۹ پاسخ

ببین عزیز دلم...
سعی کن راه درست رو انتخاب کنی زندگی خودت رو داشته باشی هر چی ازشون دوری کنی بهتره
نه به این فکر کن ک کارما و چوب خدا و.... کی میرسه
نه فک کن ک تو داری کارمای چیزی رو پس میدی
اینجوری یه عمر نفرت و کینه تو دل خودت میذاری
سعی کن رها کنی
هر چند سخته ولی میشه

شدیدا اعتقاد دارم
هم خودم پس دادم . هم کسی ک قلب منک شکسته پس داده

منم خیلی اعتقاد دارم خواهرشوهرم بچه دارشده بود بعد شوهرش اومد به من گفت زنداداش دلت بسوزه ما بچه داریم شما ندارین بعد فرداش،رفتم خونشون بهشون سر بزنم دیدم دارن گریه میکنن گفتم چی شده گفت دکتر گفته بچتون سندرمی هست بعد دیدم شوهرم داره گریه میکنه سراین موضوع خواهرزاده اش گفتم خدایا بخشیدمشون بعد فرداش گفتن دکتر گفته هیچیش نیست

اره خیلییی اعتقاددارم

پس من ک الان اینهمه سختی رو دارم میگذرونم ینی کارمای کسی رو دارم پس میدم ؟ با اینکه اونهمه دلمم شکستن الان تو این شرایط حتا حالمونم نمیپرسن ینی با خودشون میگن اخییش دارن کارمای مارو پس میدن منی ک همیشه حواسم ب دل اونا بوده باز شوهرم از من دل نازکتر حواسش بیشتر از من جمع بوده ک دل کسی شکسته نشه

کارما فقط مال تو فیلماست.
تو واقعیت هرچی بدجنس تر و دل سیاه تر خوشبخت تر

شدیدا اعتقاد دارم
به چشمم دیدم همیشه و دارم میبینم

اره متم اعتقاد دارم هم تو بقیه دیدم هم خودمون حتی وقتی از شوهرم ناراحت میشم یه اتفاقی براش میوفته ساده ترینش

کاش واقعا باشه میشه تعریف کنی چی شده؟اصلا ناراحتی نداره که وقتی کسی انتخاب کرده بود آدم آزرده کنه باید به ابن فکرمیکرد

سوال های مرتبط

مامان ارمان❤️ مامان ارمان❤️ ۲ سالگی
این روزا اصلا حالم خوب نیست هی چشمم‌میوفته ب بطری پر بنزین و‌قرص و‌طناب از اونور یاد بچهام میوفتم هزار بار خودمو‌لعنت میگم از خودم بدم میاد حس میکنم یه ادم ضعیفم ک توانایی نداره از اونور باز فکرم‌میره سمت این همه سختی ک دارم تحمل میکنم میگم اگه قوی نبودم پس چطور از پس اینا براومدم تو مغزمدهی دارم باخودم میجنگم اخرشم ب هیچ‌نتیجه ای نمیرسم ازخودم بدم میادم وقتی میبینم ب کسایی خوبی دارم میکنم ک باعث شدن بدترین روزا رو بکذرونم باز میگم خب من ذاتم اینجوره اما لعنت ب خودم و ذاتم
این روزا خیلی دلم تنگه و اینکه میدونم با وجود مدرسه ها شاید تاعید شاید تا بعدها دیگه نه شهرم میبینه نه خانوادم
کلا یه خس خیلی مزخرفی دارم ک‌نمیدونم باید چیکار کنم
رفتم بنزین اوردم توخونه همه هم رفتن بیرون گفتم بریزم رو خودم برم تو‌حیاط فندک بکشم دیدم پسرم خابه دست و پام لرزید نمیدونم چیکارکنم انگار سردرگمم
پوشک شیرخشک واکسن فرزندپروری تب خواب دوسالگی رفلاکس زایمان بارداری سزارین زردی