دیگ مامانم اومد بیمارستان و شوهرم رفت خونه تا ساک خودمو بچه و بیاره هیچ وقت هیچ وقت پرسنلی ک شیف شب بودن و نمی‌بخشم من تا صبح از درد داشتم هیچ کدوم بالا سرم نیومدن
😂من تا دقیقه آخر هنوز بالا آوردن و داشتم از پرستارا ی پلاستیک میخاستم ک داخلش بیارم بالا بم نمیدادن نمیزاشتن کسی ام بیاد داخل ک برام بیاره منم ب اجبار سطل زباله ک اونجا بود و برداشتم و میاوردم بالا همونجا حتی اجازه دست‌شویی رفتن و هم بم نمیدادن میگفتم بابا نمیخام زور بزنم ک بزارین برم دستشویی از هر ده باری ک میگفتم برم شاید ی بارشو بم اجازه میدادن تب و لرز گرفته بودم از شکم ب بالا تب داشتم و از شکم ب پایین لرز گرفته بودم و میلرزیدم خیلی زیاد درد داشتم بعد مامانمو صدا میزدم میگفتم مامان بیا پیشم نمیزاشتن بیاد ولی خب بزور اومده بود داخل وقتی دیدم فقط نگام کرد جیغ زد بیا برو امضا کن ببرنت سزارین داری میمیری و گریه میکرد و همینا و میگفت منم میگفتم ن من طبیعی میارمش اینهمه تا الان درد کشیدم ک آخر برم سزارین ن ممکن نیست بزور انداختنش بیرون و من جیغ میزدم مامان ولم نکن نرو بیا پیشم 😔خیلی حس بدی بود احساس میکردم هیچ کس و ندارم
پرستارا اصلا اهمیت نمیدادن و این بیشتر اذیتم میکرد وگرنه با درد کنار میومدم همش میومدن معاینه میشدم و میگفتن چهار سانتی
فقط سر بچه تو لگن نیست ....میخاستن ک شیفت خودشون زایمان نکنم و زحمت نکشن دیگ شده بود 7و 30صب و من هنوز زایمان نکرده بودم تا مامانم عموزادش ک دکتر همونجا بود و دید بش گفت بیاد ب من سر بزنه اومد معاینم کرد گفت دختر تو چرا دراز کشیدی بلندشو بلندشو بشین و زور بزن تو فولی

۴ پاسخ

بعضی بیمارستان ها حالت به هم میزنه منم بیمارستان شهید بهشتی شیراز بودم دولتی هم هست یعنی کیف می‌کنی از پرسنل و تمیزی و خوش اخلاقی

وای خدایا اونا دیگه کی بودن من موقع به دنیا اومدن بچه م پرستارا چقدر خوب بودن اونا بیشتر از خودم نگران حالم بودن یعنی یک دقیقه هم تنهام نمیذاشتن آخرش هم بعد ۱۱ ساعت مجبور شدم برم برا سزارین

پوف چ حوصله داشتی وقتی بهت چیزی نمیدادن رفتی سطل آشغال اونجارو برداشتی میرفتی اونجا وسط اتاق بالا میاوردی تا آدم بشن کور بشن تمیز کنن ..
بیمارستانت دولتی بود درسته؟

خدا لعنتشون کنه پرستارا رو من بجات اعصابم خورد شد😠

سوال های مرتبط

مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان مارشمالو🫶 مامان مارشمالو🫶 ۹ ماهگی
📌📌تجربه زایمان طبیعی ۴

کیسه آبو سوراخ کرد زیرم پر از آب بود تا دکترم اومد بهشون گفت چرا زیرشو عوض نکردین دریا شده اینجا که اومد معاینه کنه منو میگی خودمو میکشیدم بالا رسیدم به دیوار میگفت بیا اینجا بچه رو کشیدی بالا میگفتم نه و فقط جیغ میزدم. ماماهمرام و دکترم بالا سرم بودن میگفتن ساکت باش آروم باش بچه زحمت کشیده اومده پایین هی میدیش بالا
دکترم ناراحت شد رفت ماماهمراهم پیشم بود. دوباره اومد معاینه جیغ شدم دکترم اومد ناراحت بود معاینه کرد میگفت زور بزن منم نمیتونستم بجای زور انقدر درد داشت که جیغ میزدم دستشو تا مچ کرده بود داخل میچرخوند که سر بچه بیرون بیاد منم جیغ اصلا هم زور نمیزدم فقط میگفتم ولم کنین.
داشتم تختو فشار میدادم ماماهمراهم گفت بیا دسته منو فشار دست بده بنده خدا رو خیلی فشار دادم. گاز بهم دادن گفتن بیا اینو بکش یکم آروم بشی یکم استفاده کردم دیدم نمیتونم حالم بد میشه نه میتونستم صحبت کنم نه تکون بخورم الان فهمیدم بهش آلرژی داشتم. اون وسطا من حداشتم ورزش گربه گاو میکردم مامانمو راه داده بودن که از دور نگاه کنه بسکه استرس داشتن مامانم میخواست بدوعه بیاد سمتم اجازه ندادن.
خلاصه کلی جیغ و درده معاینه و اینا همه اومدن بالاسرم میگفتن بزار بی حست کنیم بزار اپیدورال انجام بدیم تو نمیتونی و.. منم میگفتم نمیخوام رفت دکترم پیش خانوادم اونام صدامو شنیده بودن استرس داشتن گفته بودن انجام بدین خودم میگفتم نمیخوام و بالگد زدم توی سینه دکتر.
دکترم ناراحت شد رفت گفت همسرشو صدا بزنین بیاد. شوهرم اومد پیشم منم حالت دستشویی راحت تر زور میزدم اون حالت بودم کلا.
هی شوهرم میگفت زور بزن قوی باش و..
مامان کارِن 💙 مامان کارِن 💙 ۲ ماهگی
پارت نهم زایمان طبیعی
ساعت ۶ بود ک معاینه کرد وهنوز همون ۳ سانت بودم ویگ تصمیم خودم و گرفتم نمیخاسم وایسم میخاسم برم خونه شدت دردها بیشتر شده بود یا تحمل دردم و از دست داده یودم نمیدونم حالم خیلی بد بود . ۶ونیم ک اومد معاینه کنه دیگ اجازه ندادم و با جیغ و داد گفتم نمیخام ی مامای مهربون اومد گف من تحریکی نمیکنم فقط ببنیم چن سانتی معاینه کرد و رفت بیرون دیگ ب من نگفت چن سانتی تو نگو من اون موقع ۵ سانت بودم ولی این احمق ب من نگف بلکه امیدوار شم ساعت ۶ونیم ۷ بود . ب مامانم زنگ زدم ک ب دادم برس بیا بریم دیگ نمیخام اینجا باشم گریه میکردم پشت تلفن .. مامانم سریع با دعوا و زور اومد داخل و منو ک دید مث بچه ها زار میزدم و میخاستم منو ببره میگفتم دیگ واینمیسم بریم بزا بچم بمیره (دور از جونش) میگفتم بریم یا سزارینم میکنن یا بریم دیگ نمیتونم . ماما ک مامانم و دید گف برو بیزون تورو دیده لوس شده گفتم بخدا اگ بره منم میرم ماما گف برو اصلا اینجوزی نمیتونیم ادامه بدیم گفتم خب درار این انژیوکت رو تا برم یک لحظم نمیمونم دیگ هییییچ همکاری هم باهاتون نمیکنم میخام برم خونه . واقعا میخاستم برم دیگ هیچی برام مهم نبود ببنید چ بلایی داشت سرم میومد اون تو .
مامان کیاناولیانا مامان کیاناولیانا ۱۵ ماهگی
اما من از اول ب هر کد م از ماما ها میگفتم بنظرتون بچه چند کیلو میگفت ی ۳ و خورده ایی هست ولی من چون داخل سونو وزنم ک ۳۵ هفته رقتم بچه ۳ کیلو بود بشون گفتم زیاد نبود برا اون موقع میگفتن ن بابا بچه اولت ک ۳ و ۴۰۰ باشه نکنه میخای این ۴ تا باشه منم چیزی نگفتم دیگ دیگ.دردا اخر طوری بود ک ماما همراهم میخاست منو از تخت بیاره پایین جیغ میزدم دست از سر من بردار و کارم نداشته باش 😄😄
اونم میگقت خب پس برا چی ماما گرفتی وقتی میخاستی خودت تنها باشی
دیگ ۹ سانت شدم جیغ میزدم منو ببرید روتخت زایمان من دیگ میخام زور بزنم بیاد دیگ تحمل ندارم اونا هم میگفتن ن بری اونجا اذیت میشی باید فول بشی🤣این جا بود بای حالت قهری میگفتم خو باش اگ منو نبردید باید کول کنید
ساعت دیگ ۱۱و نیم بود ک بردنم رو تخت گفتن هر وقت احساس مدفوع داشتی زور بزن منم زور میزدم ولی دیگ دردام رفت بودنو نمیتونستم زور بزنم دکتر هر دفعه میگفت موهای بچه رو دارم‌میبینم ترو خدا زور بزن
منم هر چی زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد دیگ طوری بود اونا خودشونم نگران شده بودن و جیغ میزدن زور بزن منم هر چی زور میزدم بی فایده بود
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۶ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته
مامان سوژین🧸💖 مامان سوژین🧸💖 ۱۱ ماهگی
دیگه واقعا وحشتناک شد هی زورم میومد میگفتم دستشویی بزرگ دارم و نمیزاشتن برم خیلی معاینم کردن ماما ها دوتا بودن و واقعا هوامو داشتن اگه اخلاق و مهربونی اونا نبود نمی‌تونستم واقعا کیسه ابم ک پاره شد تازه فهمیدم اونا ک درد نبودن دادا تازه شروع شد لرز شدید داشتم و نفسم رفت ضربان قلب بچه ب شدت کند شد و چند نفری اومدن بالا سرم اکسیژن زدن بهم میگفتن نفس بکش بچه خفه شد نمی‌تونستم تا بعد ۵دیقه خوب شدم تو سرمم آرامبخش زدن کلا گیج بودم خوابم میومد شدید اما درد داشتم و زور میومد بهم دیگه چیزی یادم نیست تا دکتر ک داشت معاینم میکرد گفت فوله نیم ساعت دیگه ببرینش ساعتم ۳شب بود دکتر رفت ماما شروع کرد می‌گفت حالت دستشویی بشین و زور بزن ۲۰دیقه روم کار کرد بعد بردنم تو اتاق زایمان و زورای شدید و برش هم خوردم کلی هم از بالا فشارم دادن تا دخترم در اومد ساعت ۳:۲۰دیقه دخترم اومد و من مردم و زنده شدم و وحشتناک بود برام واقعا🥲ولی می‌ارزید به دیدن دخترم🥺❤️
مامان آقا فریاد🩵🧸 مامان آقا فریاد🩵🧸 ۲ ماهگی
پارت ۵🧸

ببخشید بخاطر تاخیر.

ساعت ۵ بود ک من دردام ب اوج رسیده بود با هر درد من نفس عمیق میکشیدم و جیغ میزدم.تو این تایم ک من تو اون اتاق بودم ی ماما فقط اومد بالا سرم شکممو دست زد گفت انقباض نداری.ولی من داشتم میمردم.

دقیقا هی ساعت و نگاه میکردم ک ۶ بشه و شوهرم بیادخیلی بی حال بودم.

دردم میگرفت جیغ میزدم و خود ب خود زورم میومد ماما زحمت نکشید بیاد ببینه چیه فقط داد میزد خانم زور نزن ب بچه اکسیژن نمیرسه.😐

دقیقا ساعت ده دقیقه ب ۵ بود من دسشویی بزرگ و کوچیکم باهم هجوم اورد.
تخت زایمان خیلی بلنده سرممو گرفتم بیام پایین دیدم پله نداره اینقدر وضعیتم بد بود پریدم پایین ی چیزی افتاد و صدای بدی کرد.

ماما اتاق رو ب رو پیش ی خانمه ک داشت زایمان میکرد بود.
صدا ک اومد ماما با دو اومد گفت کجا گفتم برم سرویس گفت نه بشین معاینه کنم.گفتم ن من دارم دسشویی میریزم نمیتونم گفت بدو شاید سر بچه باشه گفتم نههه من دو سانتم گفت تا معاینت نکنم نمیزارم رفتم برم رو تخت معاینه دیدم زیر اندازی ک زیرم بود تمام خون.
چون تاریک بود من ندیدم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۳ زایمان طبیعی

من تا وقتی همسرم بیاد گریه میکردم رو زمین دراز کشیده بودم مامانم لباس هامو پوشید وسایل اماده کرد همسرم امد دستم گرفت رفتیم سمت ماشین منم همون جور گریه میکردم از درد دیگه نشستیم رفتیم سمت بیمارستان درد هام هی بیشتر میشود جوری ک دیگع تو ماشین جیغ میزدم ایقدر دست مامانم فشار داده بودم کبود شده بود ولی واقعا دست خودم نبود تا رسیدیم سریع بردنم بخش زایمان معاینه ک کردن گفتن ۵ سانت شودی منم فقط جیغ میزدم اصلا نمیتونستم دراز بکشم دیگه بردنم اتاق زایمان گفتن نیاز ب امپول فشار نیسته فعلا منم تو اتاق ب دور خودم دور میزدم از درد جیغ میزدم کف اتاق دراز کشیده بودم یهویی حس حالت تهوع بهم دست داد سریع رفتم تو دستشویی کلی استفراغ کردم دیگه سرم داشت گیج میرفت فشار افتاد وقتی بالا اوردم بزور مامانم تا تخت منو برد ماما امد دید استفراغ کردم گفت تا فردا زایمان میکنی منم جیغ میزدم ک چرا میگه تا فردا من نمیتونم تحمل کنم میمیرم از درد امد نوار قلب بچه وصل کرد گفت تکون نخور ک قطع میشه منم اصلا نمیتونستم وقتی درد میگرفت خودم میزدم موهام میکشیدم به تخت ضربه میزدم جیغ میزدم ماما میگفت نفس بگیر ولی نمیشود اصلا کارام دست خودم نبود فقط التماس میکردم منو سزارین کنید ایقدر التماس میکردم ولی گوش نمیکردن یهویی دیدم داغ شودم ی چیزی ازم ریخت ب مامانم گفتم سریع رفت صداشون زد امد دید کیسه ابم پاره شد معاینم شد شده بودم ۶ سانت ولی خون ریزی هم داشتم وقتی کیسه ابم پاره شد
مامان آرنیکا🎀 مامان آرنیکا🎀 روزهای ابتدایی تولد
سلام خوبین مامانا
۱۳ شهریور روز جمعه ک همه کارا های خونه انجام دادیم عصر ساعت ۴ نیم بود ک خیلی دلم گرفته بود همسرم گفت بریم بیرون حالت عوض شه رفت ک ماشین رو دربیار منم ک داشتم اماد میشدم کلی ازم آب ریخت بیرون من خیلی ترسیدم زنگ زدم ب همسرم قرار بود شب ساک بیمارستان رو جم کنم تا همسرم بیاد من تن تن ساک رو جم کردم اماد شدم همسرم نزاشت بردارمشون گفت هنوز معلوم نیست ک زایمان کنی اگه نیاز بود خودم میام میارم پرونده برداشتم رفتم دیدم مادرشوهرم اسرار داره بیاد منم میگفتم ن نیاز نیست معلوم نیست ک خلاصه امد
من داشتم گریه میکردم تو دلم میگفتم خداکنه کیسه آبم پار نشد باشه ۳۶ هفته بودم میگفتم هنوز وقت زایمان من اگه طبیعی باشم ۷مهر اگه سزارین ۳۱ شهریور
رفتیم من تست دادم نوار قلب گرفتم گفتن ن پاره شده ن سوراخ گفتم من کمرم درد میکنه بازم ازم آب مباد تن تن دستشویی میگیره فرستادن سنو رفتم گفتن آب دورش کمه ۴ هست زیر ۵ ختم بارداریه سرشم بالاس سزارینی ،استرس داشت خفم میکرد منی ک ن مادرم کنارم بود ن خواهرم تنها بودم داشتم زار میزدم دکترم گفت باید زود زایمان کنی بچه داره خفه میشه شوهرم فرم رو پر کرد من خیلی ترسید بودم همه وجودم داشت میلرزید همسرم منو دلداری میداد من حتی وقت نکردم زنگ بزنم با خانوادم صحبت کنم بگم دارم زایمان میکنم مادرشوهرم منو از زیر قرآن رد کرد رفتم داخل اتاق عمل وقتی وسایل هارو میدم همش اشک میرفتم خیلی ترسید بودم فقط داشتم آیت الکرسی میخوندم ک آروم شم اما نمیشدم همش داشتم میگفتم بمیرم برات مامان ک نتونستم ی دست لباس برات بیارم گریه میکردم بقیش پاین
مامان nilay💞 مامان nilay💞 ۴ ماهگی
پارت چهارم
خلاصه ک مامانم اومد و بغلم کرد منم هررر چی فشار بود ب مامانم میدادم ک شاید دردام کم شه بهم میگفت چی شده میگفتم من ادم طبیعی نیستم غلط کردم گوه خوردم انتخاب کردم منو ببرید سزارین رحمم خلفه سفته باز نمیشههه با داد و بیداد میگفتم میگفتم ولم کنید میخوام برم الان ب علی میگممم و... با اومدن مامانم چن تا از ماما ها ککلا ج نمیدادن و محلمم نمیدادن اومدن مامانم گریه میکرد میگف کاری براش کنید
زنگ زدن دکتر بعد عمل بیاد منو معاینه ای کنه اون لحظه من انقدر ک درد کشیده بودم باورم نمیشد کزنگ زدن ب دوکتر رفته بودکم تو تتوالت و در باز نمیکردم تا خود دکتر اومد و معاینم کرد ب ماماهای دیگم گف شماهم معاينه کنید انگار ترشح سبز داره معاینم کرد و دسش وک دراورد کلی اب سبز ازم ریخته شد
دکتر دستور سزارین داد و خودش رفت اتاق عمل و اماده بشه برا منم ک از درد ب خودم میپیچیدم سوند گذاشتن و اصلا درد نداشت من ک حس نکردم سوار ویلچر شدم و چن تا برگه امضا زدم و خلاصه رفتیم ریکاوری و درازم کردن رو تخت و سرم بهم وصل کردن و بعد رفتیم اتاق عمل و کلی وسیله ی دیگه و کمرمم سر کننده زدن و اونم اصلا درددد نداشت فقط تو ی لحظه تمام بدنم سر شد و دیگه حس نداشتم بهشون و عمل شروع کردن حدود ۱۵ دقیقه بعد نیلای رو دراوردن با خودم گفتم الان میزارنش رو صورتم ولی حتی جوجه خانم ی جیغم نزد و بردنش برای کاراش و تو راه رو ک بود دکتر گفت این صدا دخترته ها خیلی شبیهته ولی ازت خوشگل تره تمام اون ۲۰ دقیقه پایینی منتظر بودم ک برم ببینمش و برم ریکاوری رفتم و بعد چن دقیقه ی نی نی کوچولو اوردن و گفتن شیرش بده اشک بود ک از چشمام میاومد ی نی نی سرخ و سفید تپلییی ک صورتش اندازه کف دستمم نبود🤏😂😍