۲ پاسخ

عزیزم انگار تمومی نداره دورازجون تامارودق ندن فک نکنم تمومی داشته باشه کاراشون من که رد دادم

پسر منکه منو دیوانه کرده ولی خب غذا خوب میخوره اما انقد وجه و ووجه داره همش حل میکنه ب تن اش گوشت نمیمونه

سوال های مرتبط

مامان فسقلی ها 🩷 مامان فسقلی ها 🩷 ۱۱ ماهگی
سه هفته س که مامانم شهرستانه خونه داداشم. تا قبل ازون هررر روز صبح میرفتم خونشون تا بعدازظهر، از تنبلی و بیکاری هم نبود والله، دورکاری میکردم و صبح تا عصر پشت میز بودم. یعنی شغلم بود درواقع و بچه ها هم دست مادرم، خودمم البته نظارت میکردم. الان سه هفته س بخدا فلجم ، مثل یه اسیری شدم که به دست این دوتا فسقلی اسیر شدم،بخدا ناشکری نمیکنم ولی چاقعا حالم بهم میخوره از بچه داری، از غذا جدا درست کردن، از اینکه هی میشمارم ساعت رو که کی غذا و خوراکی دادم،کی شیر دادم، ظرف های صبح رو ظهر میشورم، ظهر رو شب. تیشرتم کثیف میشه شیرم میریزه روش، نمیتونم آب بکشم همش صدای نق نق و گریه پسرم تو گوشمه. مداااام بهانه، مثل یه کوالا بهم میچسبه. فقط شب‌که میخوابه برا خودم یکساعت وقت دارم تو رختخواب. بقیه ش فقط و فقط دویدنه. یعنی قضیه بچه رو میخام تاابد ببوسم بزارم کنار. دو تا پسر دارم، عاشق‌دخترم. میدونم که اگر دختر نداشته باشم شاید تنهایی بکشم ولی خب خودم چی؟؟ یه کلاس شنا ، آبرنگ، خیاطی، چه میدونم یه خرید بی دغدغه و فکر، یه بیرون رفتن ساده چیه که ندارم برا خودم؟؟ واقعا از بچه داری بدم اومده. از ممه در اووردن و کردن تو دهنش، از هر صبح که پی‌پی‌ میکنه و از خواب ناز پا میشی، ازززز همه چی. از مهمونی هایی که لذت نمیبری و همش در حال خوابوندن بغل کردن و غذا دادن و ....هووووف که بدم اومده