یه مدلی بود دلم نینی میخواست
گذشت و یه تایمی عروسی دختر خالم بود و من سنگ تموم گزاشتم هر روز رقص و کار کردن و بدو بدو
چون اصلا انتظار بارداری نداشتم
یه روزی هم لک قهوه ای دیدم بعد عروسی و گفتم ک دارم پریود میشم
چند روزی گذشت و پریود نشدم شک کردم به بارداری
با زدن اولین بیبی چک دو سه روز مونده به موعد منفی شد و گزاشتمش توی سرویس و اومدم خوابیدم
نیم ساعت بعدش ک بیدار شدم رفتم دیدم یه هاله ی کمرنگ افتاد
هر جا خوندم گفتن ک این به معنی منفی بودن بارداریه
ولی یه چی ته دلم میگفت ک باردارم
از فرداش شروع کردم هر روز بیبی چک زدن😁
هر روزم خیلی کمرنگ هاله میافتاد
اخر دلو زدم به دریا و ازمایش بتا دادم
از ازمایشگاه ک تماس گرفتن گفتن خانوم شما باردارید یا ن
گقتم والا من ازمایش دادم ک شما بگید من باردارم
گفت اخه عدد بتاتون پایینه نسبت به روزی ک گفتید
من متوجه شدم ک باردارم و خیللللی خوشحال بودم خیلی
همیشه تصورم تو زندگیم با یه نینی ی قشننننگ بود
فرداش خیلی خوشحال رفتم دکتر گفت ۸ هفته شدی برو سونو قلب بده

۱ پاسخ

من ۴ روز قبل موعدم بتا دادم. پرسیدن چند روز تاخیر داری الکی گفتم ٢ روز. چون هی میگن نه برو اگه تاخیر داشتی بیا. منم گولشون زدم🤭

سوال های مرتبط

مامان دلنیا و دلارا🩷 مامان دلنیا و دلارا🩷 ۲ ماهگی
استرس روزانم شروع شد
هر روز فکرم این بود ک نکنه برم سونو بگن نینی قلب نداره
نکنه .....
تا این ک یه روز از خواب بیدار شدم شدیدا زیر دلم تیر کشید
به دکترم پیام دادم و درجا بهم شیاف پروژسترون تجویز کرد
این بارداری از اولش مشخص بود ک عادی نیست
کی تو ۵ هفتگی انقباض میگیره اخه
اخرش نتونستم منتظر ۸ هفتگی بشم
۶ هقته بودم رفتم سونو هی استرس داشتم نکنه با اون انقباض ها یه بلایی سر نینی توی دلیم افتاده باشه
تا دکتر سونوگرافی پروفو توی شکمم گزاشت گفت اواین سونویی که میای
گفتم اره اخه هفتم خیلی کمه اینم از نگرانی اومدم
خندید گفت مانیتورو میبینی
یه‌مانیتور جلو چشمم بود
میدیما سه تا چیز گرد کنار هم دیدست ولی نمیدونستم چیه
گفت خانوم سه قلو بارداری
پاشدم نشستم ( اونروز خیلی خوشحال بودم الان بغضم گرفته دارم مینویسمش )
گفتم برو خودتو مسخره کن
گفت وا من چرا باید مسخرت کنم سه قلو بارداری ببین هر کدوم از این گردی ها یه کیسه ی بارداریه
هنگ موندم باورم نمیشد
دوقلو بین فامیل ها داشتیم ولی سه قلو نه
ضربان قلبم رفت بالا
خود دکتر ذوق کرده بود
یه خانومی داشت اماده میشد بعد من سونو شه
اون منشی ها همه اومدن بالاسرم ک این خانوم سه قلو داره
دکتر گشت دنبال قلبشون
گفت این قلب اولی این دومی سر سومی ک کوچولو تر بود خیلی دنبال قلبش گشت اخرش پیدا کرد گفت ببین یکیشم نخواست از دستت بده
از اتاق ک دراومدم همسرم یه ذوق کامل تو چهرم دید
گفتم اگه گفتی چی شده
گفت قلب نینی تشکیل شده ک اینطور داری میخندی
دستتم داشت میلرزید صدامم داشت میلرزید
گفتم امیر سه قلوعه نینی
زد زیر خنده گفت نه بابا گفتم بخدا
حالا اون بخند من بخند اون ذوق میکنه من ذوق میکنم
اصلا یه حال خیلی عجیبی بود
ترس استرس خوشحالی خیلی زیاد
مامان شاهان و دلانا مامان شاهان و دلانا ۱۰ ماهگی
تجربه بی بی چک
امروز چندتا تاپیک راجع به تست بی بی چک و این چیزا دیدم یاد خودم افتادم گفتم تجربه مو اینجا به اشتراک بزارم شاید بشه یه نظریه تست شده😜
من از اونایی بودم که هرماه چند روز زودتر از تاریخ پریود ماه قبل پریود میشدم سر پسرم یادمه آخرین تاریخ پریودم چهار دی بود و من نهاااایتا باید تا چهار بهمن پریود میشدم از اول بهمن منتظر خونریزی بودم تمام علائم پریود رو هم داشتم ولی خبری از پریود نبودم هر لحظه حس میکردم شدم میرفتم دستشویی میدیم خبری نیست یادمه سوم بهمن تولد مامانم بود و مامانم موقع فوت کردن شمع تولدش آرزو کرد خدا به من یه بچه بده درحالیکه من اصلا مشکل باروری چیزی هم نداشتم اصلا تو اقدام جدی هم نبودم روز چهارم بهمن بی بی چک زدم منفی شد بی بی‌چک رو انداختم تو دستشویی آمدم بیرون بعد یکساعت که دوباره رفتم دستشویی میخاستم دستمال بندازم تو سطل که دیدم یه هاله خیلی کمرنگ رو بی بی افتاده و فرداش رفتم آزمایش و مطمئن شدم باردارم و…
حالا سر بارداری دخترم من نهایت باید تا ۲۱ فروردین میشدم از اونجایی که همیشه زودتر میشم روز چهارده فروردین وقتی لکه رو دیدم فکر کردم پریوده دیگه ولی همین که فرداش هیج خبری از لکه و خون نشد مطمئن شدم باردارم چند روز بعد بی بی چک زدم و بلافاصله و خیلی واضح و پررنگ دو خط شد
از همون جا من نتیجه گرفتم وقتی پسر باشه خط کمرنگ چون جنسیت مخالف مادره ولی اگر پررنگ باشه دختره چون جنس هورمون هاش با مادر هماهنگه البته این استدلال من بود
شما هم اگر تجربه ای دارید بگید بخونیم😁
مامان 💞 دیلان💞 مامان 💞 دیلان💞 ۱۶ ماهگی
جربه زایمان 💖
از همون اول بارداری خلاصه شده بگم ک ما سه سال بود ازدواج کرده بودیم توی این سه سال جلوگیری طبیعی داشتیم خودمون بچه نخواستیم
پارسال ۱۶- ۶ بود ک من پریودشدم بعد از پریودم رفتم حموم
شب اول ربیع بود ک ما برای بچه اقدام کردیم این اولین اقداممون بود
من چون همیشه پریودم منظم بود منتظر موندم ۱۶ هفت پریود بشم خلاصه ۱۷ روز گذشتو من پریود نشدم بعد ۱۷ روز تست دادم خدارو شکر مثبت درومد
۹ ماه بارداریمم خیلی زود و آسون باز برام تموم شد
یه روز قبل اینکه دردم بگیره من عصری رفتم خونه بابام تا رسیدم اونجا بچم به شدت خودشو سفت کرد دراز کشیدم خوب نشدم نشستم خوب نشدم مامانم گفت دختر تو دردت میگیره
منم گفتم مامان من اصلا درد ندارم بعضی موقع اینجوری میشم
ولی اینبار مث همیشه نبود
خلاصه آخر شب اومدم خونه خودمون گرفتم خوابیدم ساعتهای ۴ نیم شب بود ک یهو یه دردی اومد زیر شکمم کمرم و ببخشی حالت دستشویی رفتن داشتم
دیگه فهمیدم موقع زایمانه به خوابم ادامه دادم ساعتهای پنج نیم بود باز اون درد اومد سراغم
دیگه یه ربع یه بار اومد سراغم
ساعت ۶ نیم بود پا شدم رفتم حموم شیو کردم
درومدم از حموم برا خودم سوپ آماده کردم شیر برنجم درست کردم چای رازیانه دم کردم خوراکی هایی هم ک لازم بود گذاشتم تا اینجا شوهرم خواب بود دیگه به شوهرم گفتم من دردم میگیره پاشو بریم بیمارستان