۷ پاسخ

سلام گلم خوبی امیدوارم حال کوچولوت خوب باشه
می‌دونم چه حسی داری منم این تنهایی را دیدم چون مامانم دستش شکست و نتونست زیاد پیش منو دخترم باشه
گلم
1.به همسرت بگو برات مرغ محلی یا بلدرچین بخره و برا خودت شود درست کنش تا شیرت زیاد بشه و بدنت قوی بشه
2. به لباس خودت و دختر عزیزت سنجاق قفلی کوچیک بزن و شب ها قرآن زیر سر بچه بذار
3.اگر روغن گاو تونست بخر و هر روز به اندازه یه قاشق چای خوری سر صبح و شب ها که هوا سرده ذره ذره به نوزادان بدی هرچی باشه همون مدفوع سیاه راحت دفع می‌کنه
4. و زیر بغل اش و جای خصوصیش و جای چین های گردنش با پشت گوشش حتما پودر بچه بزن تا عرق سوز نشه
5. اگر نوزاد عفونت کرد چشمش قطره چشمی باکتری ماید بخر هر هشت ساعت بریز تو هر دو چشمش یه قطره تو هر کدام
6.اگز دماغش کیپ کرد و نتونست نفس بکشه براش پوار بینی با قطره بینی نوزادان بخر
7. اگر خیلی گریه میکرد تو آغوشت نگه اش دار ولی راه نرو براش یه صدای سفید بزار تا آروم بشه
7.حتما نور خورشید بهش بخوره تا کم کم تفاوت شب و روز را متوجه بشه

اینها تجربه های من تو همین دو ماه بودش که داشتم امیدوارم بدرد بخوره دختر عزیزت عمری طولانی داشته باشه و سلامت باش توکلت به خدا باشه بعد چهل خوابش تنظیم میشه

منم مادرم پنج روز خونمون موند شهر غریبم با دو بچه کوچیک پشت سرهم خدا کمک می کنه نگرانی به دلت راه نده همسرت نمی تونه کمک کنه؟

عزیزم درکت میکنم
من خودم 3تا بچه دارم دست تنها هستم
ولی خیلی زود این روزها میگذره
از وجود دخترت لذت ببر و به هیچ چیز بد و منفی فکر نکن 😉

ناراحت نباش شرایط شما رو خیلی ها دارن منم کسی نیس مواظبم باشه بچم دستگاه ست خودمم تو خونه تنها موندم واقعا بی کسی سخته گلم من مادر ندارم سخته درکت میکنم

خدا کمکت می کنه نگران نباش کم کم شرایط برات عادی میشه... خسته نباشی مادر قوی

عزیزم خدا بزرگه امیدت ب خدا باشه تو میتونی از پسش بربیایی خدا صلاح دونسته ک بهت فرزند داده

این احساست درست میشه. منم اینطوری بودم.

سوال های مرتبط

مامان آران مامان آران ۷ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت