سلام مامانا
میخوام از تجریه ام بگم درمورد از پوشک گرفتن همتا
اولش بگم که خیلی امروزو فردا میکردم چون حس میکردم که امادگی خودمم خیلیی مهمه،و اینکه فرشامم نو کرده بودم هم بی تاثیر نبود 😅ولی از مدتها پیش براش شعرو اهنگ میذاشتم یا درموردش صحبت میکردم باهاش که باید مثل مامان و بابا و...بری دستشوی نباید پوشکت کثیف باشه و...
بعد ازون شروع کردم توی همون حالتی که پوشک داشت میبردمش دستشویی و میگفتم افرین ببین مای بی بیت تمیزه و....
اینم بگم دخترم شبا اصلا مای بی بیش خیس نبود(اولین علامت امادگی) تا هر وقت که بیدار میشد،یکی از خوشبختیای من همین بود😍صبح هر وقت بیدار میشد میبردمش دستشویی و اونجا کارشو میکرد و چند ساعت بازش میزاشتم بعد دوباره مای بی بی میکردم ولی میگفتم هر وقت دستشویی داشتی بگو ،مای بی بی شورتی فقط توی این دوره استفاده میکردم،بیرون و مهمونی هم همچنان میرفتم ،بعد فهمیدم که بیرون از خونه که باشیم مای بی بیش تمیزه
(اینم دومین علائم امادگی)بقیشو تاپیک بعدی میزارم

۱ پاسخ

چقد عالی توضیح دادی گلم

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن قسمت سوم،،، من از دو سال و یک ماه درگیر یاد دادن و امادگی ذهنی دخترم برای از پوشک گرفتن بودم، تا این که حدود شش روز پیش گفت پوشک نمیخوام،بازش گذاشتم،دو بار خطا داشت، البته هم شلوار پاش نبود و هم اینکه میرفت روی صندلی و پای ظرف شور ایستاد،فکر کنم رحمش سرد شد،چون من حدود یک ماه ب طور جدی میبردمش دستشویی البته با مای بی بی، دایم بهش میگفتم بیا بریم دستشویی،ی بار می اومد ی بار نمی اومد،خیلی اذیت شدم،همه کاری کرده بودم،دستشویی تزیین کردم،چراغ زدم تو دستشویی ،شمع گذاشتم تو دستشویی یعنی تولد داریم،لگن شو گذاشتم،اسباب بازی مینداخت داخلش و اب بازی میکرد،با این حال میدیدی از صبح تا ظهر نمی اومد دستشویی ولی عصر می اومد،تا این که خودش گفت پوشک نمیخوام و من بازش کردم بعد دو بار خطا دوباره پوشکش کردم،فرداش رفتم خونه ی مامانم،پوشک بود،در این یک ماه بهش میگفتم پوشک بده،دیگه بده ب خودت جیش کنی،بو میدی، خلاصه فرداش دخترم گفت پوشک نمیخوام و بعد بهش میگفتم هر وقت جیش داری بگو،دو باری خطا داشت،ولی امروز ک روز چهارم خداروشکر عالیه و خودش خبر میده،حتی شب ها هم جیش نمیکنه و من صبح صداش کردم و گفتم جیش داری بلند شو تا بریم دستشویی،دیگه کامل مای بی بی گذاشتم کنار،حتی جلو چشماش هم نیست،تا یادش بره و ب جاش تو ذهنش این باش ک باید بره دستشویی،فقط پی پیش مونده،ازش نمیترسه ولی خب تو دستشویی هم نمیره،ب جاش من ی زیر انداز نزدیک دستشویی انداختم تا بعد چند روز نزدیک تر ب دستشویی کنم و بعد هم ایشالا بره تو دستشویی