۸ پاسخ

تنهاش نزار حتی نامحسوس ک بخواد فک کنه غریبها مهربونن و براش بستنی بخره من ب دخترم ی مدت میدوئید دسمو ول میکرد کلیپ نشون میداد عکس ک نگا دس مامانشو ول کرده تصادف کرده ن عکسای ناجورا عکس دست پانسمان یا سرم دار الان اکیه ولی غریبها بترسونش ناچاری بترسونیش چون دنبای بیرون خیلی خشنه نباید ی لحظه ازت دور بشه بخدا من توخونه ی دقه ازم دور میشه درحد سکته میرم حاضرم کل مسیر بغلش کنم ولی دسمو ول نکنه بگو میدردنت میبرنت دیه مارو نمیبینی و و و و

سلام عزیزم
حالا من دوست دارم حداقل توو جمع منو ول کنه
همش دنبال منه

خوش به حالت دختر من هرکیو میبینه گریه میکنه هر کیم نازش کنه گریه میکنه نمیشه‌ جایی بردش خیلی بده این اخلاقش

اتفاقا دختر من برعکسه نه تنها سمت غریبه ها نمیره بلکه سمت فامیل هم نمیره اجازه نمیده کسی بغلش کنه
بیرونم بربم یا دستمو میگیره یا دائم چک میکنه که یه موقع تنهاش نزارم
به نظرم براش داستان بگو خیلی تاثیر داره

اتفاقا پسر من خیلی ب من وابستس یکساعت بدون من جایی نمیری اگرم بره سریع میگع مامانمو میخام

پسر منم همینطوریه اصلا کاری به من نداره

دختر منم اونجوریه والا .تا مادر شوهرمو میبینه جوری دنبالش گریه می‌کنه باهاش می‌ره انگار نه انگار پدر مادر داره .
اصلا نمیگه مادرم کو پیشش .دو سه روز سهله ی سال هم منو نبینه نمیگه مادرم کجاس،منم از این قضیه خیلی ناراحتم🙂‍↕️

پسر منم دقیقا همینجوریه اصلا انگار نه انگار مادر د پدری داره راحت واسه خودش همه جا میره

سوال های مرتبط

مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
نلین الان دیگه دو سال یکماهش شده وقتی باردار بودم فقط فقط توی دلم می گفتم خدایا فقط فقط سالم باشه مخصوصا شرایطی که داشتم بعد ته ته دلم می گفتم خدایا دختر باشه اینو هیچکس نمیدونست من از خانواده ام دورم اینجایی که هستم دوستی ندارم همسرم هم اهل پیاده روئی نیستش برعکس من، من عاشق پیاده روئی هستم سوپرمارکت چند در فاصله داره همسرم همونم با ماشین میره دیگه گفتم بدونید عمق ماجرا رو 😅 با اینحال به خاطر من یکم پیاده روئی میاد منو نلین از موقعی که هشت ماهش شد من سوار ماشینش میکردم می رفتیم تمام کارهای که باید انجام می‌دادم می رفتم انجام می‌دادم دیگه نیازی نبود منتظر همسر جان بشم🤣 خداروشکر نلین از ۱۱ ماهگی کاملا مستقل دیگه راه می رفت و شروع دور دور ما شروع شد چه پاییز چه زمستون تابستان بهار ما نیم ساعت پیاده روئی رو در روز داشتیم و داریم امروز بهم میگه مامان بریم دور دور مادر دختری این جمله هر روز من به نلین بودش امروز خودش بهم گفت وای قند توی دلم جمع شد همش میگم خداروشکر خدایا شکرت الان من یه هم پایه برای پیاده روئی کردن دارم اونم دوساله 😍