۷ پاسخ

اکثر در خونشون میان پارک می‌کنن مثلن😮‍💨

واااای دقیقاااا شعورشون صفره به خدا. مجبوریم بچه را توی خیابون ببریم

وای دغدغه منو گفتی😑🫠 من دقیقا بخاطر همین موضوع کمردرد و کل بدن درد رو به جون میخرم ولی کالسکه نمی‌برم باخودم🫠🥲همش استرس دارم اگه جایی خواستم رد شم و نتونستم چیکار کنم مثل خیابون پیاده رویی که ماشین و موتور پارک کردن یا جایی که نشه کالسکه عبور کنه ، بعدم بدون کالسکه میرم و به معنای واقعی داغون میشم🥲🥲

دقیقا یکبار شوهر من میگفت چرا اینا با بچه میان وسط خیابون خطرناکه منم گفتم چون یه سری آدما بیشعور میرن پیاده رو پارک میکنن آدم چیکار کنه مجبوره از وسط خیابون رد بشه دیگه با بچه و کالسکه 😐😐یا پیرزنای بنده خدا کمرشون خم میان وسط خیابون🤦🏻‍♀️

اهورا سوار کالسکه میشه؟؟؟

ببین دقیقا خوده منی....حالا من چنباری که حدس میزدم صاحب ماشین کیه صداش میزدم تا بیا ورداره بی صاحابو

کار خوبی میکنی
اصلا هیچکس مراعات اونی ک کالسکه داره رو نمیکنه من دو تا بچه‌هام شیر ب شیر بودن بعد مجبور بودم با کالسکه برم همه جا ،شرایط مالیمونم جوری نبود ک بتونم اسنپ بگیرم گاهی دلم هوس حرم میکرد تو راه واحد بی‌آرتی سوار میشدم خانوما همه ناراحت بودن من کالسکه آوردم داخل واحد درحالکیه جایگاه کالسکه هم داشت بعو توقع داشتن من با دو تا بچه ک یکیش بزور راه میرف یکیشم نوزاد بود کالسکه رو جمع کنم بذارم زیر بغلم😬😐

سوال های مرتبط

مامان آئین💚 مامان آئین💚 ۲ سالگی
امروز رفتم داروخونه کار داشتم بعد کالسکه پسرم نمیرف تو پله داشت پسرمو پیاده کردم رفتیم داخل ولی میخاس بیاد بیرون سوار کالیکه ش شه بعد کالسکه رو بلند کردم بردم داخل پسرمو گذاشتم کالسکه
بعد برگشت هم نمیشد بچرو با کالسکه بیارم پایین اول پسرمو گذاشتم بیرون بعد خودم در حدا ۱۰ ثانیه رفتم کالسکه رو بزارم پایین دیدم ازونور یکی صدا میزنه خانم خانم بچتو بردار رف خیابون
سریع رفتم گرفتمش😑😑😑همه اینا درحالی بود که یه خانم که تقریبا آشناهم بوو نشسته بود تو داروخونه داشت تماشا میکرد نکرد ی کمک بده جلو کالسکه رو بگیره بیارم بیرون راحت بچه رو
حتی داشت میدید بچم داره میره خیابون بهم نگفت!!!!!
دارم شاخ در میارم بعد اونوقت همین ادما میان میگن دینمون انسانیته😏😏😏😏😏😏
ینی اگه غریبه بود کمکم میکرد
اخه چقد بضیا بی خیرن واقعا متاسف شدم
چقدم خجالت کشیدم ازینکه این وضیت پیش اومدازینور بچه ارونور کالسکه ازونور روسریم میفتاد
اون خانم خیلی ریلکس پاشو گذاشته بود روهم نگام میکرد😕😕
من زیاد پیش نمیاد با بچه برم بیرون ایندفه مجبور شدم رفتم بعدشم کلی ب خودم فحش دادم😑
فرزند کودک شیرخشک پوشک سرماخوردگی استامینوفن قطره آهن
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!