۱۵ پاسخ

منم فردا میخوام ببرم بهداشت واکسن یکیشو میبرم

عزیزم من همیشه از زندگیم از بچه داری شکایت داشتم که چرا نمیتونم به کارام برسم چرا نمیتونم به دخترم برسم مثل قبل بچم چرا زیاد نق میزنه ولی وقتی تایپیک هاتون رو دیدم انرژی گرفتم که یه دو قلو با یه بچه بزرگ تر دارین اداره میکنین دست تنها واقعا آفرین بهتون من خیلی انرژی گرفتم پر قدرت ادامه میدیم انشالله این روزا میگذره خاطره میشه برامون دختر منم خیلی بهونه میگرفت امروز انقدر بهونه گرفت که مغزم ترکید باباش هم خونه نبود حوصلش حسابی سر رفته بود گریه میکرد بچم آخر یکم باهاش بازی کردم چند دقیقه اونم بچه نمیزاره که 🥲

دو قلو داشتنم سخته هااااا

موندم شوهرت تو رو به این‌زیبایی چرا ول کرده عجب مغز معیوبی

خودتی چرا من همش فکر میکردم کوچولو و ریزه هستی

قطره آد رو هم سعی کن شبا بدی که بعدش پستونک رو میگرن باپستونک خوب میخوابن

الهی عزیزم💔

من نزدیکای ۱۲ بهشون شیر میدم پوشاک تمیز
ساعت ۹ تا ۱۲ نزار بخوابن ۱۲ به بعد پوشاکشو عوض کن شیرشو بده کمی بیشتر بده انشاالله که بهتر میخوابن

مگ خانوات ازت دورن😢😢

اخییی الاهییی چه سخت

خواهر خدا به دادت برسه فقط من با فاصله دو سال دارم نمیتونم بهشوم برسم تو که دیگه جای خود داری صبر ایوب نسیبت کنه😂 البته الان خسته ای این حسو داری خدا برات نگهشون داره ایشالا😍

میگن خوبه بچه رو شب ببری حموم سبک شه بخوابه

فقط میتونم بگم خداصبروتوانت بده،برای کولیک واقعابرای من شیشه شیردکتربراونزوقطره کولیف کارسازبودخداخیرشون بده

بمیرم برات من با یه پسر ۳ سالع و یه دونه ۵۰ روزه روانی شدم داغون شدم تو دیگه چی میکشی 😭🫂

عزیزم ♥️

سوال های مرتبط

مامان ✌🏻قلوها❤️❤️ مامان ✌🏻قلوها❤️❤️ ۱۵ ماهگی
دیشب کلا دو ساعت خوابیدم از صبحی ساعت پنج که بچه ها خوابیدن می‌خوام بخوام هنوز وقت نکردم ساعت شد یازده .
عصر هم قراره برام مهمون بیاد شوهرمم شبکاره نبسته کمک عصر میان تا آخر شب میمونن. امروز از بیخوابی قاطی نکنم خیلیع . شما در این مواقع چکار میکنید از بیخوابی توروخدا بگید من خیلی خسته ام نسکافه و قهوه هم نمیتونم بخورم معده درد میشم بالا میارم .
اگه تاپیک های قبلی یادتون باشه گفتم هر وقت خسته ترینم مهمون میاد چرا اینجوریه آخه برا شما هم این شکلیه.
من کل حاملگیم استراحت مطلق بودم الا دیگه دارن تلافی میکنن از هفت روزی پنج روزش مهمون دارم .
ماه پیشی گوسفند بزرگ کشتیم الا تموم کردیم .بسکه شلوغیم اینا مهم نیست فقط خسته ام سرما هم خوردم دیگه کشش ندارم . از طرف خانواده پدریم میان با مادرمم خوب نیستن که اون بیاد کمک خواهر برادر هم ندارم دست تنهام همیشه ‌..متاسفانه هیچ وقت نه نمیتونم بگم و مهمون دوست دارم ولی واقعا این چند وقت کشش ندارم
پسرمم ایراد گیر شده به شدت .
فکر کنم از بیخوابی و خستگی دیگه خیلی غرغر کردم