درد و دل کنیم 🥲🥲
مادرشوهر من جز همسرم دوتا دختر داره
دختراش هم شهرستان دیگه زندگی میکنن
مادرشوهرم دیابت داره
باید هرچند وقت بره دکتر و چکاپ اینا بده
همه کاراشون با همسر من از اونجایی هم ک همسرم تایم کاریش زیاد بیشترش من باید انجام بدم
پارسال ۲۵بهمن پسرم عمل فتق کرد خودم درگیر بیمارستان و عیادت اینا بودم
هفته بعدش قند مادرشوهرم رفت بالا و بستری شد بیمارستان خداشاهده خستگی عمل دایان تنم مونده بود
نزدیک یک هفته هم درگیر بیمارستان مادرشوهرش شدم (شبا نمیموندم چون احتیاجی نبود اما در طول روز چند ساعتی میرفتم پیشش )
دوتا دختراش هم هیچ نیومدن
ی تشکر هم نکردن
۴شهریور مادرشوهرم آب مروارید عمل کرد من خودمم سخت سرما خوردم دوروز قبلش
بیمارستان خاله همسرم موند پیشش
من برا ترخیصش رفتم و آوردمش خونه براش میوه اینا هم خریدم
فرداش کلا موندم پیششون و صبحش بردمش دوباره برا ویزیت دکترش
دیگه بعد اون فقط میرفتم چند ساعتی سر میزدم
ادامه پایین میذارم

تصویر
۲۴ پاسخ

لایک کنین لطفا بالا بمونه
البته ناگفته نماند هر سری من بردمش دکتر پول ویزیت و دارو رو خودم حساب کردم همیشه گفته کارت نیاوردم 😐
و بازدختراش نیومدن و توقع از ما داشتن
رفته بودیم هفته پیش با همسرم سر بزنیم بهشون خاله همسرم برگشته میگه هرکی زنگ میزنه میگه شقایق اونجاس؟ منم گفتم ن خونه خودش
(تیکه نیست ؟؟؟)
البته بگما شوهرم می‌گفت عمل کرد میارمش خونه خودمون ک من گفتم نمیتونم
گذشت و دوباره ۳شب پیش ما رفتیم خونشون سر بزنیم برگشت میگه خاله اومده برام غذا گذاشته
طبقه بالایی اومده غذا گذاشته گفته توروخدا پیاز رنده نکنی غذا درست نکنی
چشمت عفونت کنه
در صورتی ک دکتر گفت کلا ۱۰ روز مراقبت میخواد
باز جواب ندادم
دیروز غذا گذاشتم بردیم دادیم بهشون
شام مهمون داشتم رستوران غذا زیاد بود همسرم گفت بگو مامانم اینا بیان خونه فردا و چندروز بمونن
دیگه من چشم غره رفتم براش
باز رسیدیم دم در دلم نیومد گفتم برو غذاهارو بده بهشون اشکال نداره
رفتیم غذا دادیم بعد میگه واااای مامانم اصلا حالش خوب نیس منم ترسیدم
گفتم چرا اگه خوب نیست بگو بیاد تا ببریمش دکتر
اومده نشسته تو ماشین من گفتم مامان فک کنم سرماخوردی
بردیمش دکتر همونم شد و گفت سرما خوردی
بازم ما حساب کردیم کلا
ساعت ۳ شب برگشتیم خونه
تو راه ب همسرم دیگه غر زدم
گفتم مگه تک بچه ای
همه چی رو دوش ماس
عمل کرد و بستری شد دختراش نیومدن
پس کی می‌خوان بیان
آخرش من باید تیکه هم بشنوم
من ک چ بکنم چ نکنم آخرش آدم بدم
ی تشکر نمیکنن آدم خستگیش در بیاد بدتر تیکه میندازن آدم دل چرکین بشه
باید زنگ بزنی ب خواهرات بیان مواظبش باشن
۲۶ابان عمل داره دوباره چشم دیگه اش

باز میخواد بیفته گردن ما
خسته شدم دیگه واقعا
مامان منم کمردرد داره چندسال درگیر دکتر رفتن
بخدا من نوبت میگیرم یکی از خواهرام می‌بره همیشه نوبتی انجام می‌دیم
یکی نیست بگه پسر شما هم زندگی خودش داره
پسر منم فردا آینده میخواد چقد دیگه همه چی با ما باشه
همینجوری تو این شرایط سخت هرکسی تو خرج خودش مونده
آخرشم طلبکارن

لطف زیادی تبدیل شده به وظیفه

خب چرا اینکارا انجام دادی
به نظرم اصلا انجام نده مگه اینکه دختراش زنگ بزنن التماس کنن
اگرم انکام دادی بگو بخاطر خدا بود هیچ توقعی نداشته باش

سلام میشه بیاین پی وی چندتا سوال دارم

منم همین شدم عزیزم شوهرم ی برادر داره ازخودش بزرگتر بعد پدرشوهرم تاحالا خیلی بسترس بیمارستان شده هربارم بیمارس های سخت و بستری های طولانی روزا برادر شوهرم شبا شوهرم قبل جنگ‌ کلا قلبش از کار افتاد و ای سی یو بود و مداوم میرفتیم کل روز رو من اونجا بودم تا۱۲شب ک‌برا‌ر شوهرم بیاد بعد اونم خونش کلا بودیم هر۲۴ساعت یکی
اخرشم ی ذره ک حالش جا اومد علاوه بر اینک ابنکارا این چندسال شده وظیفم مادرشوهرم حتی غذا درست نمیکرد اصلاااااا هیچکاری نمیکرد مدتی ک بودیم یک ماه خونش بودم پدرشوهرم حالش ک‌جا اومد یکم ی روز من داشتم با پناه حرف میزدم برگشت فحش داد بهم من شنیدم ب رو نیاوردم اصلاااا دیگ از چشمم افتاد خیلی دوسش داشتم ولی دیگ حاضر نیستم حتی قدم براش بردارم

کدوم شهرن خواهرشوهرات؟

چی بگم در مقابل بی چشم و رویی مادرشوهر و خواهرشوهرات
امااااا فقطططط از خدا میخوام جواب اینهمه لطف و مهربونیتو بهت برگردونه🥲🥰🙏

چقدر بد که باتمام وجودم درکت میکنم اینم شانس ما بود وچقدر بد که نمیتونیم مثل خودشون رفتار کنیم همون قدر تلخ ونیش دارحرف بزنیم یا دل بشکونیم یا توقع زیادی داشته باشیم واقعا چرا وجدانمون نمیزاره 😒😒😒😒🫂🫂🫂🫂

دیگ چرا دختراش بیان ببخشیدا تا عروسی هست مثل شما

عجب صبری داری تو دختررررر
من بجای تو حرصم گرفت
شقایق به نظر من خیلی محترمانه از طریق تکست به خواهرشوهرات پیام بده و بگو این دفعه وظیفه اوناس
چون من خودم آنقدر که با پیام دادن راحتم و میتونم حرف بزنم تلفنی و حضوری نمیتونم روم نمیشه.
حالا اگر فقط و فقط از پیرسون توقع داشتم می‌گفتیم خب تنها پسر خانواده و باید هوا پدر مادرش داشته باشه
اما این کارایی که تو می‌کنی اصلا وظیفه عروس نیست تو فقط داری لطف و از خودگذشتگی میکنی

نگه داری از پدر و مادر وظیفه فرزنده
نه عروس و دوماد
همسرت اگه وقت داره خودش ببره
اگه نه دختراش بیان پیشش
لطف زیادی شما وظیفه شده.

عزیزم دیگه اینهمه خوبی نکن ..زنگ بزن به خواهر شوهرات که وظیفشونه..همسرت هم که از لحاظ مالی ساپورت می‌کنه دیگه

عزیزم مادرمنم همه شرایط که گفتی مادرشوهرت رو داره پشت سر گذشته اما همه کاراشو من و خواهرم رفتیم انجام دادیم ..با اینکه من راه دورم ولی میرم..
دختراش خیلی بی رگن

وای چقد واقعا سختهههه
اگ از لحاظ مالی ضعیف واقعا چاره ای نیست پسر مجبوره ساپورت کنه ولی پرستاری وظیفه دختراشه اونا باید هواشو داشته باشن بالاخره مادرشونه زحمت کشیده براشون
شما چقد مهربونی و دلت بزرگه کاش قدرتو میدونستن

پس دخترش کی ب دردش میخورن
برعکس طرفای ما بیشتر دختر ایجور موقع ها کمک مامانش میدن

عزیزدلم ❤️ دیگه به شوهرت بگو من خسته شدم نمیتونم بهش برسم زنگ بزن خواهرات نوبتی بیان ازش مراقبت کنن و رو حرفتم وایسا ،

وای عزیزم درکت میکنم والا ماهم عروس داریم طبقه پایین مامان ایناس هم مادرم هم پدرم هر دو چشمشون رو پارسال عمل کردن من ندیدم یبار ی کاری کنه مث مهمون اومده رفته طلبکارم هست تازه

وای امان از بقیه که نمیزارن آدم زندگی خودشو بکنه.همینجور چیزا اعصاب خوردکنی میاره تو زندگی.منم خیلی بدم میاد ازینکه همه کارا برا یه نفر باشه🤦🏻‍♀️

چه شوهر خوبی داره ک بحرفت گوش میده..شوهر من بود میگفت باید انجام بدی...من چه کارا ک براشون نکردیم و همش خودش و شوهرش مستقیم و تیکه میگن..هرچی سرمون میاد ازدلمون..بخدا من اگه اندازه شما بود راضی بود ..خیلی اذیتم میکنن..دختراش خودشون بسیار پرتوقع ان

چقد اعصابم خورد شد
چقد سرویس دادی بشون
بنظرم دیگه بسه
نمیگم‌کلا بکش کنار ولی در یه حدی براشون مهربون باش
بزار یکم دختراش بیان موقع عملش ده بیست روز خونه مامانشون

عزیزم انقد از اول انجام دادی فکر میکنن روال عادی وظیفس شوهرت باید زنگ بزنه خواهرش بیان
بگه شما هم بچهاش هستید باید بیاین کمک

شوهرت زنگ بزنه بگه بیاین پرستاری مامان و بکنید

حق داری به خدا خیلی لطف میکنی این کارا رو میکنی مامانم چند وقتیه افتاده خونه و بازور فقط بلند میشه تا سرویس میره عروسمون طبقه بالا زندگی میکنه ولی دریغ از این که بیاد ریخت و پاش بچه خودش و جمع کنه مامانم توقع نداره بیاد کارای اونو بکنه ها خراب کاریای بچش و فقط جمع کنه خوبه بچش همش پایین پلاسه وقتیم من میرم همش با پسرم درگیرن منم نمیدونم مواظب بچه ها باشم یا خونه رو مرتب کنم یا غذا بزارم
خدا عمرت بده که بهش رسیدگی میکنی به دختراش گوش زد کنه همسرت اونا هم اگه شهرستانشون زیاد دور نیست هر چند وقت یه سر بزنن بهش والا منم روستا زندگی میکنم ولی تقریبا هر روز یا یه روز در میون میرم به مامانم سر میزنم

سوال های مرتبط

مامان ساره❤️😊 مامان ساره❤️😊 ۳ سالگی
خانما میشه راهنماییم کنین ممنون میشم.
من بچه دومم باردار شدم کلا از نه هفته استراحت مطلق بودم تا 36هفته
چهار بار بستری شدم سرکلاژ شدم اینا
خلاصه تو این نه ماه نه خواهر شوهر نه مادرشوهر هیچ کدوم وقتی بستری بودم وقتی تو خونه بودم اصلا نه زنگ میزدن نه می امدن پیشم ولی مادر شوهرم بعضیا وقتا می آمد ولی بستری بودم اصلا هیچ کدوم نمی آمد فقط من خواهرم تو شهر غریب تو بیمارستان تنها بودیم شوهرم می آمد هر روز پیشم وقتی هم زایمان کردم اصلا هیچ کدوم نیومدن هیچ کدوم تا اینکه برا زردی دخترم بستری شد پنج روز بستری بود یکی از اینا باز زنگ نزدن نیومدن پیشم ولی جاریم پسرش چهار پنج ماه بزرگ تر از دختر من هست بستری کردن یعنی همگی بلند شدن رفتن تو بیمارستان حتی مادرشوهرم،ولی پیش من نمی امدن بتو بیمارستان با مامانم تنها بودم بازم هر روز آبجیم شوهرم نی امدن ولی اینا اصلا مرخص شدم هیچ کدوم نیومدن فقط بعد 13روز دوتا خواهر شوهرام اونم بخاطری بیاین ببینن بچه به کی رفته امدن
حالا مادرشوهر من بستری شده الان آبجیم میگه نمیری پیشش میگم نه چرا برم یکی از اینا پیش من نیومد پس منم نیازی نمی بینم برم مامانم منم دوبار بستری شد حتی زنگ هم نزدن یکی از خواهر شوهر ها میشه عروسمون، حتی زنگ نزد نرفت
الان شما جای من باشین میرین ملاقات مادرشوهرتون یانه
ممنون میشم جوابمو بدین
مامان ائل آی مامان ائل آی ۴ سالگی
مامانایی که چشم بچشون خدایی نکرده مشکل داره بیان کمک.
من سه ماه پیش دخترمو بردم چشم پزشک بینایی سنجی گفت هر چشم یک نمره آستیگمات هست . بعدش گفت گوشی زیاد دادین ببرید کلا گوشی ندین بهش و دوباره بعد سه ماه دوباره بیارید. دیروز بردمش معاینه کرد و گفت هم آستیگمات و هم دوربینی گفت استیگمات یکیش شده یک و نیم یکیش هم یک و بیست وپنج هر . و عینک تجویز کرد . ما هم امروز مجدد پیش یه دکتر دیگه بردیم که مشهور تر از اولیه و معاینه کرد با دستگاه گفت آستیگمات چشم ها یکی یک و یکی هفتادو پنج صدم هست و دوربینی هم داره. اما گفت هر دوتا اینا مربوط به رشد چشم هست و بزرگتر بشه حل میشه و اصلا عینک لازم نیست و بچه ها با دوربینی و آستیگمات به دنیا میان و با رشد چشمشون تکامل پیدا میکنه و گفت اصلا هم به گوشی ربطی نداره گوشی باعث نزدیک بینی میشه نه دوربینی و خشکی و خستگی چشم میاره . حالا موندم چیکار کنم واقعا. دکتر دومی گفت ۶ ماه دیگه مجدد بیارید اما من گفتم نگرانم سه ماه دیگه میارم. گفت والا جای هیچ نگرانی نیست بچه چشماش چیزیش نیست حتی برگشت با دستش جلو چشمای دخترم حرکتهایی انجام داد و گفت سالمه. گفت آستیگمات بالای یک در سن مدرسه اهمیت داره . نه الان
مامان جوجه مامان جوجه ۴ سالگی
سلام به همگی
امشب میخوام تجربه ی خودمو از پوشک گیری بچم باهاتون در میون بزارم
اول اینکه به خودم تبریک میگم بچمو از پوشک گرفتم هرچند طول کشید هرچند سخت بود هرچند از شلوار پی پی و جیش با دست شستن هلاک شدم، هرچند از استرس میرفتم جایی که نکنه بچم خرابکاری کنه و...نزدیک به یکسال!!!!!!😑 😭😫. ولی خدارو شکر تموم شد تموم تموم و واقعا یه اخییییییش لازم داشتم
الان که دارم براتون تاپیک میزارم نزدیک به دوم ماهه که پی پی رو خودش تو دستشویی انجام میده و جیشش نزدیک به یک ماهه و دیگه شلوارشو کثیف و خیس نمیکنه هوراااااا💪🌹😘😍🥲🤸💃💃
من توی این مدت یکساله هر کاری که فکرشو بکنید کردم، از برنامه کودک آموزشی ، نقاشی ، تزیین دستشویی ، دادن جایزه و تا جایی که تونستم سعی کردم عصبانی نشم و.......ولیییییی هیچکدوم به اندازه ی تشویق گروهی موثری نبود، پسرم تابستون هم هر چند وقت یه بار میگفت پی پی دارم ولی دفعه ی بعدش می‌ریخت تو شلوارش ، جیش که اصلا نمیگفت و باید خودم میبردمش
تا اینکه یه شب مامان و خواهرم اومدن خونه م و من از قیافه یک پسرم فهمیدم که پی پی داره بردمش دستشویی موقعی که اومدیم بیرون به مامانم و خواهرم گفتم که پسرم تو دستشویی پی پی کرد و براش دست بزنین هر سه تامون با هورا و آفرین براش دست زدیم نگم براتون از اون شب به بعد دیگه پی پی شو تو شلوارش نکرد🥲🙂، جیشش هم با این روش اوکی شد
میخوام بگم که تشویق اینقدر میتونه موثری باشه و به بچه هاتون سخت نگیرید اوکی میشن🙂❤️