چقدرامشب دلم گرفته بود🥺🥺🥺🥺خيلي زياد
خيليييييي زياد دليلشم نفهميدم
هي يادزايمان قبليم وافسرذگي وگريه هام افتادم بدترشدم
چنددفعه اس امروزگريه كردم يذره هم سبك نشدم كه نشدم
بدبختي لكم ديدم شياف بهم داده فكركنم سرهمين ذهنم بهم ريختس
چون استراحت گفته كن امانگفته چجوروچقدر
ميترسم تااخرهمينجوري بمونم
يانتونم كارامو كنم
ايناش بدرك
حوصلم سرميره توخونه ميپوسم اگه كارنكنم جايي نرم وكلا درازكش باشم
ازطرفي دخترم
ازطرفي همسرم كه دلش ميخادييره بيرون باشه
اميدواوم بزوديييييي خوب شم واصلاااا استراحت لازم نباشم اصلاااا چون نميتونم وريده ميشه توزندگي وروحيه هرسه تامون

تازه اخرشبم دخترم كلي براباباش كه نيس ورفته سفرگريه كردبدترشدحالم
وتوبغلم خابيد
اينقدردخترم وابستس
منم بهش وابسته
موندم چجوري بزارمش برم برازايمان🥺😭ازالان هرشب اشك ميريزم برااونشب
چيه اين مادر🫠
همش به مامانم ميگم توبايذپيش هانابموني من خندم توبيمارستان ميمونم بامادرشوهري خواهرشوهري رفيقي يااصن اگه بزارن همسرم
مهم فقط هاناس كه خيالم ازش راحت باشه
امامامانم ميگه نه توبامن راحتتري ومن پيشت باشم خيالم راحتتره
خخخخ

تصویر
۵ پاسخ

من توزايمان اولم خيليييييي اذيت شدم
ازنظرروحي ها
يعني روزي٥بارو حداقل گريه ميكرد
اول اينكه چون كمخونم فشارميادبهم وروحيم داغون ميشه
دوم اينكه هيچ كس منو دررررررررم نكردحتي ذره نوك سوزن
سوم همش تنهابودن اونم توپاييز وباكمخوني وتجربه اول بچه داري وزردي طولاني مدت بچه وهرهفتهرازمايش خون تادوماه اوففففف
كريه هاي بچه ازكوليك ورفلاكس وردازمايش خون
غصه خوردناي من براي ازمايشاي مكرر وهربارخودم ميبردمش
همسرمم كه كلا نبود گاهي بخاطرشغلش گاهي بخاطر خوش گذرونياش
نوك سينه زخممممم شقاق عفونت دررررد
شيرميموند نميومدبيرون شيردوش واييييي

بيشترازهمه دلم برادخترم كباب بود
ازطرفيم همش كارم گريه بود
كه ذره ايي درك ومحبت نصيبم نميشد
وتجربه اول دست تنها
تازه فوتي دادن فاميلا همسرم
ومنوول كردرفت شهرشون🫢🥺🥺
هييييي روزگار
هواپاييزوسردودلگيروزودتاريك شدن و
منكه عاشق پاييزم ازش متنفرشده بودم
اما خداخواست كه فقط من زودسرپاشدم ازنظرجسمي اما روحي كه افتضااااح
ولي يك ماه ونيمي دخترم بااونكه هنوز زردي داشت
اما داشت عالي ميشد
من راه افتاده بودم
بع دخترم بشدددت وابسته بودم
هرروزياهاش عشششششششق ميكردمممممم

عزیزم به خودت استرس وارد نکن پیش روان پزشک نرفتی مردااکثراهمینن بخصوص شوهرمن

عزیزم چرا بچت شوهرت نمیگیره برای زایمانت ؟ حالا من واسه زایمانم بچم میزارم پیش شوهرم چون هم خیلی به باباش وابسته س هم باباش باشه خیالم راحت تره .من خواهرمم زایمان کرد کسی نتونست بیاد پیشش مادرشوهرشم کمرش عمل کرده بود من دخترم گذاشتم پیش شوهرم رفتم پیشش

ایشالا که زودتر حالت رو به راه بشه و خدا برات جبران کنه همه سختی ها.
با سلامتی و دل خوش نی نی بدنیا میاد خیالت راحت.
اهنگ شاد گوش کن
قرآن بخون
به خودت برس
عکس بگیر
تو یه مامان قوی هستی
توکل به خدا کن ❤️❤️❤️❤️
من که کاملا درک میکنمت 🫂🌷

آخی عزیزم نفس عمیق بکش خب استراحت که خوبه بهرحال خیالت راحت تره.تو فکر دخترت هم نباش زایمان همش یک روزه بعدش کنار هم هستید.مادرت هم راست میگه تو با مادر خودت راحت تری بهتر بهت میرسه تا بقیه

سوال های مرتبط