۵ پاسخ

هیییی خاهر
مردا هر کدوم ب نحوی رو مخن
اگ ب من بود همه مردای دنیا رو میکشتم
بشدت قدر ندون و حق ب جانب حرف میزنن و همیشه خودشون حقن

اینم بگم ناراحت نباش کلا مردا اینجورین کلا چیزی بگی گله کنی مقابلش یه حرفی برای گفتن دارن که دهن مارو ببندن و مقصر بدونن مارو 🫤

هنوز خونه مامانت میمونی مگه
برو خونتون بنظرم نذار از این شرایط شوهرت استفاده بکنه
شوهر منم اینجوریه کافیه خونه نباشم رو میاره به خانواده اش برای همین اصلا تا جایی که میتونم جایی نمی‌رم البته زایمان فرق داره

عزیزم کاش خونه خودتون میموندین مامانتون میومد پیشت

مشکل چیه

سوال های مرتبط

مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 ۳ ماهگی
سوال:درمورد تاپیک قبلیم بچه هایی ک در جریانن میدونن
با پدر شوهرم بحث و دعوای شدید کردیم الان هرجا میشینه بد منو میگه ،میگه اگه برای بچم مشکلی پیش بیاد این زنو مقصر میدونم اخه یکی نیست بگه مگه تو زاییدی بچه ی منو .بعد میره میگه ک از خونم بیرونش کردم ای زنو ذیگه ما مسیرمون از هم جداست و هزار حرف دیگه.هنوزم نزاشتم بچمو ببینه هیچوقتم نمیزارم ،دیشب مادرشوهرم دختر برادرشو فرستاد پیش من ک منو ببره خونشون پیش شوهرش ک مثلا اشتی بده من منت مردک کصافتو بکشم،اصلا قبول نکردم هزارتا حرف هم زدم گفتم مگه احمقم ن میرم خونشون ن بچمو میفرستم خونشون من عروس غریبه پناه اوردم خونتون موقع زایمانم ک افسردگی شدید داشتم اینجوری باهام رفتار کرده فکر میکنه کیه دیگه این ادم برای من تموم شده ست از بس بد ذاته ..
فقط خدا میدونه توی دل من چخبره هیچوقت نمیتونم حرفاشو فراموش کنم مخصوصا وقتی منو از خونه بیرون کرد بچمو بهم نمیداد میگفت برو شکایت کن بهت نمیدمش ،دارم دیوونه میشم نمیتونم تحمل کنم تا یادم میفته
بارداری بارداری نوزاد شیرخشک بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
خانما بیاین درد دل کنیم


از کجا شروع کنم از کجا بگم خودمم نمیدونم نزدیکه ب چهار ساله ک ازدواج کردم خیلی خوشحال بودیم منو همسرم هم دیگرو خیلی دوست داشتیم زمان ک رفته رفته رفت جلو از شوهرم خودشو نشون داد بهم گفته بود دست بزن ندارم اصلا حرف خانواده اش میشه یا میگه مادرت پرت کرده یا میگه ک. س. خ. ل. شدی برو خودتو جمع و جور کن ولی ب خانواده ی من میرسه همش فحش میده قبل ازدواج بهم دیگ قول داده بودیم کنار هم پایبند باشیم هوای هم دیگ رو خیلی داشته باشیم رفته ک اخلاقش گندشو دیدم هیچکاریم نمی‌کردم کتکم میزد یبار ناهار نمیذاشتم میمود چک میزد .....
هر جا ک می‌رفتیم بیرون یا خرید یا برای خودش وسایل اینا بگیره ب مادرش اینا می‌گفت یا برای خونه وسایل می‌گرفتیم می‌گفت الآنم همین جوریه تا این من حامله شدم دیدم بچه خیلی دوست داره براش بچه آوردم گفتم بچه اومدنی حتما اخلاقش تغییر میکنه اونم نکرد بدتر شد
ب حرفه منم ک گوش نمی‌ده اصلا میاد خونه ن‌بهم کمک می‌کنه فقط دستور میده این کار رو بکن این کار رو نکن
کلی حرف تو دلمه انقد دلم پره بخدا بنظرتون این زندگی چند سال دوام میاره والله من ک دیگ خسته شدم کسی ک ب حرف من گوش نمی‌ده حرف ننه اش براش مهمه شما بودید چیکار میکردید



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری