۱۷ پاسخ

بارداری ها باهم فرق دارن خیالت راحت من مطمعنم مثل بارداری قبلی نمیشه الان اولشه طبیعیه و اینکه اصلن تلقین نکن

کشک خورد کن نون خشک خورد کن
بیسکوییت زنجبیل بزار رو میز هی کم کم بزار دهنت

عزیزم الان اولشه بخدا بهتر میشی قول میدم
بعد زود میگذره
تلقین نکن مثبت باش
تو قوی تر از این حرفایی
همین ک بارداری سالم داری خداروشکر کن
قوی بمون پاشو سرپا دوش بگیر کم کم کاراتو کن
اهنگ بزار
با نی نی صحبت کن
با لیا سرگرم شو
بازی کنید
ب خوراکت برس میوه خورد کن بزار رو میز هی کم کم بخور

منم سر دخترم ویار خیلی بدی داشتم تا سه ماهگی شدید بود بعد کم کم بهتر شدم شوهرم میگه تو فقط باردار شو من همه کارارو میکنم بهش اعتماد کنم یا نه؟😂😂😂

تا آخربارداری همینی یعنی برای لیا هم همینجوربودی

منم ازحاملگی وحشت دارم اوایلش ویار داشتم تا اومدم بهتر بشم فشار و دیابت گرفتم

من تهوع داشتم فقط چای آبلیمو وچوب شور و الوچه خوراکم بود حالمو بهتر میکرد

لیا رو کی نگه میداره؟ من پام داره از درد میترکه

چیزای خوراکی مثل سیرابی که میگن خیلی خوبه برا تهوع و کشک و اینا بهترت نمیکنه؟
دیگه سعی کن یکساعت قبل اومدنش یکم استراحت کنی حداقل یکی دوساعت باحال خوب کنارش باشی...

وای منم حالم از خودم به هم میخوره

شوهر منم خیلی کمک می‌کنه از طرف شستن و خونه جارو زدن و مرتب کردن و حیاط شستن و همه چیییی خدا خیرش بده من از هفته ۶حالم داغونه همه نوع دردی سراغم اومده چون برا منم خدا خواسته بوده این حالت تهوع لعنتی ک تمومی نداره

بعد ۱۶ هفته معمولا تهوع اینا میره سبک تر میشی نگران نباش

اسم حاملگی میاد
میمیرمو زنده میشم
وای خدایا
هرکسی ی جوره خداروشکر برای همسرت
قدرشو بدون
من زمان بارداریم همسرم طوری باهام بد بور هیچوقت یادم نمیره و دیگه بچه نمیارم کلا

کشک بخور
ی چیزی دلت خواسته نخوردی ک اینقدر تهوع داری

چقد عالی که بهتون کمک میکنه
انشاالله به سلامتی طی کنی این دوره رو

اسم حاملگی میاد یعنی بدنم ب لرزش میوفته 😬😬😬😬😬😬
بعد دو تا بارداری پشت سرهم با فاصله ۱ سال و نیم

انشاالله این مرحله میگذره

سوال های مرتبط

مامان مهدی وماهلین😍 مامان مهدی وماهلین😍 ۳ سالگی
سلام خانما خوبین امروز برای اولین بار حس کردم یکی نگرانمه هد عقل دوسم دیشب با شوهرم کلی دعوا کردیم بد صبح آزمایش شیش ماهگی حاملگی داشتم رفتم اون پودری که تو حاملگی می‌دنو خوردم انقد حالم بد بود داشتم میموردم بد اکو قلبم داشتم زنه گفت یه ساعت بد یه آزمایش میگیرم یه ساعت بدش هم یه آزمایش یکیشو دادم گفتیم میشه بریم اکو قلب انجام بدیم تا یه ساعت بیایم گفت باشه بد که داشتیم می‌رفتیم یه لحظه حالم بد شد برقا رفته بود هیچ جا کارت خان کار نمی‌کرد شوهرم هی اینور اون ور میرفت دنبال آب بد از یه جای پیدا کرد آورد صورتمو شستم بد بغلم کرد تو خیابون گفت حالت خوبه اصلا یه حال غروری بهم دست داد انگار دنیارو بهم دادن بدشم رفتیم مطب یکم اونجا سرمو گذاشتم رو پاش خوابیدم بعضیا یه جوری نگام میکردن شوهرمم خیلی خجالتیه هیچ وقت جلو کسی ندیدم بغلم کنه یا بوسم کنه ولی تو مطب دستشو میکشید ب سرم نمی‌دونم سرش جای خورده بود یا چی ولی امروز خیلی حالم خوبه 😂😂آخه همیشه خیلی سرد رفتار میکرد کاش همیشه اینجوری باشه