۸ پاسخ

دیگه همینن همه ش نق می زنن.
نباید به هر سازی می زنن رقصید.
بچه ی منم به در آویزون که همه ش بره بیرون ! نمی دونم چرا !!!

باز خوبه شوهرت میبره سرکار. شوهرم کارمنده صبح میره تا برگرده میشه پنج. منم و این بچه که هزار بلا سرم میاره🥲

عزیزم بچه رو خودت عادت دادی ب بیرون رفتن
بچه الان تو این سن فقط با گریه و زاری حرفشو عملی می‌کنه
وقتی ببینه چند بار گریه کرد و اهمیت داده نشد ب خواستش
دیگه کوتاه میاد
نه اینکه ب خواسته هاش اهمیت ندی نه
ب بعضی چیزا
اگر الان جلوش نگیری و در برابرش هی کوتاه بیای بزرگ تر شد خیلی اذیتت می‌کنه برای هرچیز ایقد گریه می‌کنه تا براش فراهم بشه
تا هنوز دیر نشده درسش کن
بزار گریه کنه بهش توجه نکن
باهاش صحبت کن بگو الان وقت بیرون رفتن نیست بیا با فلان چیز بازی کنیم
سرگرم چیز دیگ ای کن
بهش ی خوراکی ک دوست داره بده بگو عه بیا این بخوریم باهم
یکی دو بار اول گریه تو سرت می‌کنه اذیت میشی ولی بعد یاد میگیره

وای وای پسر من انگار

دقیقابچه منم امروز۵صبح بیدارشدرفت باباشوبیدارکردوگریه که منوببربیرون شوهرمم یه نیم ساعت بردبیرون دوباره تاآوردش توخونه شروع کردبه جیغ زدن مجبورشددوباره ببرتش بیرون

تو تنها نیستی بچه منم همینه با این تفاوت ک شوهر من هیچوقت کمک حالم نیس تو بچه داری

تازه شروع شده تا ۳ سالگی

محلش نده
نباید هر کاری میخاد انجام بدین
حواسشو پرت کن
بذار گریه کنه اخر اروم میشه دیگه

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانوما یه سوالی داشتم میشه لطفا کمک کنید پسر من خیلی گریه میکنه از صبح که از خواب بیدار میشه گریه میکنه تا شب که بخواد بخابه برا چیزای الکی میزنه زیر گریه خودشو پرت می‌کنه زمین جیغ میزنه خودشو گاز میگیره مبل رو گاز میگیره یا منو یا هم خواهرشو موهاشو میکنه سر من داد میزنه هر کاریم بکنم بدتر میشه بخدا از صبح هم که بیدار میشه همش دستم به دهنشه که گرسنه نباشه بهونه گیری کنه صبح برا صبحونه تخم مرغ میدم تا وقت نهار که بشه شیر موز میدم بهش ظهرا غذاهایی متنوعی درست میکنم میدم ساعت ۲ اینا میخوابن دیگه تا ساعت ۴ و نیم و ۵ بعدش که بیدار میشن بهونه بیرونو میگیرن باباشون میبره پارک تاب بازی یک ساعت دوساعتی میگردونه میاره اورد که خونه بازم گریه میکنه خودشو پرت میکنه اینور اونور میبرمش حیاط ماشین سواری میکنن باهاش بازی کنم باهاش اما بازم گریه میکنه همش دنبال پدرش گریه میکنه که منو ببره اونم کار داره نمیتونه که همش پیش این باشه منم هر کاری میکنم سرشو گرم کنم دنبال پدرش گریه نکنه نشدنیه که نشدنیه دیگه کم میارم از بس باهاش حرف میزنم نازشو میکشم که گریه نکنه هر کاری بگید کردم بخدا سر کتاب هم باز کرذم اما بازم اروم نمیشه اصلا دیگه موندم چیکار کنم از دست گریه هاش از صبح تا شب ۱ ساعت اروم نیس که بگم ارومه منم مغزم استراحت میکنه نه همش گریه همش بهونه خسته شدم دیگه دیگه بعضاً عصبی میشم داد میزنم سرش میزنمش بعدش خودم ناراحت میشم خودم خودمو میزنم که دستم بشکنه چرا زدم 😭😭😭😭😔😔