۷ پاسخ

روی صحبتم باشما نیست
باهمه مادرانم
تا ۷سالگی مسعول تمام اتفاقای ک ب بچه میفته فقط وفقط وفقط شمایید چون بچه اسمش روشه بچه ونباید اجازه داد تنها رفت توکوچه یاحیاط یا حتیییی اتاق بغلی لطفا بیشتر مراقب باشید شما دارید میگید شیطونه خیلی پس باید وقتی رفت روحیاط شمام همراش میرفتید

اخه واقعا چطور میتونی به بچه پنج ساله که خودشم یکیو میخواد مراقبش باشه بچتو بسپری😐

چیزی نیست خودتو نگران نکن آروم باش تا بتونی بحران کنترل کنی
به نفس کشیدنش چک کن ب حرکاتش دقت کن دما بدنش چک کن ضربان قلبش چک کن همه چی اوکی هست نگران نباش

عزیزم بچه چطوره؟

عزیزم الان که خوابیده حواست به نفس کشیدنش باشه هر حرکت غیر عادی دیدی ببرش دکتر
انشاالله که چیزیش نیست دردش اومده گریه کرده

چبزی نیست نگران نباش

نذار بخوابه......بیدارش کن ببین اگر خدایی نکرده بالا آورد برسونش بیمارستان

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم