۶ پاسخ

خیلی از ادما شرایط تو رو دارن عزیزم تو تنها نیستی.

من دو ماه زودتر تر زایمان کردم دخترم دو هفته بستری بود وقتی مرخص شد دو ماه تو خونه تنها مراقبش بودم بخاطر شرایطش نباید رفت و آمد می‌داشتیم از همون روز اول تو بیمارستان بودم اصلا استراحت نکردم به خودم نرسیدم هیچ کسم پیش نبود خیلی سخت گذشت هنوز خستگی شو احساس میکنم هیچی از زایمان و بعدش نفهمیدم برام عقده شده دخترم خیلی اذیتم کرد سینه مو نگرفت تا هفت ماهگی.دوختم بهش دادم دیگه در توانم نبود همیشه حسرتشو میخورم که خودم بهش شیر ندادم از همه بدتر باید رفتار مزخرف خانواده ه همسرمو تحمل میکردم

عزیزم واقعا دست تنها سخته، کاش بتونی کمکی بگیری حداقل کارای خونه رو اون برات انجام بده، دور از خانواده ای؟

حق داری میفهممت..منم عین تو.بند بند وجودم خسته هست.
جالبه که وقتی میگیم خسته ایم خیلی بهمون میگن وای نگو خستم.ناشکری نکن.میدونی چقدرا آرزوی بچه دارن؟
بقران ناشکری نیست.ب ولله ناشکری نیست.شکر بابت بودن فرشتها.اما تنمون خسته هست.چیکار کنیم.ربات که نیستیم😭

مت سزارین کردم خیلی زایمان بدی داشتن ۴روز درد طبیعی کشیدم. اما بچم رفت ای سی یو ۱۲ وز بیمارستان بودم.۲روز اومدم خونه مادرم پیشم بود دوباره رفتم بیمارستان کلا تنها بودم هیچ کس به دادم نرسید .ولی کنار اومدم فقط شوهرم کمکم میکنه.هفته میشه زوری وقت میکنم برم حموم.دیگه تکرار نکن ماهم ادم هستیم گاهی واقعا کم میاریم

باتموم وجودم حس کردم. و درکت میکنم. منم همینم

سوال های مرتبط