تبریک میگم عزیزم
الحمدالله همه چی به خیر و خوشی گذشت
نی نی تونم صحیح و سالم بغل کردی
غصه هیچی رو نخور
هورموناهم قاطی پاطی شده آدم فقط دنبال ناراحتی و گریه س
سلام عزیزم مبارک باشه قدم نورسیده ببخشید این سوال رو می پرسم من بچم کمبود وزن داره الان33هفته1700بود داپلر رفتم خوب بود
شما گفتید بچتتون توی 36 هفته1600بود وقتی دنیا اومد وزن گرفت بود یانه
چیکار کردین واسه این موضوع
انشاالله همیشه دلتون شاد باشه درکنار دختر کوچولویه نانازت
الهی عزیزم...الان انشاالله جفتتون بهترین گلم؟
شوهرم رفت بود پک لباس پوشاک خرید بود از بیمارستان اما پتو اینا نداشت نصف شب بود دخترم گریه میکرد من بغل کردم دیدم روش ی پارچه کشیدن بچم دست و پاش کبود بود یخ زد بود من قلبم هزار تیکه شد گفتم مامانت بمیره ک یدونه پتو برات نیاوردم برداشتم ب زور بهش شیر دادم گذاشتم توی بغلم روشو با همون دوتا پتو کشیدم دوتایی باهم خوابیدم من تو خواب بیداری بودم دردام داشت شروع میشد اما دخترم راحت تو بغلم تو گرما گرفت خوابید
خیلی طولانی شد
فرداش خانواد ام از شهرستان امدن خانوادم شوهرم همشون کنارم بودن بعد دو روز مرخص شدیم خداروشکر صد هزاررررر مرتبه شکر ن زردی داشت ن تو دستگا نگهداشتن امدیم خونه قربونی بردین برامون جشن ده گرفتیم ماشالا دخترم خیلی ساکته آرومه وقتی ک پوشک تمیزه شکمش سیره هیچ گریه نمیکنه اذیتم نمیکنه راستی قبلن پرسید بودم چی بخورم موهاش رشد میکنه شما هرکدوم یجیز گفتین منم سر معدم خیلی میجوشید الان دخترم کلی مو داره ارزشش رو داشت اون همه اذیت شدن درد کشیدن امیدوارم همه ب خوبی سلامتی فارغ بشن گفتم با شما ب اشتراک بزارم سرتون رو درد آوردم 😁
شانس من دکترا و پرستار ها مهربون بودن همش دلداریم میدادن رگم پیدا نمیشدم ۸ بار سوراخ سوراخ کردن رگ پاره میشد نمیموند کل دستام خونی بود دکتر منو معاینه کرد و من ب خون ریزی افتادم کلن خونی بودن وقتی خودمو اونجوری میدیدم بیشتر میترسیدم و بلخره یکی از رگم گرفتن خوب درآمد
به کمرم آمپول زدن من پام گزگز میکرد چشام تار میدید گوشم کیپ شد بود انگار توی فضا دیگ بودم انگار یکی نشسته بود رو قفسه سینم نمیتونستم نفس بکشم حین عمل حالم بد شد پرستارا بهم دستگا وصل کرد اصلان هیچی حس نمیکردم داشتم خفه میشدم بی صدا نمیتونستم بگم ک نفسم دار بند میاد دکترا میزدن تو صورتم هی بهم میگفتن نفس بکش منم کلن بی حس بودم گفتم خدایا خودت هوامو داشت باش من هیچ حسی ندارم دارم خفه میشم اشک چشام نمیزاشت چیزی رو ببینم داشتم تو حال خودم نبودم ساعت ۱۰:۴۵ یهو صدای بچم دختر عزیزم ک همه وجود منه رو شنیدم ذوق کردم خندیدم بعد چند دقیقه دیدم پرستار دخترم آورد گذاشت روی صورتم با ی لباس صورتی خیلی خوشگل و ناز وفتی ک داشتم بوسش میکردم انقدررررررر حالم خوب تموم اون حال بدیا یهو نیست شد انگار ک اصلا اونجوری نبودم هی خداروشکر میکردم وقتی آمدم تو ریکاوری نزدیک ۸ تا ۹ تا هی بشت سرم هم ب دوتا دستام سرم وصل کردن تن تن میرفتم خداروشکر زیاد درد نداشتم ولی کل بدنم خیلییی میلرزید سردم بود دوتا پتو کشید بودن روم پرستار هی میگفت پاهاتون تکون بدهبعد ۲ ساعت منو بردن اتاقم مادرشوهرم کنار بود اون شب اون پیشمون موند وقتی زیرنویس تمیز میکرد من خجالت میکشیدم اما کاری ازم برنمیومد
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.