۱۸ پاسخ

از دست تووو چقه خندیدم مرسی😂😂😂

وای منم تقریبا 9سالم بود روستا قرار شد صب با عموم و زن عموم بیام شهر صب زود تقریبا ساعت پنج شش صب بود بیدار شدم شنیدم عموم هر کاری میکرد زن عمو نمیزاشت خلاصه عموم گفت بهم ندی نمیریم شهر نداد موندیم روستا من تا شب گریه میکردم تو دلم میگفتم چی میشد میدادی فرداش شب بهش داد شکر اومدیم😂😂

وای اونا داشتن حال میکردن ، کتک شو تو میخوردی 😂😂😂😂

تا تو باشی جایی نمونی 🤣🤣🤣🤣 عجب عموت داغ بوده پیش تو کارشو کرده بعد یه چیز کارای نظافتیشو چیکار کرده 🤣🤣🤣🤣

🤣🤣🤣🤣

عزیزم چرا از مامانت خجالت بکشی
اوتا باید خجالت بکشن🤣

چه عمو و زن عمویی داشتی که کارشون تو یه اتاق ک کسی نباشه انجام میدادند مگه سینما بوده 😂😂😂😂😂

وای منم یادم اومد 🤣🤣🤣🤣عموم و زن عموم و دیدم ولی با لباس بودن لب میگرفتن 🤦😂😂😂😂😂 دراز بودن همینجوری پیچ میخوردن میگفتم اینا چیکار میکنن 🤧🤣🤣

لعنتیییی🤣🤣🤣

این داستان چش و گوشی که باز نشد
والا بچه های الان بودن راهنمایی هم میکردم🫠🤣🤣🤣

🤣🤣🤣🤣

بیچاره عموت خبر نداره که دید زدی😂😂😂😂😂

ولی اینا کی بودن دیگه مهمون جفتشون خواب بود رفتن رو عملیات😂😂

چه تجربه ای 🤣🤣🤣🤣

😂😂😂😂😂وااااااای

داری کم کم هر چی راز داری و رو میکنی😂😂😂 اونم راز های عموهاتو😂😂😂😂

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

تو چقدر خاطرات دارك داري😂

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وششم بارداری