۹ پاسخ

من اون شب به مادرشوهرم گفتم باردارم یادش بخیر

وای اره بساط داشتیما😂😂

میگفتن به هیچاتون دس نزنین 🤣🤣🤣

من نگاه کزدم ترسیدم بچم داشته باشه بعد خواهرم پرسید اصلا بچت نداره گفتم نه
تا اینکه دیدم دقیقا کنار کشاله رونش هست

ای جونم نانازی😍
منم اون شب ماه گرفتگی بیرون بود داشتم قدم میزدم کتاب ام خریدم چند تا😂😂😂مامانم چقد دعوام کرد چرا امشب رفتی بچه ات الان بدنش همش لک افتاده منم عین خیالم نبود😂😂

من همون روز انتی داشتم بعدش رفتم بستنی خوردم😂😂😂👌
حتی ی خالم نداره دخترم

واااای من چه استرسی کشیدم اونشب مهمون داشتیم رفت منم رفتم بیرون ولی به اسمون نگاه نکردم تلویزیون روشن کردم دیدم ماه گرفتگیه یهو همسرم اومد خونه گفت دیدی ماه رو گفتم ن بیرون رفتم ولی نگاه نکردم گفت به شکمت که دست نزدی گفتم چرا دوساعته دارم نارش میکنم گفت به همه ی شکمت گفتم اره گفت نصف بچه رو کردی ماه گرفتگی
منم کل شب رو گریه کردم
ولی بچم خداروشکر نداره

منو بگو چقدر دلم اونشب میخواست برم بیرون موندم تو خونه پرده هارم کشیدم برا یه مشت خرافات مزخرف

واای عزیزم چه دستای خوشگلی خداااا ناخن هاشوووو😍😍
خدا حفظش کنه عزیزم ❤️❤️

سوال های مرتبط