۷ پاسخ

منم بهش میگفتم اوف شده ولی تا ده شب نصف شب که بیدار میشد کیج خواب بود بهش میدادم خودش متوجه نمیشد هم شیر جمع نشد که اذیت بشم هم تدریجی بود خودش کمتر اذیت شد.
طول روز و قبل خواب میگفتم اوخ شده
خودش هم میمومد پیشم اوایل میگفت جی جی اوخ و میرفت😅😅

من چجوری پسرامو از شیشه بگیرم😐😐😐😐هنوزم با شیشه شیر پاستوریزه میخورن🤣🤣🤣

دلم گرفت برا نی نی ..مامان مهربون نکن این کارو بعدا عذاب وجدان میگیری...

اون سینه رو فقط ازش شیر نمیخوره تمام تعلقاتش در دنیاس...خیلی بهش فشار میاد فقط اینو ما متوجه نمیشیم ...

انشالله بچت آمادگی روحیشو داشته باشه من ۲۰ ماخگی از شیر گرفتم ولی فقط سه روز!! همه رو چنگ میزد دخترم نه آب میخورد نه غذا هیچجوره ساکت نمیشد ... خلاصه مجبور شدم دوباره بهش شیر دادم ولی تعداد وعده هاشو کم کردم تا الان ک ۲ سالش شد شب اول و روز اول خیلی بی قراری داشت هفته اول خیلی بهانه گیری داشت ولی کنار اومد اصلا مثل دفعه اول نبود ... ضربه روحی نخورد
خلاصه بنظرم همون یکی دو ماه هم خیلی تاثیر داره ... بچه باید آمادگیشو داشته باشه

یهویی که نمیشه کم کم باید از شیر بگیریش

سلام بچه‌ها یه کانال توی ایتا زدم که پر از شعر و کلیپ‌های بچه‌گونه است که با وسواس انتخاب شدن و همشون مورد علاقه بچه‌هاست 😍

کلیپ‌های آموزشی هم هست مثل رنگ‌ها و اعداد خلاصه که یه آرشیو کامل از چیزهایی که توی گوشی مادر بچه‌دار حتماً باید باشه خوشحال میشم بیایید 😍✨


آیدی کانال
@nini_kocholooo




اینم آیدی خودم اگه نتونستید عضو شید
@Ahmadvand_79

الهی
دیگ حالا ک استارتش زدی برو جلو
برا من چهار شب خیلی سخت داشت

سوال های مرتبط

مامان امیرماهان🌙 مامان امیرماهان🌙 ۲ سالگی
قطع کردن شیر
خواستم تجربه مو باهاتون به اشتراک بذارم
خیلی یهویی تصمیم گرفتم پسرمو از شیر بگیرم چون خیلی شیر میخواست حتی موقع هایی که شکمش کاملا پر و سیر بود
تا دراز میکشیدم یا میشستم سریع میومد میگفت می می اگر نمیدادم گریه و جیغ میزد
یه موقع جایی بودیم واقعا اذیت میشدم
پنجشنبه که باباش سرکار بود تصمیم گرفتم بگیرم بهش زنگ زدم گفتم
چون شب قبلش با اینکه شامشو دادم تا خود صبح همش تو خواب میخورد
نوک سینه مو خیس کردم با دست دورشو نمک مالیدم
گفت می می درآوردم نگاش کرد خورد گفت اه اه بد بد می می بد اوف اوف حالش بدش وقتی خورد (قیافشو ترش کرد)
دیگه ناهار خوردیم به شوهرم گفتم بچه شکمش پره جاش تمیزه برای تو خودت بخوابونش که به من گیر نده شیر خبری نیست
یکی دوساعتی خوابیدم
بیدارشدم گفتم چیشد گفت نیم ساعت پشت و سرشو خاروندم گفت می می اوف شده بهونه نکرد خوابید
بد اون که بیدار شد گفت اوف گفتم آره دیگه بدش اومد هرموقع یادش میوفته میگه شیر میگم بیا بدم تا میخوام لباسو بدم بالا میگه نه بد میکشه پایین
اینم بگم تند تند بهش غذا میدم که اذیت نشه هر دوسه ساعت یبار بهش چیزی میدم
موقع خوابیدن هم صبر میکنم تا خودش بگه بعد تو جاش یه ذره بازی میکنه سر و پشتشو میخارونم میخوابه
هم کیفیت خوابش بهتر شده هم غذا خوردنش فقط تو طول شب یکی دوبار بیدار میشه آب میخواد
خداروشکر این مرحله هم کم کم داره میگذره
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۵ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی