۱۴ پاسخ

تو بیمارستان موندن خیلی سخته هم مادر اذیت میشه هم بچه
خدارو هزار مرتبه شکر بچت خوب شده

علائم بسته بودنش چیه از کجا متوجه میشین بستس

الهیییی.پسر منم بسته بود ولی ن این حد ۵ تاهگی باز شد

ارع واقعا باید خداروشکر کرد پسرم که دنیا اومد گفتن تشنج کرده بستری کردن ‌تاپنج روز کارم شده بود گریه که بچتون حالش هنوز خوب نیست وبا هربارازمایش گرفتن من میمردم وزنده میشدم بعد پنج روز گفتن تشنج نبوده ما مشکوک به تشنج بودیم وهمه ازمایش ها سالمه یعنی اون موقع که این حرفو زد یعنی میخواستم دکترو جرش بدم که انقد منو شوهرم وپسرمو عذاب دادن البته از کمر پسرمم مایع نخاع هم گرفتن خدا ازشون نگذره من بیمارستان نهم ده زایمان کردم وهمه دانشجو بودن وهزارر بار شکر که پسرم سلامته

خداروشکر که روزای سخت هم میگذره

وای دقیقا پسر اولم بدنیا اومد کلی مشکل داشت دوبار عمل شد هرشب کارم گریه بود نفهمیدم چطور یکساله شد اصلا لذتی نبردم از بچم از ماه ب ماهش ازبس دل مشغولی داشتم گریه میکردم الان ۴ سالشه همش بغلش میکنم میگم ببخش مادر ک نفهمیدم کی اینقدری شدی

الهی شکر ❤️❤️❤️❤️
ان شاءالله از دردو بلا دور باشن بچه ها

واقعا خداروشکر باید کرد
بدترین روزای منم برا وقتی بوده که عزیزانم بیمارستان بودن که جز یکی باقیش به خیر گذشت و سالم و سلامت برگشتن خونه

اخییی🥺

الهی بچه طفل معصوم ..خداروشکر حالش خوب شد خدا حفظش کنه

واییی خدااا بمیرمممم🥺
شکر که الان سالم کنار هم هستین

الهی
خداروشکربخیرگذشت عزیزم

الهی عزیزم

وای بمیرم

خداروشکر بخیر گذشته

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱ سالگی
یاد یه خاطره‌ای افتادم که هرموقع یادم میاد هم خندم میگیره هم خجالت زده میشم🤣

روز دوم که دخترم به دنیا اومد و خونه بودم،به شدت پاهام ورم کرد مجبور شدیم بریم بیمارستان
و چون کسی هم نبود دخترمو نگه داره با خودمون بردیم
کارمون طول کشید مجبور شدم از داروخانه بیمارستان برای خودم از اون پوشک بزرگا بخرم که روزای اول زایمان همه استفاده کردیم
نوار بهداشتی که جوابگو نبود
تو همون بین من با پاهای ورمی و پوشک به دست و شوهری که یه بچه دو روزه تو بغلش با من می‌چرخید تا منو ببره اتاق چندتا دکتر مختلف
یهو یه دکتر خیلی جوون و تازه کار ما رو دید یه نگاه به بچه کرد گفت چند وقتشه؟گفتیم دو روز
یهو انگار که جن دیده باشه گفت :
واااای،پس اون چیه خریدی براش؟بنداز دور از اونا استفاده نمی‌کنن برا بچه دو روزه که!



هر چند وقت یه بار این خاطره‌هه یادم میاد حرصم می‌گیره دلم میخواد برم دکتره رو پیدا کنم بهش بگم واقعا چی دیدی تو من😐از غار که نیومدم😐




فرزند پروری
شیر خشک
سحرا سحرا قصد بارداری
تب نیکا
سال پیش این موقعه نیکا رو باردار بودم ۸ ماهه و رو تخت زایمان بخاطر باز شدن دهانه رحمم و همش گریه که نکنه بلایی سرش بیاد🥲🥺
من ناباروری داشتم چهارسال و هرچی دکتر میرفتم میگفتن ..نه..
خلاصه چند ماه بود که دکتر رو ول کرده بودم که دیدم از وقتم ۱۰ روز گذشته هیچ علائمی نداشتم گفتم بازم مثل قبله تا اینکه شد ۱۵ روز دوستم اومد خونمون یه بیبی همراش بود گفت برو بزن من دلم روشه میدونم بچس خلاصه با هزار دل شکسته همه خانواده شوهرم شوهرم دوستم همه منتظر من بودن منم تو سرویس درحال گریه که نکنه دوباره نا امید بشم وقتیبیبی زدم به بیبی پشت کردم برم بیرون که انگار یکی گفت نگاش کن بعد برو برگشتنم همانا دیدین دوتا خط همانا شکه شده بودم که همون لحظه دوستم اومد تو دید بیبی رو شروع کرد به گریه و جیغ از خوشحالی شوهرم نمیدونست چیکار کنه تا وقت سونو خودمم باورم نمیشد وقتی داخل اتاق سونو بودم از استرس داشتم جون میکندم وقتی صدای قلبش رو شنیدم یه لحظه همه دنیا ثابت شد و همه استرسم از بین رفت تو اون لحظه اون صدای بوم بوم باورم نمیشد که این صدای قلب بچه منه صدایی که چند سال منتظرش بودم انتظار خیلی سخته خیلی..🥲😭🥹
ولی الان میبینم که تو بغلمه راه میره میخنده بازی میکنه یاد گرفته بهم بگه ماما همشون منو از دلتنگی اون روزا بی خبر میکنه انگار نه انگار که اون روزا بوده و فردا دخترکم وارده ماهه یازدهم میشه و منی که دیشب به این فکر میکردم چجوری گذشت چجوری رد شد چقد زود و حسی دارم که حد نداره حسی که با اومدن جوجم به زندگیم زندگیمو کامل کرد دخترم تو منو پدرتو و حتی زندگیمون رو کامل کردی 😍🥹
دوستت دارم عروسک زیبای من 😍😘





کولیک حساسیت پروتئین گاوی رفلاکس حساسیت زایمان