سه هفته س که مامانم شهرستانه خونه داداشم. تا قبل ازون هررر روز صبح میرفتم خونشون تا بعدازظهر، از تنبلی و بیکاری هم نبود والله، دورکاری میکردم و صبح تا عصر پشت میز بودم. یعنی شغلم بود درواقع و بچه ها هم دست مادرم، خودمم البته نظارت میکردم. الان سه هفته س بخدا فلجم ، مثل یه اسیری شدم که به دست این دوتا فسقلی اسیر شدم،بخدا ناشکری نمیکنم ولی چاقعا حالم بهم میخوره از بچه داری، از غذا جدا درست کردن، از اینکه هی میشمارم ساعت رو که کی غذا و خوراکی دادم،کی شیر دادم، ظرف های صبح رو ظهر میشورم، ظهر رو شب. تیشرتم کثیف میشه شیرم میریزه روش، نمیتونم آب بکشم همش صدای نق نق و گریه پسرم تو گوشمه. مداااام بهانه، مثل یه کوالا بهم میچسبه. فقط شب‌که میخوابه برا خودم یکساعت وقت دارم تو رختخواب. بقیه ش فقط و فقط دویدنه. یعنی قضیه بچه رو میخام تاابد ببوسم بزارم کنار. دو تا پسر دارم، عاشق‌دخترم. میدونم که اگر دختر نداشته باشم شاید تنهایی بکشم ولی خب خودم چی؟؟ یه کلاس شنا ، آبرنگ، خیاطی، چه میدونم یه خرید بی دغدغه و فکر، یه بیرون رفتن ساده چیه که ندارم برا خودم؟؟ واقعا از بچه داری بدم اومده. از ممه در اووردن و کردن تو دهنش، از هر صبح که پی‌پی‌ میکنه و از خواب ناز پا میشی، ازززز همه چی. از مهمونی هایی که لذت نمیبری و همش در حال خوابوندن بغل کردن و غذا دادن و ....هووووف که بدم اومده

تصویر
۱۲ پاسخ

مامانتون که برگردن نظرت عوض میشه 🙂الان دست تنها بودی اینقدر اذیت شدی

داری منو می ترسووونی 😵‍💫🥲
من با اینکه دارم پاره میشم با اینکه هر روز از بوی پی پی حالم بهم می خوره بالا میارم ولی دلم می خپاد بعد از چننننننند سال دوباره بیارم 😬 البته شاید بعد از چند وقت نظرم عوض بشه

منم پارم پاره پسرم ۶ سالشه دخترم ده ماه

فقط یه کلمه بگم حققققق دارییییییییی😭

وای بیخیال دختر چیه. بخدا دختربچه ها چندبرابر پسرا برای مادر مسیولیت ایجاد میکنن و همش چسب مادرن.. اجازه نفس کشیدن هم نمیدن بزرگ تر که میشن. از بچه های این دوره زمونه همدم هم درنمیاد😂 من اگه خر سرمو گاز بگیره بازم بچه بیارم میگم پسر باشه. با اینکه وقنی حامله شدم دعا کردم که دختر باشه!!! دختر بچه های فامیلو و خواهرم رو میبینم ، میبینم دوزار فضای خصوصی نمیدن به مادر. ولی پسراشون سرشون تو کار خودشونه. در مورد چیزایی دیگه هم که گفتی منم همینم هرروز. دلم نقلشی میخواد، شماره دوزی کنم، شنا برم و... ولی همش درحال فکر بچه و غذا و خونه و بقیه مشکلاتمون. خداروشکر ولی منم فضا و کار شخصی دلم میخواد. یه وقتایی خیلی مخم میترکه. خوابشم هم کمه. شبا ساعت دو میخوابه. همون نصف شبا رو هم ندارم دیگه.

من ۳تا دارم پدرم دراومده ازطرفی هم شوهرم هی گیرمیده چراخونه کثیفه مگه مردم بچه ندارن وقتی بچه می‌خوابه مجبورم خونه تمیزکنم😔

منم دوتا پسر دارم
قبلا میگفتم میرم ای وی اف یه دختر هم بیارم
الان میگم گووووه بخورم

آره خیلی سخته مخصوصا اگه هیچکس کنارت نباشه که کمک کنه
من از همون اول توی شهر غریب با یک بچه تنها بودم
روزهایی بوده که میگفتم فقط ۱۰ دقیقه کاش مامانم پیشم بود من فقط دراز می‌کشیدم
شب ها پسرم تا خود صبح بیدار میموند و من به کوب تو بغلم دورش میدادم و چرت میزدم

درکت میکنم از ته دل
من که شاغل نیستم ولی واقعا دیوونه شدم ازدستشون
نه خواب راحت داری نه میتونی یه تفریح داشته باشی حتی نمیتونی غذاتو راحت بخوری
تا قبل این میگفتم بچه‌هام بشن ده ساله یکی دیگه میارم تو سن بالا تنها نباشم مشغول بشم ولی الان میگم مگه دیوونم یه عمر زحمت بکشم اینا یکم بزرگ بشن تا یکم بخوام رنگ آرامش ببینم دوباره از اول؟
واقعا دلم برای زندگی بی دغدغه قبل بچه‌ها تنگ شده برای یکم سکوت خونه دلم تنگ شده برای یه خواب راحت دلم تنگ شده😣

خدایی سخته حق داری حالا مال من یدونه س منتظرم شب بشه فقط دراز بکشم 🥲

حق داری بعد از کجا معلوم حامله بشی دختر بشه ،تا ابد ببوس بزار کنار

منم خیلی سختمه بچه داری
قبل بچه دار شدن میگفتم دو تا دختر میخوام یه دونه پسر
الان میگم عمرا من بتونم این مسیر و یبار دگ برم

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۱۰ ماهگی
تاپیک قبلی بیشتر درباره حال روحی خودم بود ولی اگه الان یه عده فاز نصیحت و بالا منبر رفتن نمیگیرن قبول کنید بچه ای که آروم باشه زندگی رو به آدم زهر نمیکنه خودش راحت میوابه صبح سر حال بیدار میشه نه اینکه تا چشم باز کرد نق زدنش استارت بخوره تا شب که میخوابه

امان از بچه ای که مدام نق نق کنه یا به قول قدیمی ها هی زق بزنه روح و روان رو ازت میگیره قشنگگگ به غلط کردن میوفتی که چرا زایدی یه جوری از زندگی و خودت سیر میشی که باغبطه به آدم هایی نگاه می‌کنی که بچه آروم و خوش اخلاقی دارن یا اونایی که انتخاب کردن بچه نیارن با خودت میگی نگاه کن اینا عقل داشتن

اره بچه ها رو ما ب دنیا میاریم اما بچه با بچه فرق داره بچه ای که مدام در حال گریه و غر زدنه شب ها خواب درست نداره مدام دهنش بازه گریه می‌کنه فرسوده ات میکنه اصلا نمی‌فهمی چجوری صبح رو به شب میرسونی

من خودم از قدیم عاشق بچه بودم همیشه دلم میخواست چندتا بچه داشته باشم اما سر نورا یجوری توان رو ازم گرفته که هر روز به خودم میگم غلط کردم

واقعا چه ایرانیش چه خارجیش اینایی که چندتا بچه دارن نمی‌دونم چطور توانی دارن اصلا چجوری تا میکنم یعنی بچه های اونا نق نقو نیستن؟😞

حتی دکتر هم بریدم یکی از یکی دیگه خنگ و خرتر