این وقت شبی پایه غیبت مادرشوهری هستین یا نه؟؟😂
پس بکوب روی پیام بیا پایین تر
.
.
میخواستم برای پسرم تولد بگیرم اما خونم ظرفیت پذیرایی از مهمون باتعداد بالا رو نداشت چون دوست داشتم هردو خانواده(اعم از پدرومادرها و خواهر و برادر ها و بچه هاشون )رو دعوت کنم‌. خلاصه به مامانم گفتم .دوست داشت خونشون تولد بگیریم اما میخواستن خونه شون رو رنگ کنن و دوست نداشت پیش چشم خانواده همسرم خونش نامرتب به نظر برسه..با همسرم به این نتیجه رسیدیم با مامانش صحبت کنه و خونه اونا بگیریم که قبول کرد .درواقع هم خودم پیشش صحبت کردم و هم قبلش همسرم بهش گوشه داده بود....میگذره تا میرسه به یک هفته مانده به تولد... همسرم اون مدت مدام میگه کنسل کنیم تولد نگیریم اینطوری بگیریم اونطوری نگیریم تا بالاخره میگه مامانم حالش خوب نیست و زیاد موافق گرفتن تولد خونشون نیست
منو میگی کارد میزدی خونم در نمی اومد عصبانیییییییییی ...کلی برنامه چیده بودم..تدارک دیده بودم .. کلی فکر کرده بودم و ذوق داشتم
کلی فکر کردم و بعد باهاش تماس گرفتم که حالش و بپرسم متوجه شدم مشکل جدی نیست و بیشتر روحی و روانی بی حال و حوصله است ( پیر و کم حوصله نیست زیاد . نواهای دخترش رو یجورایی انگار خودش بزرگ کرده بود😄)
بعد درمورد تولد صحبت شد گفتم خونه خودم میگیرم
و فقط خانواده خودتون و..... گفت باشه خوبه واینا
حتی با خواهر شوهرم تماس گرفتم و دعوتش کردم
بقیش پایین👇👇👇👇👇

#شیرخشک#پوشک#کولیک#رفلاکس#گهواره شیرخشک پوشک کولیک رفلاکس #شیر خشک #کولیک #پوشک #کولیک #رفلاکس #شیرخشک #رفلاکس #کولیک #پوشک #شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک پوشک پوشک پوشک پوشک

۲۳ پاسخ

دو سه شب قبل تولد دوباره مادرشوهرم تماس گرفت گفت خونه ما بگیر به صرف عصرانه .خونه خودتون تعداد کمه خوش نمیگذره و بچه ها کمن و...گفتم برنامم چی بود از اول و حتی برای شام هم همه وسایل و ظروف و پذیرایی و همه چیز و خودم میارم ولی بخاطر شرایط شما این تصمیم و گرفتم . در اون مورد چیزی نگفت و بعد کلی اصرار کرد بیا عصرونه اینجا بگیر بازم من گفتم دوست داشتم همه دورهم باشیم(چون تاحالا زیاد دورهم نبودیم ) باز اصرار کرد و گفت اگه خواستی میتونی فلانی ها (چندتا از فامیل های خودش که نزدیکن و تقریبا صمیمی)رو دعوت کنی (من حتی شماره اونها رو ندارم و اصلا باهاشون در ارتباط نیستم مگر به مناسبتی یا دعوتی جایی ببینمشون).. گفتم خبر میدم
کلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که بعد این همه مدت اولین بار بهش رو زدم چون خونم کوچه نیاز به فضا دارم حس کردم روم و زمین زد به همین جهت دوباره به همه و از قضا خودش تماس گرفتم که به صرف عصرانه خونه خودم و فقط خانوما دعوت هستن
و به خودشم گفتم اگه به عصرانه باشه خونه خودم میتونم بگیرم شما هم اذیت نشین
خلاصههههه قبل تولد همسرم بابت کاری رفت خونشون اونجا گفتن بهش فلانی رو ها دعوت نمیکنی همسرم گفت نه ... پذیرایی تون چیه....ما فلان چیزا رو داخل تولد بچه هامون دادیم و.....

حالا با این تفاصیل حق داشتم ناراحت باشم ازشون و زیاد رغبتی به رفتن به خونشون نداشته باشم؟ هرچند که اون روز باهاشون کلی خوش برخورد بودم و برم خونشون هم رفتار بدی ندارم..‌.‌کارم درسته یا نه
شما در چنین موقعیتی چیکار میکردین؟

خیلی عادی رفتار کن ب روی خودت نیار داستان درست نشه تموم شه بره البته این نظر منه چون ۱۶ سال ازدواج کردم و حال و حوصله بحث و جدل رو ندارم 🤣🤣

اونا باید زودتر میگفتن نمیخوان خونشون تولد بگیری اما عزیزم بهشون حق بده که دلشون نخواد تو خونشون تولد بگیری بلاخره تمیز کردن خونه هست ریخت و پاش بعدش هست میزبانم بلاخره چه بخوان چه نخوان تا حدودی خودشونن

من هیچپوقت نمیذارم منت خانواده شوهرم سرم باشه،برا پسرم ختنه سورون گرفتم تو تالار😂😂همشونم خونشون بزرگ حتی برادرشوهرم باغ داره ولی نذاشتم زیرمنتشون باشیم پول دادم خیلی شیک رفتم وبه همه هم خوش گذشت نمیخواستم صدبار تشکر کنم والا بخدا،درکل نذار کسی برات تصمیم بگیره

از همون اول باید خونه ی خودت می گرفتی دیدی این همه عصبانیت و تنش هم نداشتی

بیبن کلا خانواده شوهر یهو یک بحثی راه میندازن خیلی ناراحت نشو ولی کارشون بد بوده منم خونه مادرجون شوهرم گرفتم عصرونه البته مرداشون هم بودن کیک و چایی و خوراکی میوه هم خاله شوهرم مجرده بنده خودا خرید 😊 اما نزاشتن از گلوشون بره پایین گفتم به جای کیک شام میدادین 🤣🤣

زیااااااد عزیزم، من ۷ ساله ندیدمشون ولی به صرف چای دعوتمون کن تا اندازه ۲ روز برات تعریف دارم که چیکارم کردن😂

مادر شوهر منم
یدونه دختر داره یعنی میگه همه چی واسه اون به عروسام هیچی سه ساله عروسی کرده فقط خونه مامانشه

بیکاری که اصلا با تعداد بالا بخای خونه اونا دعوت کنی .والا .
مادر شوهرم مرده

اگه خونه اونا بگیری هرچند که تمام هزینه ها با خودت باشه بازم به اسم اونا تموم میشه
خونه خودت بگیری راحت تری

حق باشماست....واقعا چقد پُرو تعیین تکلیف هم‌میکنه عصرونه بگیر یه سری از فامیلاش هم میخواد دعوت کنه....دیگه چه چیزا....من باشم حالا که طاقچه بالا گذاشته دقیقه نود ریده ت برنامه هات ...کلا داغِ تولد نوه رو میذارم رو سینه اش..... براشون کنسل میکنم.فقط فاميل های خودمو میگم.....😁😁😉😉خوب شد ندارم مادرشوهر پدرشوهر

وایستید منم هستم من دوماه قعرممم نه زنگ زدم نه رفتم 🤣داشت از دامادش غیبت میکرد منم گفتم همه همین منظورم شوهرم بود واقعا شوهر من هیچ اپشنی نسبت به دامادش نداره بازم اخلاق و عرضه دامادش به خدا بیشتر من خونه که توش. میشینم ۸۰ درصد پولش بابام داد خریدم .برگشت با حالت خیلی جدی نه دختر من فرق داره اون خوشگل نازه نظافتش خیلی زیاد من هیچ نگفتم ولی واقعا ناراحت شدم

فکر کنم از این که زندگی پسراشون
خراب بشه لذت میبرن

خب عزیزم اولا اگه ظرفیت خونت کمه نیاز نیس شلوغ کنی ثانیا اگه واقعا دوتا خانواده صمیمی هستن بزرگ مراسم بگیری خوبه. من تولد نگرفتم رفتیم بیرون برا عکاسی و کلیپ که شب قبلش برادرشوهرم زنگ زد زوری خودشونو یعنی با برادرای دیگەش دعوت کرد و با خودشون کیک تولد و میوە آوردن منم از لجم زنگ زدم خانوادمو دعوت کردم ... هر چند نابود شدم از خستگی چون 16نفر بودن و کمکی منم خواهرم و زن داداشم بودن .....

فکر نکنم

یعنی خوشبختااااااا

منم الان یه هفتس قطع ارتباط کردم آدرس بده منم بیام حضوری غیبت کنیم

حق داشتی ناراحت بشی ولی خب میدونی پیش خودش برگشته گفته خب چرا خونه ی مادرش نه!
خیلی خودتو اذیت نکن و بهش فکر نکن ، من اگه بودم خونه ی خودم میگرفتم با تعداد نفرات کمتر ... تولد که نباید باب میل همه باشه هرجور خودتون راحتین همونجور برگزار کنین و کسیو دخالت ندین اصلا 🫡 حالا اگه عروس مادرت هم این پیشنهاد و میداد و مادرت رد میکرد اون عروس هم ناراحت میشد اما اگه مادر خودش بود نه پس بیخیال .

کار خوبی کردی منت جیبتو بکش خونه خودته منت کسی سرت نیس بذار فک نکنن مونده اونایی

وا چه پرو چرا باید برات مهمون دعوت کنه ولش یکم اازشون فاصله بگیر

ادامه اش کجاست

هستم ولی حال ندارم این همه رو بخونم
ی روز بیا خونمون حضوری برام تعریف کن 🤣🤣🤣

خب بقیه اش

سوال های مرتبط