۱۹ پاسخ

قندمن✨

تصویر

مبارکه عزیزم
ولی لباسش دخترونه نیست؟

همینقدر خوش رنگ😍

تصویر

عاشق دکورش شدم😍

تصویر

قشنگ😍
عزیزم میشع بگی تم تولدشو از کجا گرفتی سایت دارع؟

ماشاالله بهش خیلی شبیه دختر هاست از بس خوشکله.
تولدشم پرتکرارر

عزیزممم نمکه پسرمون🥹😍❤️
تولدش با تاخیر مبارک😂

خوشکل خاله💋💋💋

مبارکش باشه عزیزم میشه از کیکشم عکس بزاری ایده بگیریم ممنونم

عسله عسل😍
تولدت مبارک دیار جونی😍

عزیزم چه قشنگن عکساش، همه عکسا رو خودتون گرفتین؟

تولدت مبارک خوشگل من

عزیزم😍
مبارک باشه

چقدر خوبه که ازون رنگاای نود دیگه درومدیم 😍😍واقعا حیف رنگا ،ایشالا لباسای بچه هام برگرده به قبل و رنگی بشه😍😍

تولد دیار زیبا مبارک باشه عزیزم ❤️
ایشالا بهترین ها براتون اتفاق بیفته😊🥰

وای چ خوشگله این واقعی🥺😍😍😍ماشالله بهش

تولدت مبارک قند عسل
چقد تو قشنگی اخه😍😍🧿

ای خدا واقعا قنده😍

ای جونم دیار خوشگل تولدت مباررررررک😍😍
عکساشم‌مثه‌خودش خوشگله‌😍
ماشالله😍
خیلی زوووود میگذره منم باورم‌نمیشه 🤣🤣

مبارک باشه تولدش😘😘😘

سوال های مرتبط

مامان bachka مامان bachka ۱۷ ماهگی
چهار روز دیگه، نفسِ مامان یک ساله میشه…
باورم نمیشه یه سال به این زودی گذشت…

پارسال همین روزها، لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنت…
برای اولین باری که بغلت کنم، صدات رو بشنوم، چشمات رو ببینم…
و تو، با هر تکون کوچیکت، هر روز بهم یادآوری می‌کردی که چیزی نمونده…

و حالا… از اون روز، یک سال گذشته…
یک سالی که فقط گذر زمان نبود، یه تولد دوباره برای من بود…

تو این یک سال، من خیلی تغییر کردم…
صبورتر شدم، آروم‌تر شدم، مهربون‌تر شدم…
با تو یاد گرفتم عشق واقعی یعنی چی…
یاد گرفتم با خنده‌هات بخندم و با گریه‌هات دلم بلرزه…

مادر شدم…
و با تک‌تک لحظه‌هات زندگی کردم…
با شب‌بیداری‌هام، با خستگی‌هام، با ذوقِ اولین‌هات…
و همه‌شون با یه نگاه تو، برام شیرین‌ترین خاطره‌ها شدن…

لیلیِ من… نفسِ قشنگِ مامان…
یادت باشه همیشه…
مامانت همیشه هست برات…
هر لحظه، هرجا، تو هر شرایطی…

قلبم همیشه با توئه…
و عشقم به تو هر روز بیشتر از قبل میشه…

نزدیکه تولدت دخترم…
و من هنوزم مثل همون روزها، با عشق منتظر لبخندتم 🤍



عکس تولد یه سالگی کوچولو هاتو بزارید تو کامنتا اگه دوس داشتین♥️
مامان محمّدمتین مامان محمّدمتین ۲ سالگی
یک سال گذشت…

انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صدای گریه‌ی متین رو شنیدم. اون لحظه پر از ترس، هیجان و عشق بود. باورم نمی‌شد از این به بعد یک “مامان”م و زندگی‌م با حضورش رنگ دیگه‌ای گرفته.

این یک سال، پر از تجربه‌های تازه بود. شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌ها، گریه‌ها، اما در کنارش لبخندهای کوچیک، نگاه‌های شیرین و بوی خوشی که همه خستگی‌ها رو می‌برد.

کم‌کم یاد گرفتم چطور نیازهاش رو بفهمم، چطور با گریه‌هاش آرام بشم، و چطور غذاهاش رو با عشق آماده کنم. حساسیت‌هاش، محدودیت‌های غذایی، و اینکه باید حواسم به هر چیزی باشه، سخت بود، اما باعث شد بیشتر دقت کنم و خلاق‌تر بشم.

دیدن اولین لبخندش، اولین دندونش، اولین چهار‌دست‌و‌پا رفتنش، اولین کلمه‌هاش… همه‌ش برای من معجزه بود. هر روزش یه اتفاق تازه داشت که قلبم رو پر از شادی می‌کرد.

امسال فقط بزرگ شدن متین نبود؛ خودم هم بزرگ شدم. یاد گرفتم صبورتر باشم، قوی‌تر، و در عین خستگی ادامه بدم. مامان بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین نقش زندگی منه.

و حالا که متین یک‌ساله شده، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هر سختی‌اش می‌ارزید. یک سال پر از عشق و یادگیری و رشد… هم برای پسرم، هم برای خودم