پارت۳:
۷نیم صبح زایمان کردم هرچند ساعت میگفتم میخام پاشم راه برم خسته شدم میخام چیز بخورم کلی گفتن زوده نباید حالا پاشی دیگه با زور خودم ساعت ۱۲شب پاشدم راه رفتم همه چیز خوب بود درد نداشتم اصلا پمپ درد هم داشتم هروقت میخاستم دکمشو میزدم و مواد مسکن وارد بدنم میشد کامل به بچم خودم شیر دادم راحت راه رفتم و بعد راحت خوابیدم خداروشکر بچمم آروم بود و خسته راه خواب بود تا فرداش که مرخص شدم و رفتم کلا ۷روز خونه مامانم موندم اونم فقط بخاطر ترس از لباس پوشوندن به بچه میترسیدم دستش بشکونم کنار مامانم چندبار لباس هاش عوض کردم دیدم یادگرفتم رفتم خونه خودم
امیدوارم همه خانما خاطره خوبی از زایمانشون براشون بمونه و سرپای خیر پاشید الهی
خودم طبیعی گفته بودم
زایمان اولم طبیعی بود عالی بود درسته دردم زیاد ولی وقتی بغلش گفتم یه حس فوقالعاده به آدم دست میده
پارت۲:
گفتم آره یه برگه اوردن انگشت زدم ک برام آوردن پمپ درد و خیلیم کمکم کرد و دخترمو بردنش برای کارهاش، من کامل بیدار و هوشیار بودم تو ریکاوری اصلا درد نداشتم بیتابی دخترم میکردم دلم میخاست بغلش کنم گفتن فقط وقتی رفتی تو بخش میارنش و گفتن پاتو بیاری بالا تکون بدی میبریمت بخش منم تلاش کردم پامو آوردم بالا با اینکه اصلا حسی نداشتم .تو اتاق عمل به دکتر گفتم تحمل فشار دادن شکم رو ندارم (شنیده بودم بعد از زایمان شکم فشار میدن خون آبه ها بیان بیرون و بعد از اینکه بی حسی بره خیلی درد داره )گفتم با دستگاه ساکشن حین عمل خون آبه ها رو بکشه ک پرستارها فشار ندن اونم همینکار کرد و ب پرستارها گفت نیاز نداره این خانم ماساژ شکم فقط بهم ورزش لگن داد هرچند دقیقه پشتمو از رو تخت بلند میکردم خونابه ها خارج میشدن در کل زایمان خیلی خوبی داشتم نه درد نه هیچ چیزی ک همه ازش هیولا میسازن
تجربه اولین زایمانم:
من کلا زایمان طبیعی نمیخاستم فوبیا داشتم چون خواهرم خیلی زجر کشید با زایمان طبیعی دیگه انتخابم سزارین بود
با وجود اینکه کیسه آبم یه روز زودتر از تاریخ دکترم پاره شد ساعت ۲شب بعد یه مسیر شهر ب شهر رفتم اصلا ن ترس و استرس داشتم نه درد خداروشکر همه چیز خوب بود دهانه رحمم باز نشده بود تا رسیدم بیمارستان چک کردن و معاینه کردن و زنگ زدن به دکترم ساعت ۴صبح بود که دیگه اتاقم تحویل گرفتم و سرم و سوند رو وصل کردن تا دکتر اومد و رفتم برای زایمان فقط ترس خوده اتاق عمل رو داشتم که دم در اتاق عمل از ترس به لرزش افتادم و آوردم بالا ،ولی خب دکترم خیلی مهربون بود انقد بغلم کرد و باهام صحبت کرد که انگار اونی ک میلرزید من نبودم رفتیم برای عمل بی حسی بودم سوزنش که تو کمر میزنن درد نداشت من وقتی حسش کردم که داخل کمرم بود و فکر کردم در آورده کمرم از خم شدگی آوردم بالا ولی سوزن تو کمرم بود و بازم به کمک دکترم خم شدم و سوزن درآوردن ولی بازم دردی نداشت و تقریبا بعد از بی حسی ۵دقیقه بعد دکتر دخترم آورد گذاشت رو صورتم و گفتن پمپ درد میخای
من شکم دومم طبق تجربه باید منتظر باشی درد زایمان خودش بیاد سراغت درداتم تو خونه بکشی حداقل ۴سانت بری زایشگاه
زایمان اولم گفتن باید با آمپول فشار دنیا بیاری من نرفتم بیمارستان روز بعدش درد خودم شروع شد زایمان کردم خیلی خوب بود
الانم باز ختم بارداری ۳۸هفته داده با آمپول فشار زایمان کنم اما من نمیخوام اون تایم برم چون با آمپول تیکه تیکه میشی
عزیزم منم اولی هستم طبیعی مطمئن باش خداوند خودش کمک میکنه چون خودش این راه رو برای مادرها گذاشته بعدش نگاه کن کل آدم های کره زمین رو مادرها به دنیا آوردن درسته سخته ولی توورو به تبدیل به یک ورژن جدید تو زندگیت تبدیل میکنی دیگه تو دنیا از هیچ دردی نمیترسی
من طبیعی انخاب میکنم دوباره
من شکم اولم تجربه هم ندارم ولی تصمیمم صد رو طبیعیه درسته میگن درد داره فلان ولی از سزارین بهتره بنظرم 🫠
من استرس دارم لگنم مناسب نباشه و سزارین شم😭😂
من توان طبیعی ندارم مثل سگ از درد بعد بیحسی سزارین میترسم
من که می خوام طبیعی باشه اولی هم استرس دارم یکمم میترسم
من میخوام سزارین کنم
راحت تره حداقل بیهوشی و بعد اینکه به هوش بیای با مسکن و اینا دردت اوکی میشه
من اولین تجربمه از اونجایی ک طبیعی میترسم و نمیتونم سزارین 🫠
سزارین دوست داری یا طبیعی
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.