تجربه ی زایمان طبیعی پارت ۳:
ماما بهم گفت بیا از تخت پایین و اسکات متقارن و نامتقارن بزن موقع درد هم یا چمیاتمه بزن یا روی صندلیه برعکس بشین.کارایی ک گفت با یه سری ورزشایی ک تو کلاسا برا بیمارستان یاد گرفته بودم انجام دادم یه بیست دقیقه ای ورزش کردم که اومد معاینم کنه.حین معاینه خودش هم کمک میکرد ک پیشرفتم بیشتر بشه.(اگه ماما خواست کمکتون کنه خودتون رو منقبض نکنید تنفس عمیق و شکمی داشته باشید خیلی کمک کنندس) معاینم کرد و گفت پیشرفتت خوبه و بهتراز اون سر بچس ک کامل تو لگنه،باهام همراهی کن تا سریع زایمان کنی.یادم رفت بگم قبل از ورزش هم فشار بهم زدن چون منبع پزشکی نداشتم با اجازه ی مامام ی قاشق زعفران دم شده هم خوردم.خلاصه گذشت و برا روند بهتر کیسه ابم رو خود ماما پاره کرد مهاینه هایی ک میکرد خداییش خیلی کارساز بود چون فشار بهم خیلی کم میرفت ک ضربان قلب بچه افت نکنه.حوالی نه و نیم دکترم اومد معاینم کرد گف هفت سانتی.تا هفت دردارو با تنفس شکمی و خنده رد میکردم.ی بار پنج سانت بودم با زنداییم ک همراهم بود حین ورزش میگفتیم و میخندیدیم ماما اومد گف تو خیلی خندونی بزار معاینت کنم ببینم وضعیتت چجوریه ک حالت خوبه وقتی معاینه کرد و ان اس تی رو دید گف دختر تو درد داری چجور میخندی؟گفتم زیاد نیستن با تنفس ردشون میکنم.خیلی خوشش اومده بود ک استانه دردم بالاس و جیغ و داد نمیکنم.ولی بعده هفت سانت ب سدت دردا زیاد شد بهم گف برو سجده با اینکه زیاد نتونستم سجده بمونم ولی سریع پیشرفت کردم و حس زور بهم اومد

۲ پاسخ

عزیزم کدوم حرکتها رو انجام دادی بگو مام انجام بدیم ب موقع زایمان کنیم

وای من چه دردی کشیدم رودخترم

سوال های مرتبط

مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان پسمل‌کوچولو👼🏻 مامان پسمل‌کوچولو👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت شش😇
سر و صدا زیاد بود یه چرتی زدم و بیدار شدم رفتم سرویس و دوباره شروع کردم ورزش کردن...بهم میگفت قر کمر برو باز وسطش باسنتو ب چپ و راست تکون بده ...اسکات میزدم و چمباتمه عمیق ..و یه حرکتم بود ک میگف پاتو بیار بالا تو شکم جمع کن بعد زانو تو بچرخون ب سمت بیرون یبار هم ب سمت داخل
حالا اسم حرکتشو نمیدونم من ...چیزایی هم خودم بلد بودم انجام میدادم تا نتیجه بده !اون وسط فقط خیلی تشنم میشد و برام آب میاوردن
سعی کردم تاجایی ک میتونستم ورزش کنم و ماما هم تشویقم میکرد نفسای عمیق میکشیدم تا معاینم کرد و گف بالاخره ۸  ۹ سانت شدی
زنگ زد دکترم تا خودشو برسونه و ماما بهم گفت تا موقع سجده برو رو تخت
منم ست های پشت سر هم میرفتم هر ست ۱۰۰ تا سجده میرفتم ک کمرمو عقب جلو میدادم و یک بالشتم ب صورت عمودی گف بزار زیر سزت و شکمت باشه و میگف هروقت احساس زور کردی ب من بگو ولی زور نزن
حین ورزشام همونجور کم کم آب ازم میومد ولی اونجا یهو حس کردم بچه یه تکونی خورد و آب زیاد با فشار ازم خارج شد !انگار کیسه آبم پاره شد کامل دیگ ک گفت ایراد نداره
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱ سالگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۵ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان دلسا 🩷 مامان دلسا 🩷 ۱ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی
ساعت شیش و نیم ماما اومد گفت بخاب یه معاینت کنم کرد گفت ایول چه خوب پیش رفتی دهانه رحمت شده ۳ سانت من کیف کردممم😂رفت گفت پاشو ورزش کن تا بشی چهار من زنگ بزنم ماما همراهت بیاد دردام بیشترو بیشتر میشدن ولی هنوز جوری نبود که غیر قابل تحمل باشه من جیغ و داد نمی‌کردم اصلن مقابله میکردم با دردام راستی تو ۳ سانت پمپ گازو آورد گف اینو بکش دردت کم بشه اینم یکم کمک میکرد ولی نه زیاد حدوده ساعت هفت اینا اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی پنج سانت سریع رف زنگ زد ماما همراهم اومد مامانمو فرسادن بیرون دردای من غیر قابل تحمل میشد سریع رفتیم تو یه وان آب گرم ورزش با توپ و اینا موقعه دردام فقددد نفسمو حبس کردم محکم فوت کردم بازم جیغ نمیزدم 🥲 حدوده چهل دقیقه اینا تو وان بودم ماما همراهم گفت پاشو بریم معاینت کنم ببینم چند شدی رفتیم که شده بودم ۶ سانت تو ۶ سانت یکم زیاد موندم بعد نزدیکای ساعت ده اینا بود که ماما اومد معاینه کرد گف ایوللل فول شدی انقد ازم تعریف کردن که بدنت خیلی خوب جلو اومده بقیشو فقد باید زور بدی این قسمتم خیلی سختتت بود دد زور میزدم با تمام قوااا دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی خیلی تو همین هین دستگاه قلبم وصل بود دیگه یهو ضربان قلب بچم یکم رفت بالا سریع متخصص قلب و اورژانسی گفتن بیاد اومد سونو گرفت گفت نگران نباشید خوبه همه چیش من کنار این دکتره آقا درد میدادم ماما همراهم کمک میکرد میگفت نفستو حبس کن فوت کن دکتره رفت من دوباره زور زدم تا ساعت ده و نیم ماما اومد گفت دارم موهاشو میبینم پاشو دوتا زورم بده بریم بچرو بیاریم این دوتا زور و با تمام وجودم دادم می‌گفت صداتم بنداز تو گلوت بریم پارت بعد
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۶ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۸ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان مهرآوین🩷✨️ مامان مهرآوین🩷✨️ ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۴من از ساعت دوازده تا ساعت سه شدم هفت سانت و هر لحضه هم داشت بیشتر میشد و یهو دردام تغییر کرد یهو از کمر درد و دل درد تبدیل شد به فشار به واژنم و حس مدفوع راستی یادم رفت بگم من توی سه سانت کیسه آبم پاره شد موقعی که ماما داشت معاینم میکرد کیسه آبم ترکید ساعت سه منو به حالت سجده روی تخت درآوردن و گفت نیم ساعت اینجوری بمون که واقعا سخت بود و گریه میکردم توروخدا برگردم ماما میگفت نه تحمل کن دیگه از سه و نیم که ماما جدید اومد پروندمو تکمیل کرد هی میومد کنارم دستمو میگرفت کمرمو ماساژ میداد و وقتی که دیگه فشار به واژنم شروع شد بهم گفت اگه بتونی به حالت نشسته دستشویی ایرانی دربیای خیلی کمک میکنه تو دردات و پایین اومدن سر بچه خودش هی کمکم میکرد روی تخت مینشستم و موقعی که درد میومد باهام کمک میکرد نفس بکشم و بهم میگفت زور بزن تو پایین تنه فشار به سرت نیار همه فشار رو بیار به پایین تنه گذشت تا ساعت چهار و نیم که دکتر اومد بالای سرم معاینه کرد و گفت دخترم سر بچه تو دستمه موهاشو میبینم خوب زور بزن که تمومه چیزی نمونده ....
مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۲ ماهگی
پارت 2#
رفتم زایشگاه گوشیمو ازم گرفتن یکم استرس و ترس داشتم از این ک قبلا بهم گفته بودن لگنت تنگه و اینا منو بردن اتاق ایزوله روبه رو ایستگاه پرستاری ماما اومد سرم فشار بهم زدن و سوند وصل کردن بهم ک دردام شروع بشه شیفت عوض خیلی خدا خدا میکردم ک همون دکتر باشه ک دکتر خودم معرفیش کرده بود خوشبختانه همون بود ولی هیچ کس تو اتاق من نمی اومد منم استرس میگرفتم فشارم بالاتر میرفت مامانم یاد یکی از دوستای بابام افتاد ک تو دانشگاه علوم پزشکی بود زنگش زده بود ک نزاره من درد بکشم اگ ب سزارینه خلاصه اونم سفارشمو کرد بعد ماما رو صدا زدم گفتم میشه مامانم بیاد پیشم گف اره مامانم اومد هی دست میکشید رو کمرم و من اروم میشدم اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ساعتای ده بود بهم گفتن چهار سانت ک شدی زنگ بزن ماما همراهت بیاد ساعتای ده و نیم من ده سانت شدم ماما همراهم اومد دیگ مامانمو بیرون کردن خلاصه ورزشو شروع کردیم باهم منم هی دردام بیشتر میشد هم میترسیدم دیک دوتا از ماما های دیگ هم تو اتاقم بودن یکی از ماما ها منو معاینه کرد بعد با هم دیگ یچیزو گفتن من نفهمیدم بعد دکترم اومد گف کیسه ابشو پاره کنید مثل اینکه بچه مدفوع کرده بود هیچی خلاصه منم دردام خیلی بیشتر شده بود ساعت12بود اومدن برا معاینه گفتم تورو خدا بگین من شش سانت شدم معاینه کردن همون بود دیگ دکترم گف تا تو فول میشی من ی سزارین انجام بدم میام ساعت یک بود دکترم اومد و همه اومدن تو اتاقم من هشت سانت بودم یک خورده ای بود فول شدم و ترسم بیشتر شد خیلی عرق میکردم و دستای ماما همراهم گرفته بودم و میترسیدم