عالی عالی 😍😍😍
برای زردی بچت آب خیار بده ۱ سی سی
خداروشکر منم خیلی دوسدارم طبیعی زایمان کنم
تو کل بارداری چیکار کردی
خداروشکر زایمانت خوب بوده دکترت کی بود راضی بودی ؟؟
پارت هشت ساعت ۶/۷بود فک کنم که دیگه گفتن بچه میتونهبدنیا بیاد همکاری کن داد نزن زور بزن بچه بدنیا بیاد۵دیقه زور
زدم بچم بدنیا امد . و چند تا سرفه جفته امد ..
خدا وشکر چند تا بهیه خوردم و واقعا راضیم از اینکه طبیعی انتخاب کردم خیلی اذیت شدم خیلی خونریزی داشتم از اول تا بچه بدنیا بیاد . اما خوب وقای بچه بدنیا امد از همون لحظه های اول حالم خوب بود و ی انرژی خاص و حس خوبی داشتم .
پارت ۷
دیگه ۵/۶شدم راهرفتم و گفتن وقتی دردت گرفت بشین و بشین فوت کن .چند بار انجام دادم نتونستم حس دفع داشتم ولی مطمئن بودم دستشویی ندارم .
گفتم من نمیتونم گفتن دراز بکش .نمیتونی دکترم گفت رو تخت انگار نشستی رو توالت ایرانی . روی تخت همین کارو انجام دادم . بعد دوبار نتونستم .دیگه دراز کشیدم و تکنیک تنفسو انجام دادم .
دردام ۱۰۰بود فک کنم ۸/اینا شده بودم .
اما زود ۱۰شدم .
گفتن دهانه رحمم لبه داره .
اما ماما امد دکتر گفت ممکنه اذیت شه ماما گفت نه بدنیا میاد
پارت شیش .
دکترم امد بالا سرم هی امد و رفت و امد و رفت ته تهش من ساعت ۱۲ تازه ۲/۵یل۳غینگر بودم گفتن بلند شو ورزش کن و پیاده روی دوش اب گرم بگیر انقبلضام منظم بود هر ۴دیقه میگرفت رفتم اینارو انجام دادم انقبلضا فاطشون بیشتر ازپنج دقیقه شد .
و متاسفانه کل روند زایمان مختل شد و قرارشد دوباره به من امپول فشار و سروم زده بشه فاز دوم😩
هییییی دوباره دردای شدید شروعشد و دیگه قرارشد از رو تخت تکون نخورم تا ۵/۶سانت هی امدن رفتن معاینه کردن خیلی اذیت شدم اما ب روند زایمان خیلی کمک میکررد .
ساعت ۴خیلی ذیگه دردام ب ۶رسیده بود و من داشتم رد میدادم دیگه،و دکترم کلا امد موند بالا سرم مامانم کل این روند کنارم بود هدارو شکر بابت این موضوع .
و تا اخر ریتم قلب بچه و انقباضو دکترم چک میکرد چرا چونکه کیسه ابمو از ۱۲ظهر ترکوندن تا روند زایمان خوب پیش بره .اما خوب متاسفانه یکم کارامون سخت پیش رفت برای اینکه من دوش گرفتم ورزش کردم انقباضا قطع شدد
پارت ۵رشیذیم بیمارستان ان اس تی گرفتن تونیم ساعت ملا بچه دوتا تکون خورد انقبلضم انداخن کم بود اصلا زیاد نبود
و معاینه کردن ملا نیم فینگر یا یک فینگر نبودن😑🤦🏻♀️😂همون یک سانت و نین سانت خودمون زنگ زدن دکترم ساعت ۴صبح بوددکترم گفت لک دیده یا ازش میریخته گفتم متاسفانه میریخت گفت تحت نظر نگهش دارین.
بستری شدم رفتم بخش زنان زایمان ساعت۶امپول فشار و زدن تا زایمان کنم .رفته رفته خونریزی من زیاد تر میشد متاسفانه
پارت ۴
دیدم ازم خون روشن میریزه .
بعد پیپی کردم دوباره دست کشیدم چک کردم دیدم ب دستم نمیخوره🤸🏻♀️😂گفتم خوب حتما توحمی شدم .
۲۶نصف شب تازه روز اول ۳۹هفتم میشد یا تموم میشد نمیدونم خلاصه .
بعد پیپی دست زدم دیدم خون نیست گفتم توهم زدم شاید شیو کردم ظهر تو حموم و ی رابطه سطحی داشتم از اون دیدم نه من شب قبل خواببم خون روشت دیدم تو دستمال نگاه نکردم🤦🏻♀️ دوباره بعد پیپی ازم افتاد خون های روشن خیلی روشن بود🥲😬
دروغ چرا خیلییی استرس گرفتم خونمم بهم ریخته بود🤦🏻♀️😬
یکوچلو کارای سطحیمو کردم سر صدا کردم از عمد که شوهرم بلند شه از خواب میدونیتم نمیتونم بهش بگم استرس داشتم شوهرم بیدار شد سه نصف شب داشتم ظرف میشستم گفت داذی چیکارمیکنی بیا بخواب فردا کاراتو میکنی .
گفتم با مکث من خونریزی دارم.
گفت خوب چیکارکنم بریم دکتر گفتم نه حالا صبر کن بعد ده دیقه گفت بیا بخواب خوب میشس🤦🏻♀️😂چون بچم هیچ درکی از این موضوع نداشت .
دید دارم ساکامو برمیدارم فهمید که بله😂قضیه جدیه اما من میگفتم میرم بینارستان برم میگردونن درپغ ورا تا بیمارستان شهر هنسایه فک کنم چهل دیقه راه بود گفتم میریم برمیگردیم دیگه . اما همه چیو حاضر گذاشته بودم برداشتم😬😂🤦🏻♀️
گفتن بزار پشت ماشین راحت بشینیم کلا برگشتیم برمیداری میزاریم سر جاشون 😂🤦🏻♀️
خلاصه .
پارت ۳
خلاصه .
۲۴/۲۵/۲۶دردای ریز داشتم پیاده روی میکردم حالم خوب میشد
۲۶نصف شب بود یکوچلو شکم دردم همراه سفتی بود . مثل دردای همیشگیم که خوابیدن ساعت ۲نصفه شب برای اولی بار همیشه برا جیش بیدار میشدم برا پیدی بیدار شدم و جیش قبل پیپی کردن خدا اونروزو برا دشمنم نیارع 🥲🤦🏻♀️🤰🏻
پارت ۲
چند شبی بود که دردای زایمانی داشتم وقتی پیاده روی میکردم خوب میشدم یکی دوبارم سعی کردم رابطه محافظت نشده داشته باشم تا موقع زایمانم اوکی باشم برای زایمان . اما خوب چه میشه کرد که بذخاطر اینکه چندماه بود نداشتم نمیشد و تقریبا بیخیال شده بودم یکی دوبار داشتم تا موقع زایمانم بتونم داشته باشم .
اما خوب خودتون میدونید تو بارداری چندماهم نداشته باشی شدنی نیست .
حالا گفتم میرم ب دکترم میگم میتونم شربت تخم شوید و دمنوشو روغن گل مغربی بخوام .
و دکترم گفته بود که موعدم یعنی چهل هفتم ۲ مهر بود .
و دکترم گفت ۳۰بیا بستری شو که با امپول فشار زایمان کنیم .
خوب منم برنامه ریختم تا زایمان کارای کوچیکی که مونده بودو انجام بدم مثل خریدای ریز خودم برای بعد زایمان و .. که ب شوهرم گفتم قرار شد فردا یعنی ۲۷برم خرید،😂🤸🏻♀️
طولانی تایپ کن😅😍
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.