۸ پاسخ

آره عزیزم نترس من خونه تنهابودم دوبار ترسیدم بدجور قلبم میزد ولی خداروشکر خداروشکر چیزی نشده

والا من که اوایل بارداری تو اوج جنگ تهران بودم قلبش هنوز تشکیل نشده بود تو اون وضعیت عذا داری و شب تا صبح زیر آتیش و استرس بعد اونم رفتم دهات برگشتم تا پامو گذاشتم خونه سمتمون و زدن بعد اونم چون تجربه تصادف شدید دارم فوبیا پیدا کردم تو راه دقیقا جلوم ماشین رفت زیر کامیون منم اینور انقد جیغ زدم از حال رفتم کلا بارداری پر تنش و ترسی داشتم ولی خدارو شکر همه چیز خوبه سعی کن خودتو آروم نگه داری

بله نزدیک بود اسلحه منو بزنن جفتم اومد پایین بعدش استراحت کردم و خوابیدم جفتمون اومد سر جاش

تا خدا نخواد برگی از درخت نمی افته،تاپیکا قبلم من تو خواب هفته ۱۱ از سوسک به شدت ترسیدم و اومدم فرار کنم خوابالو بودم دو بار افتادم زمین رفتم سونو گفت به خاطر همون ضربه و ترس شدید پشت جفت خونریزی کرده هنوزم درگیرشم البته همون لحظه درد شدید گرفتم،شما هفتت بالاست انشاالله چیزی نمیشه

تا دلت بخواد از گربه ترسیدم
ولی خب فقط بچه یکم خودش سفت می‌کنه ی چیز شیرین بخور نازش کن باهاش حرف بزن اگ خودشو سفت کرده

البته ترس با شوک فرق داره مراقب باش سعی کن یکم شکمت ماساژبدی تا حرکت کنه

من دیشب خاب بد دیدم با تپش قلب شدید بیدار شدم داشتم سکته میکردم
بخدا واقعا خسته شدم از این همه ترس همش استرس دارم ک نکنه دخترم چیزیش شه بدبخت شم

من سر پسر دومم شش ماهه بودم یه تصادف خیلی خبلی بد تو جاده کردیم خیلی هم ترسیدم ولی خداروشکر چیزی نشد؟

هفته پایین تر اره خواستم برم حموم یه نخ یهو باد زد رفت اونور من فکر کردم مارمولک
درد کمر شدید و زیر دل گرفتم
ولی استراحت کردم خوب شدم

سوال های مرتبط