۱۴ پاسخ

از روز اول جواب مادرشوهر پدر شوهرمو میدادم نه بعد این ک افسردگی گرفتم بعد زبون در اوردم

شوهرمو

خانواده ی همسر رو تغییر میدادم ، ولی خودش رو نه 😂

شوهرمو

برمیگشتم به 20، 21 سالگیم میرفتم دانشگاه درسم و ادامه میدادم بزرگترین آرزوم بود. و قبل ازدواج خونه و ماشین واسه خودم میخریدم چون پول داشتم

برگشت به سن۱۶ سالگی تصمیم هام عوض میکردم راجب آدم ها دوهزاری بی ارزش

تو اولین تجربه ی کاریم تو کارخونه ،
من مدیر کنترل کیفیت بودم و یه مدیر تولید داشتیم که هم بی ادب بود هم‌نفهم .
ما دوتا همیشه ضد هم بودیم . اون میخواست راندمان تولید بره بالا و من میخواستم کیفیت حفظ بشه .
من سابقه کار نداشتم و اون سابقه کار زیادی داشت و من اون وسط خیلی تحقیر ها رو از سمتش تحمل کردم تا بتونم کار کنم و تجربه کسب کنم .
برگردم عقب ، هیچ کدوم از سختی های که تو زندگیم کشیدم مهم نبود و نیست ، اما اون یه نفرو حیثیت براش نمیذاشتم با چیزایی که ازش فهمیده بودم و اجازه نمیدادم تحقیرم کنه که بعد از ۱۶ سال هنوز یادم بیاد و قلبم با یادآوریش تیر بکشه❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹
الهی که خیر نبینه تو زندگیش و تمام‌بلاهایی که سر من به ناحق آورد ، سر عزیزش بیاد و ببینه و عذاب بکشه .
نمیتونم ببخشمش❤️‍🩹❤️‍🩹💔💔

اینکه دلم میخاست تو شهر زندگی کنم تو روستا نباشم الان که باردار شدم می‌دونم چقدر سخته هی راه خراب و پر دست انداز رو هی بری دکتر و بیای یعنی بیچاره میشم همیشه میگم کاشکی ما هم خونمون تو شهر می‌بود

با غریبه ازدواج نمیکردم

خیلی چیزاروو🤦‍♀️

مادرشوهرو حذف میکردم

هیچ وقت ازدواج نمیکردم

راه‌دور ازدواج نمیکردم

مامان بابام از عمرشون کم نشه

سوال های مرتبط