۷ پاسخ

توتنها نیستی ..باز خوشبحالت میری جایی بمونی من کلا تنهام

منم شوهرم شب کاره روز ها هم تا نهار رو خاطر کنم کم و بیش به بچه بازی کرده بعد می‌خوابه سخته بچه رو آروم کنم تا شوهرم بخوابه هی می‌ره خودش رو پرت می‌کنه رو باباش اکثر اوقات عصر ها میبرم بیرون که شوهرم راحت بخوابه پسر بزرگم هم خیلی کمکم میکنه

عزیزم خیلی خیلی سخته ولی تحمل کنم بزرگتر بشه راحت تر میشی پسر من تازه یکمی بهتر شده 11 ماهگی واسه منم خیلی سخت بود دست تنها بودم پسرم خیلی شیطونه شوهرم کمکم نمیکرد دچار فروپاشی روانی شدم ولی الان کم کم دارم بهتر میشم چون دیگه تعادلش بهتر شده یکم با اسباب بازیاش بازی میکنه منم به کارام میرسم مناسفانه من مجبور شدم از تلویزیون کمک بگیرم😔

شوهر منم همینه
حرص نخور
خانواده ام هم اصلا نزدیک نیستن

خیلی سخته مال من دوتان اصلا کمکی دریافت نمیکنم به شدت داره سخت میگذره ینی شبا دیگه رسما دیوونه میشم

هیچ کسی اندازه خودمون که بچه کوچیک داریم نمیتونه درکمون کنه

این روزها هم تموم میشه یادت میره عزیزم 😘
از خدا بخواه بهت صبر و آرامش بده من دوتا پشت هم داشتم دست تنها
همسرم راننده ی جاده بود گذشت و الان بزرگ شدن ۱۴ ساله و ۱۲ونیم ساله ان

تصویر

سوال های مرتبط