خواستم یه احساسی و به اشتراک بزارم برا مادر های جدیدی مثل خودم .از خودتون انتطار نداشته باشید که باید سریع بشید بهترین مادر مهربون ترین مادر ممکنه واقعا احساس زیادی بهش نداشته باشید جه تو بارداری چه وقتی به دنیا میاد این نقش خیلی نقش سنگین و پر مسئولیتی هستش باید به خودتون بدمتون روحتون زمان بدید که بپذیره آدم ها با هم فرق دارن یه سریا رو نبینید از همون اول میگن تا دیدیم چنان عشق عجیبی اومد برامون ممکنه باشه برا یه سریا اما اگر این حس نبود مقصر شما نیستیذ اگر بعضی وقت ها میخواید از بچتوم فرار کنید به معنای این نیس‌شما مادر بدی هستید اگر خسته شدید و دلتون برای اون آدم قبلی تنگ شده مقصر نیستید اکر صداش آزار دهندست به معنای این نیس شما بچتون و دوس ندارید اکر بعضی وقت ها فکر میکنید کاش بچه نمیاوردید تو روز های اول‌واقعا اژ بدی شما نیس ما وارد یه فاز جدید زندکی شدیم که بدنمون روحمون شرایط زندگی موقعیت اجتماعی استقلال رایطه زوجین رایطه با بقیه همه چی تغییر کرده خود پروسه زایمان به نسبت تجربه هر کسی ممکنه یه زخم باشه جدا از این نقش سنگین .خودتون و سرزنش نکنید مثل من واقعا به مرور زمان بهتر میشید فقط بایذ به خودمون روحمون جسممون و نوزادمون زمان بدیم .من تازه بعد گذشت ایم همه روز دارم میپذیریم و به بچم حس خوبی پیدا کردم درد ها تازه کمتر شده دارم سعی‌میکنم به شرایط جدید عادت کنم .قطعا خیلی ها تو این شرایط من هستن آدم ها شبیه هم نیستن من خیلییی این مدت خودم و سرزنش کردم مادر بدی هستم کو اون عشق مادرانه اما الان پذیرفتم که منم حق‌ دارم یهو زندکیم هزار درجه فرق کرد مسئولیتم هزار برابر شد و باز هزار درد روحی و جسمی بایذ مراقب یه نوزاد هم میبودم پس منم حق دارم با خودم مهربون تر رفتار کردم

۴ پاسخ

عزیزم....
واقعا همینجوره،حتی تو سن دختر منم....
و واقعا برا هیچکی قابل درک نیست....
کدوم سمت مشهدی؟
اگر نزدیکم باشی،میتونم گاهی بیام برات نگهش دارم تایمی ک دخترم مهده،تو ام ب خودت برسی یکمی

چقدر قشنگ گفتی منم خیلی خودم رو سرزنش کردم ک چرا واقعا اون حسی ک همه ازش میگن رو ندارم
الان دارم کم کم به اون حسه مادرانه میرسم کم کم دارم شرایطم رو درک میکنم

اولش اینجاست

تصویر

این صفحه رو امشب که خوندم خیلی بیشتر سعی کردم خودم رو درک کنم گفتم با شما هم به اشتراک بزارم مطمینم آدم های زیادی هستن این احساسات رو دارن اما به خاطر انتظارات زیاد جامعه از نقش مادر حتی فکر کردن بهش هم بهمون حس عذاب وجدان میدیم.دختر امروز خیلی با زن های گذشته فرق داره ….اگر هر حسی به این نقش‌ داریم حق داریم سخت بپذیریم هیچ کدوم از حسای بدمون به بچه و نقش مادر بودن مارو واقعا مادر بدی نمیکنه

تصویر

سوال های مرتبط

مامان بردیا جان🐣 مامان بردیا جان🐣 ۸ ماهگی
یه مسئله ای که بین خیلی از مادرا دیدم اینکه اکثریت از جمله خودم تحت تأثیر اطرافیان قرار میگیریم حرفا و رفتاراشون نسبت به خودمون ، بچمون و زندگیمون
نمیدونم دیگه کی میخوایم قبول کنیم دیگران هیچ وقت نمیتونن توی زندگی ما نقش مهمی داشته باشن همش خودمون مهمشون میکنیم
طرف میاد از اسم بچه ایراد میگیره، میگه چرا شیر خشک میدی ، چرا نمیخوابه ، چرا حرف نمیزنه ، چرا لاغره ، چرا چاقه....
واقعا دیگران هیچ اهمیتی ندارن خودمون با توجه به شرایط خودمون باید تصمیم بگیریم که چطور بچمون رو بزرگ کنیم تا وقتی خودمون به خودمون احترام نزاریم باور کنید خیلیا هستن هیچ وقت تغییر نمیکنن عادتشونه ما باید قوانین خودمون رو ثابت نگه داریم مثلا پیش میاد همه فامیل میدونن فلان شخص فلان اخلاق رو داره همه تا میبینشش رعایت میکنن شما هم همون شخص باشین
چه تنها باشین و هیچ کس حمایتتون نکنه بدونید شما الگوی بچتون هستید
یه نکته دیگه اینکه بچه داری از زمان شروع بارداری تا آخر عمر یه مسئولیت شیرین و سنگین رو به دوشمون میزاره پس هیچ وقت فراموش نکنید که بچه داری صبر و حوصله میخواد تمام شرایط رو بسنجید و بپذیرید بعد بچه بیارید شما انتخاب کردین بچه رو بدنیا بیارین پس مسئولید که تا مدتها از خوابتون و خیلی مسائل دیگه بگذرید
خیلی حرفا توی دلم مونده بود میدونم شرایط برای همه سخته لطفاً به خودتون ایمان داشته باشید و تمرکز تون روی خودتون و زندگیتون باشه و هیچ وقت این روزارو فراموش نکنید بیایین این فرهنگ رو بزاریم که وقتی خانمی رو توی این شرایط دیدیم مثل بقیه رفتار نکنیم با یه تبریک زیبا دلش رو شاد کنیم واقعا خیلی مسائل به ما مربوط نیست
الهی همیشه دلتون شاد باشه و اتفاقات قشنگی براتون بیوفته🌷🫶🏻
مامان نیکی مامان نیکی ۵ ماهگی
کاش تو فرهنگ کشورمون یا تو قانون کشور برای خانومایی که تازه بچه دار شدن این بود که تا دو سالگی بچه یه نفر بود به عنوان کمکی تو کارای خونه تمیز کاری و پخت و پز و صفر تا صد کارای خونه رو انجام میداد، بعد مادر هم با خیال راحت و با عشق به بچه اش و همسرش رسیدگی میکرد....بخدا این زایمان نیس که مامانا رو فرسوده میکنه این خستگی و کم اوردن و مسئولیت نا تمومه که خانوما رو از پا میندازه....مخصوصا یکی دو سال اول ادم خیلی کم میاره به بچه برس به همسر برس به خونه زندگیت برس این وسطم مهمون داری و بقیه مخلفاتش!!!! من خسته ام ...از رسیدگی به بچم خسته نیستما از اینکه شب باید فکر ناهار فردا باشم از اینکه خونه هی بهم میریزه از اینکه به خودم نمیتونم برسم از کارای اطرافیان از اینکه حس میکنم برای بچم وقت کافی نمیذارم از اینکه هی میخام وارد روتین بشم برای خودم روتین روزمره بسازم نمیشه.... من خودم خواستم مادر بشم همه اینا رو هم میدونستم و بازم خواستم ولی کاش گاهی جای یه تنفس میبود....ولی بازم خداروشکر بخاطر خیلی چیزا♥️ اینم درد و دل اخر شبی...