۷ پاسخ

من از یک‌سالگی کلا غذا میذاشتم جلوش خودش بخوره همینجوری عادت کردن ی مدت مادرشوهر اومد خونمون اون عادت داره ب زور ب بچع غذا بده تقریباً پانزده روز خونمون بود هی من می‌گفتم سیره گرسنه باشه خودم متوجه میشم نده دل درد میشه حالت تهوع میگیره هعی میداد وقتی مادرشوهر رفت تا چندماه هیچی نمیخورد تا غذا میدید حالت تهوع می‌گرفت بعد چندماه برگشت بحالت قبل حتی بچه های خواهر شوهرمم همینجوری بدغذا شده بودن غذا میدیدن حالشون بد میشد بهش گفتم کاری نداشته باش بزار گرسنه بشن خودشون بگن گرسنه شدیم الان ماشاالله خرجشون زیاد شده غذاشون کامل میخورن چون نزدیک مادرشوهر نیست بزور غذا بده

منکه اگه خودم غذا بهش ندم اصلانمیخوره یا هیچ نمیگه گشنمه

پسر من منو دق داده واسه خوردن اگه در مجموع نگاه کنی یک وعده میخوره همین

پسرمنم همینطوره

من‌حسرت به دلم موند خودش جیزی بخوره یا بگه گشنمه یا بگه فلان‌ چیزو میخام

منم خودم بهش غذامیدم

پسر منم نمیخوره هی میگه دستم خسته میشه

سوال های مرتبط