۷ پاسخ

این شرایط برای منم اتفاق افتاد منم اومد از خونه مامانم اینا برداشت رفتیم خونه مادرشوهرم اونجا هیچکس هیچی نداد ولی یه مهمونی که برای بچه‌م گرفتم همشون طلا اوردن

ولش کن خواهر شوهر کیه که ازش انتظار هم داشته باشی
ولی مادرشوهرت اولین بارش بود پسرت میبردی یه پولی چیزی میداد

عزیزم شوهر منم برداشت منو و بچم برد خونه مادرشوهرم هیچی به بچم ندادن
بچم ی عمه داره کاش همونم نداشت

متوجه نشدم یعنی چی بچه تو یاد نیست ؟یعنی یادم نبود بچه دارین؟

ینی چی این بچه یاد تو نیست..؟؟
اصلامتوجه این جمله نشدم

اگر تاحالا نیومده بودن دیدن بچت، باید میرفتی خونه خودت، میگفتید بیان اونجا دیدنش..یا اینکه میومدن خونه مادردت دیدنش..چه اشکالی داشت؟ اشتباه از شما نبوده، از همسرت بوده

خب نباید میرفتین که باید بهشون اطلاع میدادین که ما خونه ایم اگر خاستین تشریف بیارین
اینجوری خودتو کوچیک کردی
چون وظیفه اوناست بیان بهش سربزنن و چشم روشنی بدن
بعد حرف خواهر شوهرت یعنی چی ؟
که گفته این بچه تو یاد نیست

سوال های مرتبط

مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۲ ماهگی
میدونم میگن زیاد گیر ندی به مرد واین حرفا. من خیلی حساس شدم یسالی میشه خودمم دوس ندارم دست خودم نیس اینکه شوهرم از کسی حرف بزنه یا با کسی منظورم خانمه. اینم از اوناس که هم صحبتی با زن هارو دوس داره. یا یهو از یکی میگه فلانی دافی بود. بعد قسم واینا منظوری نداشتم من خودم دختر دارم وبه کارما اعتقاد داره. کمی سادس. بعد بعد از ظهر. ی دختری اومده. این دم خونه میوه میفروشه. البته برای پسرم. پسرم حرف میزد دختری اومده بحث کرده باهام از این طرف شوهرم. دختر فلانیه. دافی بود برای خودش ی عالمه آرایش کرده بود وفلان و چون دختر فامیل دوررر میشه این باهاش صحبت کرده که دختر فلانی هستی. منم گفتم خاله زنکی واینا بحث کردیم گفت ده دقیقه حرف زدم مگه چیه. گفتم منم میرم با ی پسری ده دقیقه حرف میزنم مگه چیه. شاید کارم اشتباه باشه میخوام به خیالم نیارم نمیتونم بعدش بیرون رفتم صداش میومد به پسرم میگفت حرف میزنی اخلاقش میدونی مامانت بی عقله قاطی میکنه






بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۸ ماهگی
خانما شوهر من خیلی به حرف پدر مادر و برادر بزرگشه چیکار کنم خسته شدم دیگه ، هر شب وقتی از سرکار میاد خونه قبل اینکه بیاد خونه میره خونه ننش اول میره اونجا بعد میاد خونه ، اینش به جهنم خیلی به حرف پدر مادرشه دکتر به من گفت ۱۰ روزگی بخیه هام رو بکشم من ۱۴ روزگی کشیدم ی شب با شوهرم رفتیم که بکشیم چون دیر وقت بود دکتر ها بسته بودن فردا شبش شوهرم به باباش زنگ زد باباش گفت نمیخاد ببری دکتر ببرش بیمارستان میکشه خرجشم کمتره ، موقعی که باردار بودم هربار میرفتم دکتر هم به باباش میگفت هم به برادرش یعنی قبل اینکه من برم اونا خبردار میشدن ، ی دست مبل میخاستیم بخریم باباش اجازه نمیداد چون خوشس نمیومد از مبل نمیزاشت مام بخریم شوهرم انقد گفت تا راضی شد شوهرم رفت خرید ی چی برای خونه میخایم بخریم از باباش اجازه میگیره تا باباش اجازه نده برای من وسیله خونه نمیخره، باباشم اینجوریه که سر شوهرم و برادر شوهرم خونه ساخت همه وسایل خونشو عوض کرد همه چی گرفت برا خودش اون موقع ما هرچی میخایم بخریم میگه ن لازم نیست و اجازه نمیده تو انتخاب اسم بچه هام دخالت کرد و اسم گذاشت تو ختنه پسرمم داره دخالت میکنه و به شوهرم میگه تا دوسالگی ختنه نکن دو ساله شد ختنه کن هرچی میگم اون موقع دیره بچه اذیت میشه میگه ن و قبول نمیکنه چون باباش بهش گفته