در این حد پورو ب نظرتون پدرش نمیگه مرد تو اون خونس نباید دخترمو بفرستم؟شوهر من ک گل هس ولی در کل نباید اعتماد کنه دختره گفت بابام گفته جای دوری نری فقط خونه همسایه ها برو
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
باورم نمیشه بچم از الان میگه اینجا نمیام اونجا نمیام
میگم لباس بپوش بریم بیروووون میگه نمیام ، میگم بریم فلان جا ، جاهایی که خیلی دوست داره میگه نمیام گریه میکنه کلی وقت نمیزاره لباس بپوشم ،
مثلا قرار بود بریم خونه مادربزرگم همه خاله هام اینا دور هم جمع بودن ، خیلی دوست داشتم برم ، هرکاری کردم نپوشید نیومد ، جیغ و گریه فقط ، حتی گفتم ببین اونجا بچه ها هستن بازی میکنین باهم ، اسم دوستاشو که دفعه پیش بازی کرده بودن گفتم براش ، گفت نه ، گفتم پس اینجا تنها بشین اونجا همه دارن بازی میکننا ، تنها باید بشینی اینجا گفت نمیام ، دیگه گفتم بشین تا من کارامو بکنم پس ، گریه کرد کلیییییی وقت منم محلش ندادم گفتم میخواستی بیای بریم الان به جا گریه بازی میکردی ، دیگه کارامو کردم اومدم بغلش کردم باز میگفت دلم نمیخواد برم
گفتم کجا دوست داری بری مامان دلت میخواد ببرمت پارک گفت نه نمیخوام 😭
چرا نمیخواد از خونه در بره اصن

فرزندپروری مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب