نه من اولش همین فکر میکردم اما .بعد به دنیا اومدنش انگار یه تیکه از وجودم بود اصلا نمیتونستم تحمل کنم داخل بیمارستان بستری بود بابت زردیش
منم بچهای فاصله سنی اشون کم شد دوسال ونیم ولی خوبه همبازی هم میشن کمکی داشته باشی سختت نمیشه تادوسالی فقط سخته بعدش خوبه
من تو شرایط شما با وجود بچه کوچیک ناخواسته باردار شدم یکم پذیرشش سخته خیلی میترسم ولی از طرفی حس میکردم پسرم خیلی تنها بود الان داره براش رفیق میاد
من اوایل حس میکردم غیر از دیاکو هیچ کس نمیتونم دوست داشته باشم
بعد ک دیار تو سونوگرافی دیدم حسش کردم بغلش کردم فهمیدم بهترین پسر دنیا رو دارم
الان به ی اندازه دوستشون دارم
حتی اینم بگم من تا ۱۵ ماهگی دیاکو یک ساعت ازش جدا نبودم
همه کاراسو خودم کردم
دکتر ختنه واکسن تولد مریض شدنش بیمارستان بودنش
حس میکردم با وجود دیار منو از دیاکو دور میکنه و نمیتونم راحت باشم
منم مثل توام تازه داشتم یکم راحت میشدم خوابم بهترشده بود هم وابستگی دخترم یه کم کمترشده تازه موقع راحتیم بود یا به قولی لذت بردن از مادری کردن هم به خودم رسیدن الانم هرشب دست دخترمو میگیرم تو خواب نگاش میکنم دلم براش میسوزه که الان که تو اوج شیرین زبونیه یه نفردیگه میاد که توجه ها خواهی نخواهی ازش کم میشه ولی چه کنم که تقدیر خدا اینه منم راضیم به رضاش میترسم ناشکریا اولم باعث بشه اسیبی به این یکی بچه بخوره البته که منم هنوز دل نبستم بهش اصلا حسش نمیکنم ولی خوب چاره ای هم نیست
برای اینکه یکم باخودم کنار بیام اسم پروفایلمو عوض کردم که کم کم باهاش کنار بیام هنوزم کسی جز مامانم و شوهرم نمیدونه باردارم
گلم خدا آرامشش رو میده
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.