لایک کنین لطفا بالا بمونه
البته ناگفته نماند هر سری من بردمش دکتر پول ویزیت و دارو رو خودم حساب کردم همیشه گفته کارت نیاوردم 😐
و بازدختراش نیومدن و توقع از ما داشتن
رفته بودیم هفته پیش با همسرم سر بزنیم بهشون خاله همسرم برگشته میگه هرکی زنگ میزنه میگه شقایق اونجاس؟ منم گفتم ن خونه خودش
(تیکه نیست ؟؟؟)
البته بگما شوهرم میگفت عمل کرد میارمش خونه خودمون ک من گفتم نمیتونم
گذشت و دوباره ۳شب پیش ما رفتیم خونشون سر بزنیم برگشت میگه خاله اومده برام غذا گذاشته
طبقه بالایی اومده غذا گذاشته گفته توروخدا پیاز رنده نکنی غذا درست نکنی
چشمت عفونت کنه
در صورتی ک دکتر گفت کلا ۱۰ روز مراقبت میخواد
باز جواب ندادم
دیروز غذا گذاشتم بردیم دادیم بهشون
شام مهمون داشتم رستوران غذا زیاد بود همسرم گفت بگو مامانم اینا بیان خونه فردا و چندروز بمونن
دیگه من چشم غره رفتم براش
باز رسیدیم دم در دلم نیومد گفتم برو غذاهارو بده بهشون اشکال نداره
رفتیم غذا دادیم بعد میگه واااای مامانم اصلا حالش خوب نیس منم ترسیدم
گفتم چرا اگه خوب نیست بگو بیاد تا ببریمش دکتر
اومده نشسته تو ماشین من گفتم مامان فک کنم سرماخوردی
بردیمش دکتر همونم شد و گفت سرما خوردی
بازم ما حساب کردیم کلا
ساعت ۳ شب برگشتیم خونه
تو راه ب همسرم دیگه غر زدم
گفتم مگه تک بچه ای
همه چی رو دوش ماس
عمل کرد و بستری شد دختراش نیومدن
پس کی میخوان بیان
آخرش من باید تیکه هم بشنوم
من ک چ بکنم چ نکنم آخرش آدم بدم
ی تشکر نمیکنن آدم خستگیش در بیاد بدتر تیکه میندازن آدم دل چرکین بشه
باید زنگ بزنی ب خواهرات بیان مواظبش باشن
۲۶ابان عمل داره دوباره چشم دیگه اش
باز میخواد بیفته گردن ما
خسته شدم دیگه واقعا
مامان منم کمردرد داره چندسال درگیر دکتر رفتن
بخدا من نوبت میگیرم یکی از خواهرام میبره همیشه نوبتی انجام میدیم
یکی نیست بگه پسر شما هم زندگی خودش داره
پسر منم فردا آینده میخواد چقد دیگه همه چی با ما باشه
همینجوری تو این شرایط سخت هرکسی تو خرج خودش مونده
آخرشم طلبکارن
لطف زیادی تبدیل شده به وظیفه
خب چرا اینکارا انجام دادی
به نظرم اصلا انجام نده مگه اینکه دختراش زنگ بزنن التماس کنن
اگرم انکام دادی بگو بخاطر خدا بود هیچ توقعی نداشته باش
سلام میشه بیاین پی وی چندتا سوال دارم
منم همین شدم عزیزم شوهرم ی برادر داره ازخودش بزرگتر بعد پدرشوهرم تاحالا خیلی بسترس بیمارستان شده هربارم بیمارس های سخت و بستری های طولانی روزا برادر شوهرم شبا شوهرم قبل جنگ کلا قلبش از کار افتاد و ای سی یو بود و مداوم میرفتیم کل روز رو من اونجا بودم تا۱۲شب کبرار شوهرم بیاد بعد اونم خونش کلا بودیم هر۲۴ساعت یکی
اخرشم ی ذره ک حالش جا اومد علاوه بر اینک ابنکارا این چندسال شده وظیفم مادرشوهرم حتی غذا درست نمیکرد اصلاااااا هیچکاری نمیکرد مدتی ک بودیم یک ماه خونش بودم پدرشوهرم حالش کجا اومد یکم ی روز من داشتم با پناه حرف میزدم برگشت فحش داد بهم من شنیدم ب رو نیاوردم اصلاااا دیگ از چشمم افتاد خیلی دوسش داشتم ولی دیگ حاضر نیستم حتی قدم براش بردارم
کدوم شهرن خواهرشوهرات؟
چی بگم در مقابل بی چشم و رویی مادرشوهر و خواهرشوهرات
امااااا فقطططط از خدا میخوام جواب اینهمه لطف و مهربونیتو بهت برگردونه🥲🥰🙏
چقدر بد که باتمام وجودم درکت میکنم اینم شانس ما بود وچقدر بد که نمیتونیم مثل خودشون رفتار کنیم همون قدر تلخ ونیش دارحرف بزنیم یا دل بشکونیم یا توقع زیادی داشته باشیم واقعا چرا وجدانمون نمیزاره 😒😒😒😒🫂🫂🫂🫂
دیگ چرا دختراش بیان ببخشیدا تا عروسی هست مثل شما
عجب صبری داری تو دختررررر
من بجای تو حرصم گرفت
شقایق به نظر من خیلی محترمانه از طریق تکست به خواهرشوهرات پیام بده و بگو این دفعه وظیفه اوناس
چون من خودم آنقدر که با پیام دادن راحتم و میتونم حرف بزنم تلفنی و حضوری نمیتونم روم نمیشه.
حالا اگر فقط و فقط از پیرسون توقع داشتم میگفتیم خب تنها پسر خانواده و باید هوا پدر مادرش داشته باشه
اما این کارایی که تو میکنی اصلا وظیفه عروس نیست تو فقط داری لطف و از خودگذشتگی میکنی
نگه داری از پدر و مادر وظیفه فرزنده
نه عروس و دوماد
همسرت اگه وقت داره خودش ببره
اگه نه دختراش بیان پیشش
لطف زیادی شما وظیفه شده.
عزیزم دیگه اینهمه خوبی نکن ..زنگ بزن به خواهر شوهرات که وظیفشونه..همسرت هم که از لحاظ مالی ساپورت میکنه دیگه
عزیزم مادرمنم همه شرایط که گفتی مادرشوهرت رو داره پشت سر گذشته اما همه کاراشو من و خواهرم رفتیم انجام دادیم ..با اینکه من راه دورم ولی میرم..
دختراش خیلی بی رگن
وای چقد واقعا سختهههه
اگ از لحاظ مالی ضعیف واقعا چاره ای نیست پسر مجبوره ساپورت کنه ولی پرستاری وظیفه دختراشه اونا باید هواشو داشته باشن بالاخره مادرشونه زحمت کشیده براشون
شما چقد مهربونی و دلت بزرگه کاش قدرتو میدونستن
پس دخترش کی ب دردش میخورن
برعکس طرفای ما بیشتر دختر ایجور موقع ها کمک مامانش میدن
عزیزدلم ❤️ دیگه به شوهرت بگو من خسته شدم نمیتونم بهش برسم زنگ بزن خواهرات نوبتی بیان ازش مراقبت کنن و رو حرفتم وایسا ،
وای عزیزم درکت میکنم والا ماهم عروس داریم طبقه پایین مامان ایناس هم مادرم هم پدرم هر دو چشمشون رو پارسال عمل کردن من ندیدم یبار ی کاری کنه مث مهمون اومده رفته طلبکارم هست تازه
وای امان از بقیه که نمیزارن آدم زندگی خودشو بکنه.همینجور چیزا اعصاب خوردکنی میاره تو زندگی.منم خیلی بدم میاد ازینکه همه کارا برا یه نفر باشه🤦🏻♀️
چه شوهر خوبی داره ک بحرفت گوش میده..شوهر من بود میگفت باید انجام بدی...من چه کارا ک براشون نکردیم و همش خودش و شوهرش مستقیم و تیکه میگن..هرچی سرمون میاد ازدلمون..بخدا من اگه اندازه شما بود راضی بود ..خیلی اذیتم میکنن..دختراش خودشون بسیار پرتوقع ان
چقد اعصابم خورد شد
چقد سرویس دادی بشون
بنظرم دیگه بسه
نمیگمکلا بکش کنار ولی در یه حدی براشون مهربون باش
بزار یکم دختراش بیان موقع عملش ده بیست روز خونه مامانشون
عزیزم انقد از اول انجام دادی فکر میکنن روال عادی وظیفس شوهرت باید زنگ بزنه خواهرش بیان
بگه شما هم بچهاش هستید باید بیاین کمک
شوهرت زنگ بزنه بگه بیاین پرستاری مامان و بکنید
حق داری به خدا خیلی لطف میکنی این کارا رو میکنی مامانم چند وقتیه افتاده خونه و بازور فقط بلند میشه تا سرویس میره عروسمون طبقه بالا زندگی میکنه ولی دریغ از این که بیاد ریخت و پاش بچه خودش و جمع کنه مامانم توقع نداره بیاد کارای اونو بکنه ها خراب کاریای بچش و فقط جمع کنه خوبه بچش همش پایین پلاسه وقتیم من میرم همش با پسرم درگیرن منم نمیدونم مواظب بچه ها باشم یا خونه رو مرتب کنم یا غذا بزارم
خدا عمرت بده که بهش رسیدگی میکنی به دختراش گوش زد کنه همسرت اونا هم اگه شهرستانشون زیاد دور نیست هر چند وقت یه سر بزنن بهش والا منم روستا زندگی میکنم ولی تقریبا هر روز یا یه روز در میون میرم به مامانم سر میزنم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.