۴ پاسخ

وقتی خوب شد تو خودتو بزن به مریضی همین کارارو بکن🤣🤣

ایییییییییییی با این مردا پرنسسه 😑😑😑😑
بگو مرده گنده پاشو خودتو جم کنا
اینجور آدم بدتر میشه
من شوهرم مریض شد اومد خابید پسرمم گریه میکرد منم بر نمیداشتم مجبور میشد خودش برداره
ب مرد جماعت رو ندی بهتره

مردا چقدر لوسن خرس های گنده

مردا وقتی مریض میشن همینطورن از بچه هم بچه تر میشن

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۸ ماهگی
سلام مامانا
من یه چالشی دارم هر دفعه که میرم خونه مادرشوهرم
میخوام ازتون کمک بگیرم
ببینم مشکل از کجاست حلش کنم
ببینید خونه مادرشوهر رو که ادم نمیتونه نره بالاخره خانواده همسر ادمه نمیشه نرفت ولی من چون اذیت میشم یکم دیر به دیر میرم
مثلا تو کل ماه۳ یا نهایتا خیلی زیادش۴ بار برای شام یا نهار
( بماند که مادرشوهرم توقع داره زود به زود برم)
از وقتی بچه دار شدم وقتی میرسیم بچه منو بغل میگیرن بغل به بغل میکنن
حتی الان که بچه تو بغل نمیمونه و دوست داره چهار دست و پا بره میگیرن بغل که بچه اذیت میشه و نهایتا مجبور میشن ولش کنن
جالبیش اینجاست بچم وقتی گرسنه میشه تو اون جمع منو میبینه و حالت نق میزنه که به من بفهمونه گشنشه
منم میخوام بگیرم که شیرش بدم اینا مقاومت میکنن میگن چی شده چرا غر میزنی پسر …..
خب من مامانشم دشمنش نیستم که نمیدیش بغل من
دیگه باید دوبار سه بار بگم این گشنشه و بچه قشنگ غراش رو بزنه تا بدنش
بعد موقع سفره انداختن بچه رو میدن بغل پدرشوهرم که من حتما کمک کنم خدایی من ادمی نیستم که از زیر کار در برم ولی یوقتایی واقعا خستم و شب قبلش اصلا نخوابیدم
موقع شام که میشه بچه رو میدن بغل شوهرم یا من😐و خودشون میشینن غذای گرم میخورن بعد بچه رو از من یا شوهرم میگیرن میگن حالا برو فذا بخور بده من نگه دارم برات
بعد از شام من باید ظرف ها رو بشورم
ببین من با کار کردن واقعا مشکلی ندارم ولی یوقتایی فقط خستم یا دوست دارم اونا بگن حالا بعد چند وقت اومدی بیا بشین بعدا میشوریم
یه خواهرشوهر مجرد هم دارم ولی از عقدمون تا الان
همیشه من تکی کل ظرف ها رو میشورم و اب میکشم اونم فی فس کنان الکی ماست و اب و اینارو میذاره داخل یخچال تا من همه رو بشورم و برم بشینم
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
دیشب مهمان محترمی داشتیم. صحبت کشید به تک فرزندی و چند فرزندی. از مهمان محترم اصرااااار که نذار پسرت تنها بمونه اقدام کن بچه بیار بذار با هم بزرگ شن. از من هم انکار که اصلااااا. هرچقدر توضیح میدادم که از نظر روحی و جسمی توان ندارم ، هی میگفت به بچه ات فکر کن . و من به این فکر میکردم که چرا یه زن وقتی بچه دار میشه دیگه نباااید به خودش فکر کنه . وقتی میدونم که هیچ کمکی ایی ندارم ، توان روحی ، جسمی و مالی اش رو ندارم چرا باید بچه دیگه ای بیارم. چرا همه از یک مادر انتظار دارن که دیگه خودش رو نبینه . دیگه به خودش اهمیت نده. من برای آینده ام برنامه ریزی کردم. میخوام پسرم که دوساله شد بذارمش مهد دوباره برگردم سرکار . هفده سال کار کردم . دلم نمیخواد خونه بمونم. دوران سخت بارداری رو دوباره تجربه کنم اونم دقیقا وقتی که پسرم یک سال و خورده ای میشه و دلش یه مامان همراه میخواد . من چهل سالمه . سنم هم جوری نیست که بذارم وقتی بچه ام هفت هشت ساله شد یکی دیگه بیارم. پس قیدش رو زدم و با توجه به شناختی که از خودم داشتم تصمیم گرفتم مادر شاد و پر توان یک بچه باشم تا مادر خسته و افسرده و بدون توان دو تا بچه .
من در مورد شرایط خودم صحبت کردم . وگرنه مادرهای بسیاری هستن که چندین بچه دارن و حسابی هم خوشحال و پر انرژی هستن