انقدر از دست شوهرم حرص خوردم قلبم همینجوری داره میزنه.
از خونه مامانم اومدیم دوتا بچه هارو بردم حموم ساکمون تو ماشین مونده بود لباس بچه ها توش بود قرار شد بره پایین بیاره.
من با بچه ها نیم ساعت تو حموم واااای مگه میاد حالا هرچی صداش میکنم میبینم گوشیش رومیزه جواب نمیده بچه هام خسته شدن گرررریه گرررریه دوتایی بغلشون کردم باهم خدایا چیکارکنم اخه دوتا لگنو پر کردم اینارو بزور گذاشتم توش ، خودم خیس خیس درومدم حوله پوشیدم رفتم تو پله ها هرچی صداش میکنم جواب نمیده صدای خودش میاد با یکی حرف میزنه ولی جواب نمیده رفتم تو بالکن صداش میکنم بازم جواب نمیده ازینورم دوتا بچه تو حموم گریه.....دستام میلرزید همینجوری اومدم لباس و پوشک و حولشونو برداشتم گذاشتم جلو در حموم رفتم میبینم انقدر گریه کردن هلاکن یکیشونو آب کشیدم جلو در حموم پوشک و لباس پوشوندم اونیکی هم هی محکم میزنه پشتم موهامو میکشه .... یهو دیدم درو باز کرد یعنی هرچی فحشششششش بود نثارش کردم تو عمرم انقدر بد و بیراه و فحش نداده بودم چندتام محکم کوبیدم رو دستش.
میگه با همسایه داشتم حرف میزدم یادم رفت شما رفتین حموم😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕
بخدا هنوز حالم سرجاش نیومده خودممم نشستم فقط دوش گرفتم درومدم.
شما بودین چی میکردین با همچن مرد نفهمی؟
پوشک پوشک شیرخشک کولیک رفلاکس آپتامیل ببلاک سزا ین پستونک

۱۱ پاسخ

وای عزیزم چه سخت
حالاخوبه هرچی رسیدی بارش کردی من ازگل نازک ترنمیتونم بگم بهش🥲

حالا همسرت که کارش اشتباه بوده
ولی من همیشه لباس پوشک کرم بچه هارو آماده میکنم بعد میبرم حمام بچه رو اینجوری خودتم اذیت نمیشی

عزیزم دیگه الان آروم باش همسرت یه اشتباهی کرده توام هرچی خواستی گفتی
ول کن دیگه غصه نخور
مرد است دیگر😫
برو بخواب صبح با انرژی به بچه های نازت برسی

اگه هر چی هز دهنت دراومده که خوب کردی گفتی اخه انقد بیخیال همشون همینن جونشون درمیاد دو سه روزم باهاش حرف نزن بگو حرف زدنت انقد مهم بود که یادت رفت بیای خونه اونم با این وضعیت

مردا همشون همینن.امشب دوبار بهش زنگ زدم میگم نون بگیر بیار شام بخوریم.اومده میبینم دستش نون نیست.میگم نون کو؟میگه یادم رفت‌‌
من موندم این شوهره گاااااااو من چرا نفس کشیدن یادش نمیره راحت بشم از دستش

خوبه بچه هات نخوردن زمین تو حموم من اگه دخترمو ول کنم سریع میخوره زمین

خوب کردی نثارش کردی👌👌
چه بی فکر

خداصبرمون بده با همچین مردایی دقیقا همین سر منم اومده

من فکرمیکردم فقط شوهرخودم ریلکسه و هیچی ب تخمش نیست😂

ای دختر چی کشیدی تو اخه خیلی سخته واقعا دست تنها بودی و حررررررررص خوردی ازش چقدر

وای چه بی فکر.
مگه میشه مادر و دوتا بچه که توی حمومند را به راحتی یادت بره. خب به اون‌همسایه ی لامصب بگو فعلا شرایط حرف زدنو ندارم توخونه کارمهمی پیش اومده، بعدا میام‌ باهاتون صحبت میکنم

سوال های مرتبط

مامان پرنسس مامان پرنسس ۱ سالگی
دلم گرفته انقد سختم شده که نگو
شوهرم داره می‌ره بندرعباس کار ۳۰-۴۰روز دیگه بیاد من با بچه خیلی سختم میشه میگم قراره چیکار کنیم حداقل شب به شب منتظر اومدنشم اونموقع چی😢
هرچند خیلی هم باهم بحث الکی میکنیم ولی تحمل دوریش و ندارم
تو خونه و بچه کمکی نمیکرد بهم تنها کمکش دخترم و حموم میکرد من میپوشوندم یا چند دقیقه حواسش بود یه دوش بگیرم دیروز امتحانی گفتم خودم تنها برم حموم ببینم چطوریه کلی اسباب بازی ریختم جلو در حموم مشغول بشه همش باهاش حرف میزدم شعر می‌خوندم دالی بازی ولی همش میخواست بیاد تو حموم درو بستم خودمو آب کشیدم اومدم و اونم گریه میکرد آخه خوابم نداره که بگم وقتی خوابه برم قبلاً چندبار امتحان کردم تا آب باز میکنم بیدار میشه
یبارم قبلاً خودمون دوتایی رفتیم حموم خیییلی شیطونه نمیشه یدقیقه ولش کنم خودمو بشورم بعدش مشکل اینم دارم خودم حوله تنم میکنم بعد حوله اونو چطوری بپوشونم آخه دوباره باید آبش بکشم بعد حوله بپوشونم خودم خیس میشم با حوله هیچی درگیری های الکی..
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
مامانا سلام
این پست رو برای کسایی میذارم که بچه شون از حموم می‌ترسه. پسر منم از حموم می‌ترسید و هربار از اول تا آخر گریه و جیغ و فریاد داشتیم. من دیدم اینطوری نمیشه و سعی کردم بفهمم از چی بدش میاد. اول فک کردم از تماس پاهاش با کف حموم چندشش میشه، براش دمپایی خریدم ولی بی فایده بود. بعد فک کردم از فشار زیاد آب می‌ترسه. وانش رو با فشار کم آب پر کردم ولی اینم نبود. خلاصه بعد از کلی تلاش فهمیدم مشکل بچه با دمای آبه. آبی که روش می‌ریختم و به نظر خودم اصلا داغ نبود از نظر این داغ محسوب میشد. آب رو ولرم کردم، جیغ و داد کمتر شد ولی هنوز حموم رو دوست نداشت.
چن تا کتاب حموم خریدم و یکی دوتا اسباب‌بازی کوچیک مخصوص حموم. یه سفینه کوکی که تو آب حرکت میکنه و یه اردک سوتی. یه بطری خالی میسلار هم که براش جالب بود بردم تو حموم. یه شعر حموم هم از یه کتاب دیگه پیدا کردم و حفظ کردم و موقع حموم کردن براش خوندم. الان اینطوری شده که هر روز حوله اش رو برمیداره، میره پشت در حموم و میگه اَموم :) وقتی هم میریم حموم باید به زور بیارمش بیرون