۱۱ پاسخ

خدا مادرتو حفظ کنه
من چی بگم که مادر ندارم😢

خواهرزادم بالا میاورد خفه میشد برد دکتر گف رفلاکسه ببین بعداز شیر شیب دار بخابون خیلی
ما جوری میزاشتیم انگار بچه سره پا خابیده😂
همه ایناومیگذره و واسه همه پیش میاد فقط ما طاقت نداریم

من چی بگم ک از همون روز اول ک زایمان کردم تنها بودم جز خدا کسی رو نداشتم
زایمان طبیعی اونم با آمپول فشار کلی بخیه خوردم با این حال تحمل کردم شب بیداری و بچه داری خدا لطف کرد و گذشت الحمدالله
شمام نگران نباش میگذره عادت میکنی خدا بزرگه امیدت توکلت ب خدا باش

ازهمسرت کمک بگیر بهش بگو نگرانیتو منم وقتی مامانم رف گریه میکردم تمام بدنم هنوز درد میکنه ولی ب مرور بهترمیشه از درد و سختی گریه میکردم حالم خیلییی بدبود النم هنکز کاملا خوب نشدم ولی خداروشکر یکم بچم دارومبخوره گریش کمتره قبلا صب تاشب گریه میکرد نمیخوابید

درکت میکنم عزیزم اولاش خیلی سخته کاش مامانت یکم دیر تر میرفت یا نمیتونی بری چند روز پیش مامانت

منم هیچی بلد نبودم روزای اول بخاطر اینکه سزارینم بودم حتی نمیتونستم بغلش کنم و خیلی عذاب وجدان داشتم که مادر بدیم و بی مهرم
اما یه جمله دوستم گفنم بهم حالم بهتر کرد ما اولین تجربمونه و ب مرور قلق بچه دستمون میاد و حرفه ای میشیم غصه نخور نگران نباش خدا بزرگه تا چن وقت دیگه کامل دستت میاد برل زردی فقط شیر بده و برو یه پزشک متخصص اطفال تا کامل راهنمایت کنه و بچه رو چکاب کنه

من از تنها و سختی زیاد بچه دازی گریه میکردم اولا
من تنعا بود از همون روز زاییدن

چند روزم خودت میرفتی خونه مامانت

این چیزایی ک میگی من دارم
با اینکه بچه دوممه
امروز پسرم سیاه شد چون شیر پس آورد
مردم و زنده شدم

برا زردیش اگه شیر خودتو میدی کاسنی بخور و یه وری بزار بچع رو خوابوندنی

اصلا نترس هممون این تجربه هارو داریم با گذر زمان عادت میکنی میگی چقدر من قوی بودم تنهایی اون روزا رو سپری کردم

سوال های مرتبط