سلام به مامانای گل 🌷☺️
امروز ۱۷ شهریور ویهان جانم ۲۵ روزش شده که مثل برق و باد گذشت پسرم کلی بزرگ شده قد کشیده و تپل تر شده 🥰😘
این روزا کم کم دارم به این زندگی عادت میکنم بعضی روزا خیلی کم میخوابم بعضی روزا میتونم به اندازه بخوابم و استراحت کنم
هر روز بیشتر وابسته پسرم میشم عشق مادر فقط بغل من آروم میشه بوی منو میشناسه وقتی چشماش کامل بازه و با دقت زل میزنه بهم دلم واسش اب میشه 🥲❤️
بچه داری واقعا سخته مخصوصا وقتی کم خواب باشی ولی خب شیرینه وقتی یه نینی کوچولو بغلت داری که از جون خودته خیلی شیرینه من هنوز باورم نشده مادر شدم انگار تو هوام انگار که خوابم
بچه دار شدن یه تغییر بزرگ تو زندگی من بود که هنوز بهش عادت نکردم شایدم باورش نکردم اصلا یه حس و حال عجیبیه 🥺
الان که ساعت ۱۲:۵۱ دقیقه است پسرم خوابه شیرش دادم پوشکش به کمک مادر شوهرم عوض کردم جاش راحت شد خوابید 😚 بعضی وقتا دلم میخواد بخورمش
ولی مامانا یه چیز بگم بین خودمون باشه درسته تجربه زایمانم بد بود ولی انقدر همسرم و مامانم بهم رسیدن و توجه کردن دلم برای اون روزا تنگ شده
دوست داشتم یکم از حال این روزام بگم تا یادگاری باشه😍

تصویر
۶ پاسخ

خدا حفظش کنه عزیزم

چرا بچه های الان بیشتریا‌ شبیه هم هستن یک ته چهره ای دارن
پسرت کپی پسر منه انگار عکس پسر منو گذاشتی😍😍😍😭😭😂😂😂 کپییییی هااا خیلی شبیهشه‌
چشماش رنگیه پسر شما؟

خداحفظش کنه براتون عزیزم ماشاالله خیلی نازه ❤️💙برای ماهایی ک داریم نزدیک میشیم به آخرش دعاکن لطفا

ای خدا صورتشو نگاه کن گوگولی مثل قرص ماه می مونه خدا برات نگه داره عزیزممم

ماشاالله خدا حفظش کنه چقد نازه 🧿

عزیزمممم🥹😍
خدا حفظش کنه😘

مااشاالله🧿🧿🧿

سوال های مرتبط

مامان سید یحیی مامان سید یحیی ۱۲ ماهگی
یک ماه شد که من برای اولین بار مادر شدم
سخت بود؟ خیلی!
شیرین بود؟ بسیار زیاد
پشیمون نشدی؟ به هیچ عنوان!
تنها دغدغه ام فعلا این روزا خواب خودمه, که میدونم زمانی میرسه که بچم ۶ ساعت هم بخوابه برای من کافی خواهد بود، فعلا هر دو ساعت گشنش میشه و من بیدار میشم و کم خوابی اذیتم میکنه
با هیچ چیز دیگه اش مشکلی ندارم و دارم از تک تک روزا لذت میبرم، کولیک نداره، رفلاکس پیدا و پنهان نداره، گاهی نفخ زیاد اذیتش میکنه و با ماساژ اوکی میشه، هم شیر خودمو میخوره هم کمکی، به نظرم داره خوب وزن میگیره و خدا شاهده که ناراحتم که انقدر زود داره بزرگ میشه
الان دلم برای بارداریم تنگ شده که توی دلم بود، میدونم بعدا دلم برای این اندازه کوچولو بودنش تنگ میشه
دلم برای تکون دادن سرش برای پیدا کردن سینه تنگ میشه، دلم برای چشمای گردش که نمیتونه یه جا رو متمرکز نگاه کنه تنگ میشه، دلم برای بوی تنش که چند وقت دیگه خبری ازش نخواهد بود تنگ میشه.
میگن بغلش نکن، بغلی میشه ،ولی آخه دیگه کی میتونم اینجوری توی بغلم لقمه اش کنم؟ یه روزی بزرگ میشه، قدش از من بلندتر میشه و وقتی تو دلم دارم قربون صدقه ی قد و بالاش میرم بگم مامان جان یکم خم شو و مامان بی نوات رو بغل کن
یه ماه به همین سرعت گذشت و من هیچ وقت به اندازه ی الان از گذر زمان متنفر نبودم💔