۵ پاسخ

من شهر غریب زندگی میکنم تک و تنهام، بخاطر کوچیک بودن بچه م خودم از موقع تولد بچه م تا امروز نرفتم خونه مامانم، مامانم اینا هر چند ماه چند روز میان پیشم، با خانواده شوهرم هم هر ده روز یه بار رفت و آمد دارم که اونم انقد بچه رو میبوسن همه جاش قرمز میشه، هی میگم کاش بازم دیر به دیرتر ببینمشون.

من خانواده م کرمانشاه زندگی میکنن خودم به خاطر کار شوهرم صحنه زندگی میکنم غریبم اینجا زود زود هم نمیتونم برم ماهی سه چهار روز میرم خونشون اونا هم دو ماه یه بار میان بهم سر میزنن

من قبل بچه دومم هرروز عصر اونجا بودم ساعت 4 و5میرفتم تا 7 بعد بچه دومم انگار مامانم باهام سرد شد هرموقع رفتم گفت دختر فلانی کم میره میاد دختر فلانی هفته ایی یبار میره میاد دختر فلانی خیلی با خونواده شوهرشه منم دیگه فاصله گرفتم چهار پنج روز یبار میرم در حد دوساعت برمیگردم
خیلی ام تنهام هیییییشکی رو ندارم نه خونواده همسر دارم نه دوستی دارم نه زنداداشی هیچی و هیچی تک و تنها تو خونه با دوتا پسرم

من هر روز ساعت ۱۰ از خواب بیدار میشم ۱۱مامانم میاد تا ۱ بعد میره ناهار تا روز بعد هر روز همین هست روالمون فقط یکشنبه ها من میرم خونشون بعد ناهار هم برمیگردم مادرم دو کوچه باهامون فاصله داره

خونه مامانم تو یه محلیم یک روز درمیان بعد از ظهز میرم تا غروب هفته ای یک بارم صبح میرم تا غرون ناهار میمونم خ

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه هفته بیست‌وسوم بارداری
مامان آیهان گوگولی👶🏻🩵 مامان آیهان گوگولی👶🏻🩵 ۴ ماهگی