دلم برای پسر اولیم خیلی میسوزه همش بغض میکنم وقتی میبینمش.
وقتی که همه دور پسر کوچیکم جمع میشن به نگاه و حالت چشمای پسر اولیم دقت میکنم
بغض میکنه ولی هیچی نمیگه.
حتی با برادرش لج نکرده تو این مدت خیلی بهش علاقه نشون داده با اینکه دوسالشه مدام وسایل داداششو میاره که من بدم بهش هرچی میخوره میاره میگ داداشی بخوره.
مامانم ازش ممنونم خیلی خیلی هوای منو داره اما رفتارش با پسرم خوب نیست تا میره سمت داداشش دعواش میکنه میگه بدی نکن بشین و این باعث ناراحتی من میشه دیشب با مامانم دعوام شد گفتم چرا اینجور میکنی باهاش خودشم پشیمون شد .
چیکار کنم پسرم حس کمبود محبت نکنه.
مادرشوهرمم کلی زنگ زد سفازش پسر اولیمو کرد میگفت توروخدا مراقب باشید دلش نشکنه حتی به دختراشم سپرده حق ندارید جلوی حسین به برادرش محبت کنید .من خودمم از لحاظ روحی روانی دلم کبابه برای پسرم اصلا دست خودم اگه یکی دعواش کنه سریع بهم میریزم .بشدت حساس شدم روش‌
دوقلو
شیر خشک
شیشه شیر
شیر به شیره
پسرانه
نوزاد
زردی
کولیک
پوشک

تصویر
۲۵ پاسخ

سعی کن همش بغلش کنی باهاش صحبت کن بزار بفهمه چقدر دوسش داری هیچی ازش دریغ نکن سمت بچه هم میره دعواش نکنید ببین واکنشش چیه بعد راهنمایش کنید زمان میبره تا با یه بچه دیگ کنار بیاد اما اگ کمکش نکنید عصبی بار میاد رو روحیه بچه خیلی تعصیر داره

منم روی محراب اینجورم تو مسافرت نوه عموشوهرم چنان محراب میزد که دلم کباب میشد منم چند بار از خجالتش در امد چند تا سیلس زدم تو صورتش اخه خیلی بد کف پاهاشو میزد تو قفسه سینه محراب بعدشروع کرد سرشو محکم ۵ بار کوبیدن به زمین منم گرفتم محکم زدمش داییش گفت خوبش کردی

قربونش چقدر مظلومه .... محبتت خودتو بیشتر کن وقتی مامانت پیشته به بچه اولت شیر بده بخوابونش بده دست مادرت تو هم برو سراغ پسراولت ....... من پسرم نزدیک به دوسالش بود که از شیر خودم گرفتمش الان وقتی میخوابه رو پام بهم میگه مامان به نو نو بده یعنی هنوز یادشه بخاطر همین گفتم اگه دخترم بسلامتی ان شالله به دنیا بیاد از شیر دوش میدوشم میزارم شیشه جلو پسرم با شیشه بش میدم تا کم کم عادت کنه به خواهرش وشیر خوردنش

من نوزادو کلا گذاشتم تو تخت اصلا نمیاریمش بین جمع که کسی دورش جمع بشه ولی دخترم خیلی دوسش نداره هی چنگش میندازه
یبار دراز کشیده بهش شیر میدادم اومد میخواست با لگد بزنه بهش🥺🥺 خداروشکر که پسر شما صبوره و دوس داره نی نی رو. بیشتر بهش توجه کن به اطرافیانم بگو دور نوزادو نگیرن و توجه رو بزارن رو پسر بزرگتون

چقد من گریه کردم با این متن شما منم یه پسر ۵ ساله دارم خیلی روحیه حساسی داره بیش ازحد وابسته منه خودمم وابسته اش هستم همش ذهنم درگیر اون مدتیه ک بیمارستان هستم.
ای خدا خودت کمکمون کن.

ای خدااااااا نگاهشو مادررررررررررررررررر🫠🫠🫠🫠
بوسش کن بغلش کن مدام بهش محبت کن
براش کادو بخرید
اصلا تو جمع دعواش نکنید

سلام عزیزم درخواست دوستی دادم میشه قبول کنید ازتون چندتا سوال درمورد دکتری ک زایمانتون کرد داشتم

براش ی اسباب بازی بخر عزیزم بده بهش بغلش کن بوسش کن

طبیعیه عزیزم چن روز دیگه بگذره خودت سرپا بشی
دیگه محبت میکنی بهش
تا میتونی بغلش کن باهاش حرف بزن احساس کمبود محبت نکنه

ولی من پسرمومیزارم پیشش مواظبشه من کارامو میکنم هرکی میاد خونمون میگ نرو جا بچه مواظب باش میگم خودش مواظب داداششه اصلامن اینو واس اینک تنهابوده اوردم بزار بره پیشش این دوتا باید باهم عادت کنن دیگ چیزی کسی بهش نمیگ

شوهرم به پسربزرگم ب شوخی گف مادیگ تورو نمیخایم یه پسردیگ داریم انقدر گریه کرد دلم واسش سوخت خیلی هواشو داشتم وهمش باهام بوداماالان دیگ نمیتونم همش درگیرم باکارا یابی خابم سردرد وبی حوصلم همش توحیاط واینوراونور میره ،مادرشوهرمن میگه این بچه ک نمیفهمه ولی بزرگه میفهمه بخاطراین اونو نزنیدازخودتون اصلاحسود نیس خیلی مواظب داداششه همش میگیم نکن سرضدانکن بشین بچه خوابه میزاره میره توحیاط یاکوچه دلم واقعاواسش میسوزه خودمم خیلی وابستشم

عریزم چه مظلومه🥹

به نظرمن بقیه برات مهم نباشن ک ب کدوم پسرات اول توجه میکنن .شما وهمسرتون بهش توجه کنید و ازمحبت اشباعش کنید کافیه چون همیشه ک بقیه نیستن درآخر خودتون میمونید

عزیزم مادرشوهرت درست میگن....سعی کنین جلوی بزرگه خیلی ب کوچیکه محبت وتوجه نکنین براش توضیح بدید داداش کوچیکتره بایدمراقبش باشیم تواوردن وسایلش شریکش کن بهش یادمحبت کنه بهش مراقبش باشه ازاطرافیان هم بخواه درحضوراون ب جفتشون محبت واهمیت بدن مخصوصاپسربزرگت اینجوری حس حسادتی شکل نمیگیره
من خودم ۳تابچه دارم اینجوری باهاشون رفتارکردم الان اصلاحس حسادتی بینشون نیست دختربزرگم مراقب خواهراشه درنبودمن یااگ بخوام بخوابم ی جوری فضارواروم میکنه بادومی ک سراغ منووکوچیکه نیاد

آخی ننه باید همه توجه به آقا حسین کنن چون کوچولو ک حالیش نی

اخی نگاهشو🥺🥺

دقیقا عین من همسرم خیلی محبت میکنه به دخترم ولی وقتی دخترم میبینه این یکی دخترم چطورط باباش،هواش داره دلم کباب میشه قشنگ میدونم دخترم غصه میخوره اخه دختر من بزرگه اول نه سالی هست در صورتیکه همسرم چند روز قبل رفت گوشواره گرفت این بزرگتره دخترم داشت گوشواره گفت اون که کوچیکتره بذار برای دیانا این بزرگتره بذار برای زینب ولی بازم میدونم دخترم غصه میخوره 😔😔😔😔

عزیزم🥹مهم رفتار خودت و پدرشه.کسی سمت اون بچه می‌ره تو پسرتو بغلش کن و باهاش حرف بزن بهش محبت کن کامل فضا رو عوض کن ... متاسفانه اطرافیان مخصوصا سن بالاها ناخودآگاه این رفتارها رو دارن دست خودشون نیست.فقط خودت باید مدیریت کنی .این روزا هر موقع بچه کوچیکت کاری نداره پسرتو بغل بگیر و از قبل محبت بیشتر کن بهش.

کاملا درکت میکنم حالا برای من دوقلو بود و همه ذوق داشتن
ولی از اول گفتم حق ندارید جلوی زینب سمتشون برید یا حرفی بزنید
اول همه با دخترم بازی میکنن حواسش که پرت شد میان سمت دوقلوها ببینم داره نگاه می‌کنه مامانم اینارو متوجه میکنم که زینب داره نگاه می‌کنه به اون هم توجه کنید
سمت بچه هاام که می‌رفت کسی میخواست دعواش کنه میگفتم آخ جون مامان دوم اومد بیا بچه هاتو نگه دار گردنم درد گرفت بعد با عشق خم میشه بوسشون می‌کنه یا لباسشو میده بالا بهشون شیر بده😅
خواهشاً خیلی هواشو داشته باش من سر دخترم که اونم مثل پسرت۲ سال و خورده ایشع با کسی شوخی ندارع☺️😁

خدت بهش توجه کن بغلش کن حس کمبودی محبت نمیکنه

گلم محبت کنید
اصلا به بچه دوم هم کم محلی نکنید اینطوری باعث میشید بفهمه که باید حسادت کنه
بلکه بنظرم خودت صداش کن بشین کنارش داداشش رو بده بغلش بگو نازش کنه از آینده بهش بگو
به شوهرت هم بگو بهش محبت کنه گاهی ببرتش بیرون و پارک

ای خدااا مادرررر🥺🥺🥺🥺

الهی
عزیزم
چه نگاه مظلومی داره
خدا میدونه شاید تو اعماق دلش ناراحته😢

زیاد به کوچیکه محل ندین دقیقن پسر منم همینجوری هست یعنی دیشب میخاست پسرم بزنه از حسودی

حق داری طبیعیه خب
بیشتر بایذ توجهتون بسمت پسر بزرگت باشع
تاایشالااونم کمبود محبت نگیره و این تایمو بگذرونه

سوال های مرتبط

مامان علی‌وایلیا👶🏻 مامان علی‌وایلیا👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
مامانایی که بارداری دوم به بعدشونه،شما هم تودلیتون به حرف بچه بزرگترتون گوش میده؟
پسر من شبا میاد با داداشش حرف میزنه اینم شروع می‌کنه وول خوردن و زدن در حالی که تا قبلش آروم بود،خیلی برام جالبه 😍
هرچند اگه قبل خواب باشه من دیگه آرامش ندارم 😄
ولی چیزی که بهش دقت کردم و خیلی برام جالبه عکس العملش به صدای بچه های، درسته اغلب اوقات داره وول میخوره ولی وقتی صدای بازی و خنده و گریه بچه ها رو می‌شنوه عکس العمل متفاوتی داره 😍 خیلی جالبه برام
بعضی وقتا که پسرم با بچه های خواهر شوهرم داره بازی می‌کنه،کنار من هستن و بلند بلند میخندن همون سمتشون شروع می‌کنه وول خوردن،بهش میگم مامان بذار دست و پا در بیاری بازی هم می‌کنی 😁🤭
همه اینا باعث میشه بیشتر کنجکاو بشم و دلم بخواد زودتر ببینمش،ببینم چه شکلیه و وقتی یه ذره بزرگتر شد رابطش با داداش علی‌ش و بقیه بچه ها چطوره 😍
علی که به نظر خیلی دلش میخواد ببینتش، همش میگه من اینو بهش میدم، من اونو بهش یاد میدم، وقتی اومد فلان کارش با من 🙃❤️ وای وقتی میاد باهاش حرف نمیزنه صداش می‌کنه شکممو بوس می‌کنه میگه برسه به داداشی دلم غنج می‌ره براشون 😍
می‌دونم حتما روزای دعوا و بحثاشونم دارم، دلم برا همشون غنج می‌ره 🤭❤️
شما چطور؟ رابطه کوچولوتون با بقیه، بچه ها، و مخصوصا بچه های بزرگترتون چطوره؟ 🥰