۱۰ پاسخ

عشقم اصلا خودمونو دست کم نگیر

قدیمیا اولا خیلی بی مسئولیت بودن...
۱۲ تا میاوردن ولی ۴ تاشون میمردن
۲تا شون کج و کوله میشدن
هیچ ارزشی برای ادب و تربیت و آینده بچه قائل نبودن...
نه به فکر درس و مشق شون بودن...
نه به فکر تربیت شون...
نه به فکر آینده شون...


شوهراشون ۲۴ساعت ور دل شون بودن...
همه شون خانه دار بودن...
گرونی نبوده همیشه غذاهای ارگانیک و روغن زرد و لبنیات و فلان میخوردن...


مادرهای واقعی ماها هستیم که تعداد کمتر بچه میاریم ولی خیلی براشون ارزش قائلیم...
کمیت مهم نیست
مهم کیفیته

یکی رو میشناسم
۱۴تا آورده
۴تا مردن
دخترا رو تو ۹سالگی شوهر داده که نون خور اضافه نداشته باشه
پسراشم کاره ای نشدن...
هیچ کدوم شونم مغزشون نکشیده که تا دبیرستان درس بخونن لاقل دیپلم بگیرن...
پزم میده که من ۱۴ تا شکم بچه آوردم...
منم بهش میگم مرغ همسایه ما روزی ۷تا تخم میزاره
خیلی هنر کرده...

همشون دامدار بودن
طلا گرون نبود
تورم نبود
همه مثل هم بودن کسی نمیخواست به یکی فخر بفروشه
چشم و هم چشمی نبود
خورد و خوراکشون مثل ما نیست که روغن هامون معلوم نیست از چی درست شده
همینطور رب و خیلی چیزای دیگه
اونا گوسفند میکشتن و هر روز گوشت و مرغ میخوردن
که بنیه داشتن و بدنشون کشش داشت ۱۰،۱۲ تا بچه میاوردن
نه ما ها که انقدر همه چیز گرون شده که گوشت به تنهایی معلوم نیست خونه هممون باشه
اگه بخوایم خونه هاشون و فاکتور بگیرم که همه یکجا بودن
خورد و خوراک و نمیشه فاکتور گرفت
که با وظعیت الان پول کارگر معلوم نیست به کجای زندگیش میره
خرج خورد و خوراک کنه یا قسط و بدهی یا لباس و پوشاک
که الان کارمندش هم هشتش گروعه نهشه💔

واقعا منم کار یه اینکه تربیتشون کردن نکردن ندارم
بقول شما خوب جسم خانومه میکشیده
من کمردرد گردن درد اوضاعیم

قدیمیا توی یه خونه ۸ تا زن دورشون بود بچه کوچیکه اصلا اونا بزرگش نمیکردن و انقد بغل اونا نبود کمر درد بگیرن
از شستنو اینا کمردرد میشدن
الان تنهایی واقعا سخته
مخصوصا خودت یه شهر مامانت اینا یه شهر

قدیمی ها شرایط ب خصوص تری داشتند .

اینکه حیاط ها بزرگ خونه ها همه بزرگ با جاری ها و مادر شوهر تو یک خونه و حیاط زندگی میکردن بچه هم می اوردن همه باهم بازی میکردن مراقبت داشتند ؛ اما الان ما داخل اپارتمانیم ن مادر شوهری ن جاری ن رفت امدی ان چنانی .

قدیم زایمان طبیعی بوده الان سزارین . من خودم دوتا شیر ب شیر سزارین شدم .


قدم توقع بچه ها کم و با یک توپ و یک کوچه بیخیال ، اما الان چی پارک شهر بازی وقت بزاری ببریش کارهای خونه پخت پز .


قدیم ، بچه رو رها میکردن تو خونه میرفتن این ور اون ور ، اما الان چی مثلا من خودم دایم فوت شده دو تا بچه هامو باخودم بردم چون اصلا میترسن بمونن خونه ، اصلا خودم اجازه نمیدم ، هر دوتا هم شیر ب شیرن دختر اولیم دست باباش دختر دومی هم بغل بنده کلا دست و کتف و کمرم منفجرشدن از ساعت ۱۲ظهر بغل تا ۶غروب بغل مگر من جونم چبه ؟ ایا قدیم اینجوری بوده ن

الان مدام تعویض پوشاک حمام رفتن قدیمی ها یک پارچه بستن بهشون تاشب نرفتن سروقتشون ببینم چ خبر قنداق کردن . حمام هم نبوده یک تشت یک اب ولرم درست کردن . هفته ۱بار و شایدم ماهی ۱بار . الان یک روز در میان باید ببریش حموم .

اصلا قدیم توجه ب درس مشق نداشتند بچه خودش خونده درس پیشرفت کرده تازه شده دکتر معلم مهندس

الان چی بچه اصلا درس میخونه یکی میخاد مشق هاشو بنویسه میگه دست کمرم درد میکنه مامان برا تو

و خیلیییی چیز های دیگع

بچه های قدیمی خورد و خوراک های قدیمی رو با بچه های ما مقایسه میکنی؟

تو باز دوتا من با اولی بواسیر زد بیرون ...

همینکه دوتا بچه گل و سالم داری
خداروشکر
دندونامونم بالاخره خراب شدگی داره...
داریم تو آپارتمان و دست تنها بچه ها رو بزرگ میکنیم...
اون ساپورت عاطفی مردهای قدیم رو نداریم...
خیلی کارمون سخت تر از زن های قدیمه...

برا بواسیرت برگ سنا بریز توماست بخور عالیه من خودم اینجوری بودم خوب شدم

سوال های مرتبط